سالهای نخستین
تول، پسر جان و تلما تول، دوران کودکی آرامی را در نیواورلئان گذراند، جایی که مادرش به او اجازه بازی با بچههای دیگر را نمیداد. او دانشآموز بسیار خوبی بود. پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه تولین، مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته زبان انگلیسی از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد و سپس یک سال را به عنوان استادیار زبان انگلیسی در دانشگاه جنوبغربی لوئیزیانا (که اکنون UL Lafayette نام دارد) در لافایت، لوئیزیانا گذراند. سپس به نیویورک نقل مکان کرد تا در کالج هانتر به تدریس بپردازد. او همچنین مدتی را صرف تحصیل در مقطع دکترا در دانشگاه کلمبیا کرد، اما آن را به پایان نرساند زیرا در سال ۱۹۶۱ به ارتش ایالات متحده فراخوانده شد و در آنجا به مدت دو سال در پورتوریکو به تدریس زبان انگلیسی به سربازان اسپانیاییزبان در فورت بوکانان پرداخت.
تول پس از دوران خدمتش در ارتش، به نیواورلئان بازگشت تا با والدینش زندگی کند و در کالج دومینیکن تدریس را آغاز کند. او مدتی را در محله فرانسویها با نوازندگان وقت میگذراند و حداقل در یک مورد، به دوست نوازندهاش در شغل دومش که فروش تاماله در یک دکه خیابانی بود، کمک کرد. پس از فارغالتحصیلی با مدرک از دانشگاه تولین، مدت کوتاهی در یک کارخانه پوشاک مردانه مشغول به کار شد. هر دوی این تجربیات نقش مهمی در خلق رمان طنز بزرگ او، اتحادیه ابلهان ایفا کردند.
تول نسخه خطی کتابش را برای انتشارات سیمون و شوستر فرستاد. پس از هیجان اولیه نسبت به کتاب، ویراستار آن را رد کرد و گفت که کتاب «واقعاً دربارهٔ هیچ چیز نیست»، اگرچه دلیل واقعی رد کتاب این بود که رمانش نمک روی زخم میپاشید. تول پس از از دست دادن امید به انتشار کتابش، که آن را یک شاهکار میدانست، به سرعت رو به زوال رفت. او شروع به نوشیدن زیاد الکل و بیتوجهی به فعالیتهای حرفهای خود کرد و تدریس در کلاسهای دکترا در تولین را متوقف کرد و در افسردگی عمیقی فرورفت که باعث شد احساس کند یک شکستخورده مطلق است.
