زندگی حرفهای
ادوارد ازبورن ویلسون در سال ۱۹۲۹ در برمینگم در ایالت آلاباما زاده شد. او به گفته خودش از دوران جوانی به طبیعت عشق و علاقه پیدا کرد. روزی هنگام ماهیگیری، باله یک ماهی به چشمش خورد. از آن پس دیدن اجسام دور برایش مشکل شد و به همین دلیل به بررسی موجودات کوچک روی آورد که میتوانست آنها را از نزدیک بررسی کند. ادوارد ویلسون در دانشگاه آلاباما تحصیل کرد و دکترای خود را از دانشگاه هاروارد گرفت و چند دهه در همین دانشگاه به آموزش زیستشناسی پرداخت. او استاد دانشگاه دوک نیز بود.
ویلسون در ۱۳ سالگی نخستین مورچههایی را که از خارج وارد آمریکا شده بودند شناسایی کرد. او بیش از ۴۰۰ گونه مورچه را کشف و ثابت کرد مورچهها با ترشح موادی به نام فرومون با هم ارتباط برقرار میکنند. او نتایج پژوهشهای خود دربارهٔ مورچهها را در موجودات دیگر از جمله انسان نیز به کار گرفت.
ویلسون در راهاندازی دانشنامه زندگی نقشی کلیدی داشت.
او باور داشت علم و دین باید برای نجات خلقت با یکدیگر همکاری کنند و نامههای به یک پیرو تخیلی کلیسا نوشت و خواستار این وحدت برای حفظ زیستبوم کره زمین شد.
ادوارد ویلسون در دهه ۱۹۷۰ با انتشار آثار بنیادین خود مانند زیستجامعهشناسی: تلفیق نوین تبیین دین را از حوزه الهیات و فلسفه به حوزه زیستشناسی تجربی منتقل کرد. او معتقد بود که تمایلات دینی نه محصول تصادف فرهنگی، بلکه نتیجه انتخاب طبیعی در سطح گروههای انسانی است. ادوارد ویلسون استدلال میکند که دین به عنوان یک «افسانه توانمند» عمل میکند که با ایجاد پایبندی به ارزشهای مشترک، بقای گروه را تضمین مینماید. از نظر او، ذهن انسان دارای آمادگیهای ژنتیکی برای پذیرش رهبری کاریزماتیک و مناسک جمعی است، زیرا این ویژگیها در دوران پیشازتاریخ باعث پیروزی گروههای منسجم بر گروههای متفرق میشد.<
نقد اصلی به ویلسون این است که او وزنِ «وراثت فرهنگی» را دستکم گرفته و دین را صرفاً به یک پاسخ غریزی برای بقا تقلیل داده است. با این حال، او اولین کسی بود که مفهوم «فرگشت مشترک ژن-فرهنگ» را به صورت بدوی مطرح کرد و راه را برای نظریات پیچیدهتر در دهههای بعد هموار ساخت.

