کودکی در بشری
جبران در ۶ ژانویهٔ ۱۸۸۳ در روستای کوهستانی بشری، در قلمرو عثمانی و لبنان امروزی، به دنیا آمد. مادرش کامیله جبران و پدرش خلیل سعد جبران بود. کامیله پیش از این ازدواج پسری به نام بطرس یا پیتر رحمة داشت؛ جبران دو خواهر کوچکتر به نامهای سلطانه و ماریانا نیز داشت. خانواده مسیحی مارونی بود و پدربزرگ مادری جبران کشیش مارونی به شمار میرفت.
پدر خانواده مأمور گردآوری مالیات برای یکی از بزرگان محلی بود و پس از محکومیت اداری در ۱۸۹۱ دارایی خانواده ضبط شد. روایتهای بعدی جبران از پدر و کودکی گاه رنگ افسانه و خودزندگینامهپردازی دارند؛ برای همین جزئیات نمایشی آنها باید با احتیاط خوانده شوند. طبیعت درهٔ قادیشا، فرهنگ روستایی لبنان و افسانهها و آیینهای محلی از کودکی در حافظهٔ تصویری و ادبی او ماندند.
مهاجرت به بوستون
کامیله در ۱۸۹۵ از همسرش جدا شد و همراه فرزندان به آمریکا رفت. خانواده پس از ورود به نیویورک در ساوتاند بوستون، یکی از محلههای پرجمعیت مهاجران، ساکن شد. مادر دورهگردی میکرد و بعد با کمک بطرس مغازهای کوچک راه انداخت؛ ماریانا و سلطانه نیز در کار خانواده سهم داشتند.
مدرسه نام خانوادگی او را به صورت انگلیسی Gibran ثبت کرد. استعداد طراحیاش باعث شد به کلاسهای هنری دنیسن هاوس راه یابد و در ۱۸۹۶ با عکاس و ناشر پیشرو، فرد هالند دی، آشنا شود. دی از او عکس گرفت، کتاب و ادبیات انگلیسی در اختیارش گذاشت و او را به محفل هنری بوستون معرفی کرد. تصویر نوجوان جبران با کتاب، که اکنون در موزهٔ متروپولیتن نگهداری میشود، یادگار همین دوره است.
بیروت، زبان عربی و بازگشت
در ۱۸۹۸ مادرش او را برای ادامهٔ آموزش به بیروت فرستاد. جبران در مدرسهٔ الحکمة زبان و ادبیات عربی و فرانسوی خواند، مجلهای دانشآموزی راه انداخت و همزمان با ادبیات کلاسیک و جنبشهای فکری تازه آشنا شد. در ۱۹۰۱ لبنان را ترک کرد و مدتی در اروپا سفر کرد.
بازگشت او به بوستون با رشتهای از مرگهای خانوادگی همراه شد. سلطانه در آوریل ۱۹۰۲ بر اثر سل درگذشت، بطرس در مارس ۱۹۰۳ از همان بیماری مرد و کامیله در ژوئن ۱۹۰۳ پس از ابتلا به سرطان درگذشت. جبران و ماریانا ماندند؛ ماریانا با خیاطی هزینهٔ زندگی را تأمین کرد و تا پایان عمر نزدیکترین عضو خانواده به او بود.
جوزفین پیبادی و مری هسکل
جبران در ۱۸۹۸ با شاعر آمریکایی جوزفین پرستون پیبادی آشنا شد. پس از بازگشت از لبنان میان آنان نامهنگاری و رابطهای عاطفی و فکری شکل گرفت. پیبادی او را به محافل هنری برد، نوشتن و طراحیاش را تشویق کرد و لقب «پیامبر» را برای او به کار برد؛ رابطهشان در ۱۹۰۳ سرد شد.
نمایشگاه نقاشی جبران در استودیوی دی در ۱۹۰۴ او را با مری الیزابت هسکل، مدیر مدرسهای دخترانه در بوستون، آشنا کرد. هسکل مهمترین حامی مالی، فکری و ویراستار انگلیسی او شد. هزینهٔ تحصیل هنری جبران در پاریس را پرداخت، نوشتههای انگلیسیاش را ویرایش کرد و گفتوگوها و نامهها را نگه داشت. آن دو دربارهٔ ازدواج اندیشیدند، اما ازدواج نکردند؛ زندگینامههای معیار هیچ همسر یا فرزندی برای جبران ثبت نمیکنند.
پاریس و شکلگیری هنرمند
جبران از ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۰ در پاریس هنر آموخت و با نقاشی و مجسمهسازی اروپایی، نمادگرایی و آثار ویلیام بلیک و آگوست رودن آشنا شد. او خود را پیش از هر چیز نقاش میدانست. پرترههای چهرههای ادبی، طراحیهای نمادین و بدنهای آرمانی در کتابهای انگلیسیاش نیز به کار رفتند.
پس از بازگشت به آمریکا، نیویورک پایگاه اصلی او شد. نقاشی و نوشتن برایش دو مسیر جدا نبودند: تصویرهای کتابهایی چون «ماسه و کف» را خود او طراحی کرد و زبان شاعرانهاش نیز اغلب به شیوهٔ یک نقاش بر نور، بدن، طبیعت و حرکت تکیه دارد.
نخستین کتابها و ادبیات عربی مهاجرت
«الموسیقی» در ۱۹۰۵ نخستین کتاب او بود. سپس «عرائس المروج» در ۱۹۰۶، «الأرواح المتمردة» در ۱۹۰۸ و داستان بلند «الأجنحة المتکسرة» یا «بالهای شکسته» در ۱۹۱۲ منتشر شدند. این نوشتهها عشق، فشار سنت، دین سازمانیافته، مهاجرت و آزادی فردی را با نثری سادهتر از سنت رسمی آن روزگار دنبال میکردند.
مجموعهٔ «دمعة و ابتسامة» در ۱۹۱۴ شماری از نوشتههای مطبوعاتی عربی او را گرد آورد. جبران با مجلات مهاجران عرب در نیویورک همکاری داشت و در ۱۹۲۰ همراه میخائیل نعیمه، نسیب عریضه، عبدالمسیح حداد و نویسندگان دیگر «الرابطة القلمیة» یا انجمن قلم را بنیان گذاشت. این گروه از چهرههای اصلی ادبیات مهاجرت عرب بود و در نوکردن نثر و شعر عربی نقش داشت.
نوشتن به انگلیسی و همکاری در ویرایش
«دیوانه» در ۱۹۱۸ نخستین کتاب انگلیسی جبران بود که آلفرد ای. ناف منتشر کرد. پس از آن «بیست طراحی» در ۱۹۱۹ و «پیشگام» در ۱۹۲۰ آمدند. جبران بسیاری از متنهای انگلیسی را با یاری ویراستاری مری هسکل به شکل نهایی رساند؛ هسکل املا، نشانهگذاری و گاه انتخاب واژه را اصلاح میکرد. این همکاری از نویسندگی جبران کم نمیکند، اما بخشی مهم از تاریخ متنهای انگلیسی اوست.
پیامبر
«پیامبر» در سپتامبر ۱۹۲۳ منتشر شد. کتاب با بازگشت المصطفی از شهر اورفالیس آغاز میشود و پاسخهای شاعرانهٔ او را به پرسشهایی دربارهٔ عشق، ازدواج، فرزندان، بخشش، کار، آزادی، دوستی، دین و مرگ در بر میگیرد. جبران سالها روی این طرح کار کرده بود و هسکل متن انگلیسی را ویرایش کرد.
کتاب ابتدا آهسته فروخت، اما به اثری پایدار و جهانی تبدیل شد. محبوبیت عظیم آن با داوری دوگانهٔ منتقدان همراه بود: خوانندگان زبان روشن و معنوی کتاب را دوست داشتند، در حالی که برخی منتقدان دانشگاهی آن را احساساتی میدانستند. همین فاصله میان استقبال عمومی و تردید نقد رسمی یکی از جذابترین بخشهای میراث جبران است.
ماسه و کف
«ماسه و کف» در ۱۹۲۶ به انگلیسی منتشر شد. کتاب حدود سیصد گزینگویه و قطعهٔ کوتاه را در بر میگیرد و جبران میان آنها نقشها و تزئینهای گیاهی خود را قرار داده است. موضوعها از عشق و دوستی تا زبان، هنر، آزادی، خودشناسی، جامعه و تناقضهای اخلاقی گستردهاند.
عنوان کتاب به موقتیبودن نوشته بر ماسه و حرکت پیوستهٔ کف دریا اشاره میکند. ساختار کوتاه آن سبب شده جملهها بسیار نقل شوند، اما خواندن گزیدهای جدا از بافت میتواند پیچیدگی یا طنز برخی قطعهها را پنهان کند.
خدایان زمین و سالهای پایانی
«عیسی، پسر انسان» در ۱۹۲۸ با روایتهای چندصدایی از کسانی که عیسی را دیدهاند منتشر شد. «خدایان زمین»، آخرین کتابی که در زمان حیات جبران انتشار یافت، در ۱۹۳۱ به بازار آمد. این شعر نمایشی گفتوگوی سه خدای بینام است: یکی بدبین، دیگری مدافع امکان تعالی انسان و سومی در پی آشتیدادن دو صدا.
«سرگشته» در ۱۹۳۲ و «باغ پیامبر» در ۱۹۳۳ پس از مرگ منتشر شدند. جبران طرح «مرگ پیامبر» را نیز در ذهن داشت، اما از آن فقط جملهای باقی ماند. باربارا یانگ در سالهای پایانی منشی او بود و پس از مرگ در ساماندادن آثار نقشی مهم داشت.
مرگ، آرامگاه و وصیت
جبران از اوایل دههٔ ۱۹۲۰ سلامت خوبی نداشت و منابع معیار از مصرف سنگین الکل سخن میگویند. او ۱۰ آوریل ۱۹۳۱ در بیمارستان سنت وینسنت نیویورک در چهلوهشتسالگی درگذشت. علت اصلی در منابع معتبر سیروز کبدی ثبت شده و در برخی گزارشها سل نیز بهعنوان بیماری همراه آمده است.
طبق خواستهاش، پیکر در ۱۹۳۱ به لبنان منتقل و در صومعهٔ مار سرکیسِ بشری به خاک سپرده شد؛ این محل بعدها موزهٔ جبران شد. او حق امتیاز آثارش را برای زادگاهش گذاشت و دارایی و املاک را به خواهرش ماریانا سپرد. بخش مهمی از نامهها، دستنوشتهها و نقاشیها به لطف مری هسکل حفظ شد.
میراث و رابطه با نویسندگان دیگر
جبران همزمان به ادبیات عربی مدرن، فرهنگ مهاجران و کتاب معنوی عامهپسند انگلیسی تعلق دارد. میخائیل نعیمه دوست، منتقد و همکار او در انجمن قلم بود؛ امین ریحانی و نویسندگان مهاجر دیگر در همان شبکه فرهنگی فعالیت میکردند. رابطهٔ فکری او با ویلیام بلیک، نیچه، رمانتیسم اروپایی و نمادگرایی بیشتر از جنس تأثیر و گفتوگوی هنری بود، نه دیدار و همکاری مستقیم.
ترجمههای فراوان گاه نام و ترتیب آثار او را در بازارهای مختلف تغییر دادهاند. «ماسه و کف و خدایان زمین» نشر سخن دو اثر مستقل انگلیسی را در یک مجلد فارسی کنار هم میگذارد. شناخت تاریخ هر اثر کمک میکند کتاب را نه یک نوشتهٔ واحد، بلکه گفتوگوی دو قالب متفاوت در کارنامهٔ جبران بخوانیم.