پرتره ژان‌پل سارتر در سال ۱۹۶۵
ژان‌پل سارتر، ۱۲ ژوئیه ۱۹۶۵؛ آرشیو ملی هلند، مجوز CC BY-SA 3.0 NL.؛ مجوز: CC BY-SA 3.0 NL — منبع تصویر

ژان پل سارترJean-Paul Sartre

فیلسوفPhilosopherنویسندهWriterنمایشنامه‌نویسPlaywright

ژان‌پل سارتر نویسنده‌ای بود که نمی‌خواست هیچ مدال، حزب یا مؤسسه‌ای مالک نامش شود؛ حتی وقتی مشهورترین جایزه ادبی جهان را به او دادند، آن را پس زد. او در رمان، نمایشنامه، فلسفه و خیابان یک پرسش را دنبال می‌کرد: وقتی انسان نمی‌تواند از آزادی انتخاب فرار کند، با مسئولیت انتخاب‌هایش چه می‌کند؟ کودکی غرق در کتاب، اسارت در جنگ، دوستی‌ها و جدایی‌های پرسر‌وصدا، رابطه مادام‌العمر با سیمون دو بووار و حضور مستقیم در مهم‌ترین بحران‌های سیاسی قرن بیستم، زندگی او را به بخشی از همان فلسفه‌ای تبدیل کرد که می‌نوشت.

شهرت جهانی سارتر فقط حاصل چند شعار درباره «اگزیستانسیالیسم» نیست. او در «تهوع» تجربه بی‌واسطه و هولناک وجود را به رمان برد، در «هستی و نیستی» آزادی، خودفریبی و نگاه دیگری را تحلیل کرد، در «در بسته» فلسفه را روی صحنه آزمود و در مبارزه با استعمار فرانسه، نژادپرستی و جنگ ویتنام هزینه سیاسی داد. با این حال، صفحه زندگی او باید هم مواضع شجاعانه و هم خطاها، چرخش‌ها و نزدیکی‌های بحث‌برانگیزش به جریان‌های چپ را روشن و مستند نشان دهد.

Jean-Paul Sartre (21 June 1905–15 April 1980) was a French philosopher, novelist, playwright, essayist and political activist. His work examined freedom, responsibility, bad faith and the pressure of other people’s judgment, while his lifelong intellectual partnership with Simone de Beauvoir, break with Albert Camus, anti-colonial activism and refusal of the 1964 Nobel Prize made his public life inseparable from twentieth-century debate. The Devil and the Good Lord, first performed in Paris on 7 June 1951, places Goetz amid the German Peasants’ War and tests whether absolute evil or absolute goodness can escape responsibility for consequences in history.

16 کتاب مرتبط در سایت ثبت شده است.

زندگی در یک نگاه

زادروز

۲۱ ژوئن ۱۹۰۵، منطقه شانزدهم پاریس، فرانسه.

درگذشت

۱۵ آوریل ۱۹۸۰، حدود ساعت ۹ شب، بیمارستان بروسه پاریس؛ ۷۴ ساله؛ از ۲۰ مارس به‌علت ادم ریوی بستری بود.

پدر و مادر

ژان‌باتیست سارتر، افسر نیروی دریایی، در ۱۹۰۶ درگذشت؛ آن‌ماری شوایتزر پس از آن به خانه والدینش بازگشت و در ۱۹۱۷ با ژوزف مانسی ازدواج کرد.

پدربزرگ و مادربزرگ مادری

شارل و لوئیز شوایتزر؛ سارتر بخش مهم کودکی را در خانه و کتابخانه آنان گذراند.

خواهر و برادر

تنها فرزند خانواده بود و خواهر یا برادر تنی ثبت‌شده‌ای نداشت.

شریک زندگی و فرزند

سیمون دو بووار، از ۱۹۲۹ تا مرگ؛ ازدواج نکردند. فرزند زیستی ثبت‌شده‌ای نداشت و آرلت الکائیم را در میانه دهه ۱۹۶۰ قانوناً پذیرفت.

تحصیلات

لیسه آنری چهارم، لویی‌لوگران و اکول نرمال سوپریور؛ رتبه اول آگرگاسیون فلسفه در ۱۹۲۹.

حرفه

فیلسوف، رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، مقاله‌نویس، منتقد، روزنامه‌نگار، مدرس و کنشگر ضد استعمار.

آثار شاخص

تهوع، دیوار، هستی و نیستی، در بسته، راه‌های آزادی، دست‌های آلوده، قدیس ژنه، نقد عقل دیالکتیکی، کلمات و ابله خانواده.

جایزه نوبل

برنده اعلام‌شده نوبل ادبیات ۱۹۶۴؛ جایزه را بر پایه اصل همیشگیِ نپذیرفتن افتخارات رسمی رد کرد.

آرامگاه

گورستان مون‌پارناس پاریس؛ آرامگاه مشترک با سیمون دو بووار.

اثر مرتبط: طرح‌وارۀ نظریه‌ای دربارۀ احساسات

اصل فرانسوی در ۱۹۳۹ منتشر شد. نسخه فارسی نشر نگاه با ترجمه سینا رویایی، ۱۳۴ صفحه، جلد شومیز و شابک 9786222674267 ثبت شده است.

اثر مرتبط: شیطان و خدا

نمایشنامه‌ای در سه پرده و یازده مجلس؛ نخستین اجرا در هفتم ژوئن ۱۹۵۱ در تئاتر آنتوان پاریس؛ ترجمهٔ فارسی ابوالحسن نجفی.

آلبوم زندگی و ارتباط‌های ادبی

سال‌شمار زندگی و آثار مهم

  1. تولد در پاریس به‌عنوان تنها فرزند ژان‌باتیست سارتر و آن‌ماری شوایتزر.

  2. مرگ پدر؛ بازگشت مادر و کودک به خانه شارل و لوئیز شوایتزر.

  3. ورود به لیسه آنری چهارم و آغاز دوستی ماندگار با پل نیزان.

  4. ازدواج دوباره مادر با ژوزف مانسی و انتقال خانواده به لاروشل.

  5. بازگشت به پاریس پس از سال‌های دشوار مدرسه در لاروشل.

  6. تحصیل در لویی‌لوگران و ورود به اکول نرمال سوپریور.

  7. شکل‌گیری حلقه دوستی با نیزان، ریمون آرون و مرلوپونتی؛ تمرکز بر فلسفه.

  8. رتبه اول آگرگاسیون فلسفه؛ آشنایی و آغاز پیمان مادام‌العمر با سیمون دو بووار.

  9. آغاز تدریس فلسفه در دبیرستان لو آور.

  10. اقامت پژوهشی در برلین و مطالعه هوسرل و هایدگر پس از راهنمایی ریمون آرون.

  11. انتشار «تخیل» و «تعالی من»؛ رد نسخه نخست رمان «مالیخولیا» از سوی گالیمار.

  12. انتشار نسخه بازنویسی‌شده «مالیخولیا» با نام «تهوع».

  13. انتشار «دیوار» و فراخوانده‌شدن به واحد هواشناسی ارتش فرانسه.

  14. انتشار «امر خیالی»؛ اسارت به دست ارتش آلمان در ۲۱ ژوئن.

  15. آزادی از اردوگاه، بازگشت به تدریس و تشکیل گروه کوتاه‌عمر «سوسیالیسم و آزادی».

  16. انتشار «هستی و نیستی»، اجرای «مگس‌ها» و آغاز دوستی با آلبر کامو.

  17. اجرای «در بسته» در پاریس اشغال‌شده.

  18. انتشار دو جلد نخست «راه‌های آزادی»، ترک تدریس، رد لژیون دونور و راه‌اندازی «زمانه‌های مدرن».

  19. انتشار «اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر» و «تأملاتی درباره مسئله یهود».

  20. اجرای «دست‌های آلوده» و مشارکت در تشکل سیاسی گردهمایی دموکراتیک انقلابی.

  21. نخستین اجرای «شیطان و خدا» در هفتم ژوئن در تئاتر آنتوان پاریس با کارگردانی لویی ژووه.

  22. انتشار «قدیس ژنه» و جدایی علنی از آلبر کامو پس از جدال درباره «انسان طاغی».

  23. گسست سیاسی و فکری با موریس مرلوپونتی.

  24. مخالفت با جنگ الجزایر، محکوم‌کردن سرکوب مجارستان و فاصله‌گرفتن از حزب کمونیست فرانسه؛ او عضو رسمی حزب نبود.

  25. اجرای «محکومان آلتونا».

  26. انتشار «نقد عقل دیالکتیکی» و امضای «بیانیه ۱۲۱» درباره حق امتناع از جنگ الجزایر.

  27. دو بمب‌گذاری سازمان ارتش سری علیه محل سکونتش به‌سبب مواضع ضد استعماری.

  28. انتشار «کلمات» و رد جایزه نوبل ادبیات.

  29. پذیرش قانونی آرلت الکائیم به فرزندی؛ منابع درباره سال ۱۹۶۴ یا ۱۹۶۵ اختلاف دارند.

  30. مشارکت در دادگاه راسل برای بررسی جنگ ویتنام.

  31. حمایت از جنبش دانشجویی فرانسه و محکوم‌کردن مداخله شوروی در چکسلواکی.

  32. همکاری با نشریات مائوئیستی، انتشار جلدهای «ابله خانواده» و مشارکت در شکل‌گیری روزنامه لیبراسیون.

  33. حمله جسمی و از دست‌دادن تقریباً کامل بینایی؛ تشخیص «سکته» در منابع دقیق یکدست نیست.

  34. حضور دوباره کنار ریمون آرون برای دفاع از پناه‌جویان ویتنامی قایق‌سوار.

  35. بستری به‌علت ادم ریوی در ۲۰ مارس، مرگ در ۱۵ آوریل و تشییع با حضور ده‌ها هزار نفر.

زندگی‌نامه کامل ژان پل سارتر

کودکیِ «پولو»: فقدان پدر و پناه بردن به کتاب

ژان‌پل شارل ایمار سارتر ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ در منطقه شانزدهم پاریس به دنیا آمد. تنها فرزند ژان‌باتیست سارتر، افسر نیروی دریایی، و آن‌ماری شوایتزر بود. پدر در ۱۷ سپتامبر ۱۹۰۶، وقتی کودک حدود پانزده‌ماهه بود، پس از تب‌هایی که هنگام خدمت در کوچین‌چین گرفته بود درگذشت؛ منبع معتبر نوع دقیق تب را مشخص نمی‌کند، پس نسبت دادن مرگ او به تب زرد قطعی نیست. آن‌ماری با پسرش به خانه پدر و مادر خود، شارل و لوئیز شوایتزر، برگشت.

در آن خانه، کتابخانه بزرگ شارل شوایتزر جهان کودک ملقب به «پولو» شد. سارتر در «کلمات» با طنز و بی‌رحمی توضیح می‌دهد که چگونه نقش کودک نابغه را برای بزرگ‌ترها بازی می‌کرد و نوشتن را جایگزین تجربه مستقیم جهان ساخته بود. آلبرت شوایتزر، پزشک، متفکر و برنده نوبل صلح، از خویشاوندان خانواده مادری او بود. ازدواج دوباره مادر با ژوزف مانسی در ۱۹۱۷ و انتقال به لاروشل برای سارتر ضربه‌ای عاطفی بود؛ در مدرسه آن شهر با تمسخر و خشونت همسالان روبه‌رو شد و در ۱۹۲۰ به پاریس بازگشت.

دوستی‌هایی که فلسفه قرن را ساختند و پیمان با بووار

در لیسه آنری چهارم با پل نیزان دوست شد؛ رفاقتی که تا کشته‌شدن نیزان در ۱۹۴۰ ادامه یافت. سپس در لویی‌لوگران و از ۱۹۲۴ در اکول نرمال سوپریور درس خواند و در حلقه‌ای قرار گرفت که ریمون آرون و موریس مرلوپونتی هم در آن بودند. سارتر در آزمون دشوار آگرگاسیون فلسفه ۱۹۲۹ رتبه اول و سیمون دو بووار رتبه دوم را گرفت. همان سال آغاز رابطه‌ای شد که تا مرگ سارتر ادامه یافت.

سارتر و بووار ازدواج نکردند، خانه مشترک دائمی نساختند و رابطه خود را باز تعریف کردند. این پیوند را نباید به افسانه عاشقانه ساده یا به حاشیه زندگی فکری یکی از آنان فروکاست: بووار فیلسوف و نویسنده‌ای مستقل بود و این دو آثار هم را می‌خواندند، نقد می‌کردند و گاه در تصمیم‌های عاطفی و سیاسی به یکدیگر آسیب می‌زدند. سارتر فرزند زیستی ثبت‌شده‌ای نداشت. در میانه دهه ۱۹۶۰ آرلت الکائیم را قانوناً به فرزندی پذیرفت؛ منابع کتابخانه ملی فرانسه درباره ۱۹۶۴ یا ۱۹۶۵ اختلاف دارند.

برلین، پدیدارشناسی و تولد «تهوع»

پس از تدریس در لو آور، گفت‌وگویی با ریمون آرون او را متوجه پدیدارشناسی ادموند هوسرل کرد: می‌شد درباره همان لیوان نوشیدنی روی میز فلسفه نوشت. سارتر در ۱۹۳۳–۱۹۳۴ به برلین رفت، هوسرل و مارتین هایدگر را خواند و کوشید آگاهی را نه یک ظرف درونی، بلکه حرکتی رو به جهان بفهمد. «تخیل» و «تعالی من» از نخستین نتایج این دوره بودند.

رمان «مالیخولیا» ابتدا از سوی گالیمار رد شد، اما پس از بازنویسی با نام «تهوع» در ۱۹۳۸ منتشر شد. آنتوان روکانتن در اشیای روزمره با بی‌دلیلی و فزونیِ وجود روبه‌رو می‌شود. سارتر از این تجربه به نظریه‌ای رسید که در «هستی و نیستی» ۱۹۴۳ صورت‌بندی شد: انسان ماهیت ازپیش‌ساخته ندارد، در موقعیت‌هایی که انتخاب نکرده آزاد است انتخاب کند و با «خودفریبی» می‌کوشد از این مسئولیت فرار کند.

جنگ، اردوگاه اسرا و مقاومت بدون افسانه‌سازی

در ۱۹۳۹ به واحد هواشناسی ارتش فرانسه فراخوانده شد و ۲۱ ژوئن ۱۹۴۰ به اسارت آلمان درآمد. در اردوگاه اسیران نزدیک تریر تدریس کرد و نمایشنامه مذهبی «باریونا» را برای هم‌بندان نوشت. در ۱۹۴۱ آزاد شد و به تدریس در پاریس بازگشت. گروه کوچک «سوسیالیسم و آزادی» را با بووار و دوستانشان ساخت، اما گروه کوتاه‌عمر بود و به شبکه بزرگ مقاومت مسلحانه تبدیل نشد.

بعدها برای مطبوعات زیرزمینی نوشت و نمایشنامه‌های «مگس‌ها» و «در بسته» در پاریس اشغال‌شده اجرا شدند. این فعالیت‌ها واقعی‌اند، ولی نباید از سارتر قهرمان مقاومت مسلحانه ساخت. جنگ بیش از هر چیز برداشت او از آزادی را تغییر داد: آزادی دیگر تجربه منزوی فرد نبود، بلکه در تاریخ، اشغال، طبقه و مسئولیت نسبت به دیگران معنا پیدا می‌کرد.

فلسفه روی صحنه: آزادی، نگاه دیگری و سوءتفاهم یک جمله

«مگس‌ها»، «در بسته» و بعدتر «دست‌های آلوده» و «محکومان آلتونا» موقعیت‌هایی ساختند که شخصیت‌ها باید زیر فشار انتخاب کنند. جمله مشهور «دوزخ، دیگران‌اند» در «در بسته» به این معنا نیست که هر رابطه انسانی جهنم است؛ نمایش نشان می‌دهد وقتی آدمی هویت خود را کاملاً به داوری دیگران می‌سپارد و آنان را نیز به شیء تبدیل می‌کند، رابطه به زندان بدل می‌شود.

سارتر در سخنرانی «اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر» کوشید از فلسفه‌اش در برابر اتهام نومیدی دفاع کند: اگر انسان با انتخاب خود تصویری از انسان می‌سازد، آزادی بار مسئولیت دارد. همین زبان روشن او را مشهور کرد، هرچند کتاب فلسفی پیچیده‌ترش نشان می‌دهد آزادی همیشه درون «موقعیت» و محدودیت‌های واقعی عمل می‌کند.

دوستی‌هایی که به جدال رسیدند

پل نیزان در جنگ کشته شد و سارتر سال‌ها بعد با مقدمه‌ای مهم از اعتبار او در برابر حمله‌های حزبی دفاع کرد. آلبر کامو را در ۱۹۴۳ شناخت؛ دوستی‌شان نماد روشنفکری پس از جنگ شد، اما در ۱۹۵۲ بر سر نقد کتاب «انسان طاغی»، خشونت انقلابی و کمونیسم به جدایی علنی و تلخ انجامید. اختلاف با مرلوپونتی در ۱۹۵۳ نیز از نسبت فلسفه، مجله و سیاست شوروی برخاست.

ریمون آرون، دوست قدیمی و رقیب سیاسی، مدافع لیبرالیسم ضدکمونیستی بود و دهه‌ها با سارتر جدل داشت. با این همه، آن دو در ۱۹۷۹ برای حمایت از پناه‌جویان ویتنامی موسوم به «قایق‌سواران» کنار هم ظاهر شدند. سارتر همچنین با ژان ژنه، فرانتس فانون و نویسندگان ضد استعماری گفت‌وگو کرد؛ نوشته‌های او درباره آنان مؤثر بود، اما نباید صدای مستقلشان را به تأیید سارتر وابسته نشان داد.

نویسنده متعهد، بدون عضویت رسمی در حزب

سارتر در ۱۹۴۵ تدریس را کنار گذاشت و همراه بووار و دیگران مجله «زمانه‌های مدرن» را راه انداخت. نشان لژیون دونور را نپذیرفت و ایده «نویسنده متعهد» را پیش برد. مدتی به حزب کمونیست فرانسه نزدیک شد و از آن دفاع کرد، اما عضو رسمی حزب نبود. سرکوب قیام مجارستان در ۱۹۵۶ را محکوم کرد و از حزب فاصله گرفت.

او علیه استعمار فرانسه در الجزایر موضع گرفت، «بیانیه ۱۲۱» را امضا کرد و از نوشته‌های فانون پشتیبانی کرد؛ سازمان ارتش سری در ۱۹۶۲ دو بار خانه‌اش را هدف بمب قرار داد. در دادگاه راسل درباره جنایات جنگ ویتنام مشارکت کرد، از دانشجویان مه ۱۹۶۸ حمایت کرد و مداخله شوروی در چکسلواکی را محکوم کرد. نزدیکی بعدی‌اش به گروه‌های مائوئیستی و دفاع‌های گاه شتاب‌زده‌اش از خشونت انقلابی بخشی بحث‌برانگیز از کارنامه اوست و باید همراه با مواضع آزادی‌خواهانه‌اش دیده شود.

نوبلِ ردشده، نابینایی و آخرین جمعیت بزرگ

در ۱۹۶۴ «کلمات» منتشر شد و آکادمی سوئد جایزه نوبل ادبیات را به سارتر داد. او جایزه را نپذیرفت؛ توضیح داد که همواره افتخارات رسمی را رد کرده و نویسنده نباید به نهاد تبدیل شود. این تصمیم ناگهانی برای تحقیر نوبل نبود و با رد پیشین لژیون دونور سازگار بود، هرچند شهرت جهانی‌اش را بیشتر کرد.

در ۱۹۷۳ دچار حمله جسمی شد و بینایی‌اش را تقریباً از دست داد؛ منابع عمومی دقیق، تشخیص یکسانی برای این حمله نمی‌دهند، بنابراین «سکته قطعی» نوشتن درست نیست. با کمک بووار، آرلت الکائیم و همکاران به گفت‌وگو و فعالیت ادامه داد. ۲۰ مارس ۱۹۸۰ به‌علت ادم ریوی در بیمارستان بروسه بستری شد و حدود ساعت نه شب ۱۵ آوریل، در ۷۴سالگی، درگذشت. ده‌ها هزار نفر در تشییعش شرکت کردند. خاکستر او در گورستان مون‌پارناس، در آرامگاهی که بعداً بووار نیز در آن آرمید، قرار گرفت.

طرح‌وارۀ نظریه‌ای دربارۀ احساسات؛ پلی از پدیدارشناسی به اگزیستانسیالیسم

سارتر «Esquisse d’une théorie des émotions» را در ۱۹۳۹ به‌عنوان بخشی از طرح بزرگ‌تر و ناتمام خود درباره روان منتشر کرد. او توضیح‌هایی را که احساس را فقط واکنش بدن یا آشفتگی درونی می‌دانند کافی نمی‌بیند. در این رساله، ترس، خشم، اندوه یا شادی شیوه‌ای معنادار و جهت‌مند از آگاهی‌اند که در موقعیت‌های دشوار، چگونگی پدیدارشدن جهان را برای انسان دگرگون می‌کنند.

عنوان شناخته‌شده انگلیسی اثر «Sketch for a Theory of the Emotions» است. نسخه فارسی مرتبط با این صفحه را سینا رویایی ترجمه کرده و نشر نگاه در سال ۱۴۰۲ با ۱۳۴ صفحه، جلد شومیز و شابک 9786222674267 منتشر کرده است. نقش سارتر در این رکورد نویسنده و نقش رویایی مترجم فارسی است.

شیطان و خدا؛ آزادی در میان جنگ و پیامد

سارتر نمایشنامه «شیطان و خدا» را در بستر جنگ دهقانان آلمان در سده شانزدهم قرار داد. گوتز میان انتخاب شر مطلق و خیر مطلق حرکت می‌کند، اما نمایش به‌تدریج نشان می‌دهد که هیچ ادعای اخلاقی، فرد را از پیامد عملش برای دیگران معاف نمی‌کند. ایمان و بی‌ایمانی، خشونت سیاسی، شکست آرمان‌گرایی و عمل جمعی در این اثر به مسئله مرکزی فلسفه سارتر بازمی‌گردند: آزادی بدون مسئولیت ممکن نیست.

نخستین اجرای اثر در هفتم ژوئن ۱۹۵۱ در تئاتر آنتوان پاریس و با کارگردانی لویی ژووه برگزار شد. رکورد رسمی کتابخانه ملی فرانسه عنوان اصلی را ثبت می‌کند و اثر را نمایشی در سه پرده و یازده مجلس می‌داند. ترجمه فارسی ابوالحسن نجفی در تاریخ ترجمه نمایشنامه در ایران جایگاهی ویژه دارد؛ نجفی در مقدمه خود میان زبان ادبی متن و زبان مناسب اجرا تمایز می‌گذارد.

کتاب‌های مرتبط با ژان پل سارتر

منابع و اعتبار تصاویر