ابتدای زندگی و تحصیلات
ثریا اسفندیاری بختیاری در ۱ تیر ۱۳۱۱ در اصفهان زاده شد. پدرش خلیل اسفندیاری، دیپلمات ایرانی و سفیر ایران در آلمان غربی، و پدربزرگ پدریاش اسفندیارخان سردار اسعد بختیاری بود. مادرش اوا کارل، شهروند آلمانی متولد مسکو، و پدربزرگ مادریاش فرانتس کارل بود. پس از درگذشت اسفندیارخان، بیبی مریم، مادربزرگ ثریا، در سال ۱۳۰۳ خلیل اسفندیاری را برای ادامهٔ تحصیل به برلین فرستاد. خلیل در آلمان به تحصیل حقوق و اقتصاد سیاسی پرداخت و در آنجا با اوا کارل آشنا شد. کاوا کارل که در سنپترزبورگ متولد شده بود، پیش از آغاز جنگ جهانی اول همراه خانوادهاش به آلمان بازگشته بود. خلیل اسفندیاری و اوا کارل پس از یک سال نامزدی، در ۲۲ ژوئن ۱۹۲۶ ازدواج کردند و دو سال بعد به اصفهان نقل مکان کردند. در ۱ تیر ۱۳۱۱، ثریا در بیمارستان مبلغان مذهبی انگلیسی در اصفهان به دنیا آمد.
به دلیل وضعیت بهداشتی نامناسب در ایران و شیوع بیماریهایی از جمله بیماریهای پوستی و آبله، خلیل اسفندیاری و اوا کارل تصمیم گرفتند ثریا را برای مدتی به آلمان بفرستند تا از امکانات بهداشتی آن کشور بهرهمند شود. خلیل بهدلیل شرایط کاری خود در ایران نتوانست همراه آنان سفر کند و قرار شد اوا، ثریا را به آلمان ببرد و او نیز مدتی بعد به آنان ملحق شود. اوا و ثریا هنگامی که ثریا هشتماهه بود، اصفهان را ترک کردند. آنان از بندر انزلی با قایق به باکو و سپس با قطار به برلین رفتند و در آنجا نزد والدین اوا اقامت کردند. خلیل اسفندیاری حدود شش ماه بعد به برلین رفت و به همسر و دخترش پیوست. خانواده در آپارتمانی چهار اتاقه در خیابان نستوراس سکونت داشتند. خلیل هنگام اقامت در برلین، بهدلیل مالکیت خانوادهاش بر زمینهای کشاورزی در ایران، در ثبت پلیس شغل خود را «کشاورز» اعلام کرد.
در طول اقامت ثریا در برلین، خانواده او را «رایا» صدا میزدند. ثریا در این دوره رابطه نزدیکی با پدربزرگ مادریاش، فرانتس کارل، داشت. فرانتس کارل هر یکشنبه به دیدار او میآمد و او را به باغوحش و پیادهروی میبرد. به گفتهٔ فرانتس کارل، ثریا در دوران کودکی با دیگر کودکان بهآسانی بازی نمیکرد و پیش از پیوستن به بازی، رفتار آنان را بررسی میکرد. او همچنین خاطرهای از یکی از این دیدارها نقل کرده است که در ادامهٔ این بخش آمده است:
یادم میآید که در حال قدم زدن در گرونوالد بودیم که یک سگ سیاه بزرگ ما را تعقیب کرد. نگاههای وحشی و پارسهای خشن او مرا کاملاً ترساند، اما ثریا به سمت او دوید و دستانش را دور گردنش حلقه کرد. من وحشتزده شدم. نیازی به ترسیدن نبود. سگ و دختر کوچک بلافاصله با هم دوست شدند.ثریا از دوران کودکی به نگهداری از حیوانات علاقه داشت. او در خانهٔ خانوادهاش در برلین از یک قناری زرد، یک سگ تریر و یک روباه سیاهوسفید نگهداری میکرد.
ثریا بعدها از نخستین مهمانی کودکانهای که در خارج از برلین و در نزدیکی یکی از دریاچههای اطراف شهر برگزار شده بود، یاد میکرد. در این مراسم برنامههایی مانند قرعهکشی، تیراندازی، مسابقهٔ گونی و مسابقهٔ قاشق و تخممرغ برگزار شد. همچنین نمایشنامهای در یک تئاتر کوچک روباز اجرا شد که ثریا در آن نقش زیبای خفته را بر عهده داشت. نقش او شامل بیدار شدن شخصیت اصلی داستان پس از خواب صدساله با بوسهٔ شاهزاده بود.
هنگام ورود خانواده به اصفهان، خانهٔ آنان تقریباً آمادهٔ سکونت بود. مدت کوتاهی پس از بازگشت، اوا در ۲۳ مهر ۱۳۱۶ پسری به نام بیژن به دنیا آورد. ثریا در آن زمان پنج سال داشت. خانوادهٔ بختیاری پس از بازگشت به توسعهٔ خانه و باغها پرداختند و در این زمینه درختان میوه کاشتند و حوض کوچکی برای آبتنی در روزهای گرم تابستان ساختند. آنان بخشی از اوقات خود را در شهر فرخ شهر(قهفرخ) و قلعهٔ اسفندیارخان سپری میکردند. ثریا و اعضای خانواده در جنگلهای اطراف به بازی میپرداختند و در نهر به ماهیگیری و شنا مشغول میشدند. آنان همچنین اسبسواری میکردند و ثریا در این دوره سوارکار ماهری بود.
در زمان ورود آنها، خانه در اصفهان تقریباً آماده سکونت بود و مدت کوتاهی بعد، اوا در ۲۳ مهر ۱۳۱۶ پسری به نام بیژن به دنیا آورد. ثریا در آن زمان ۵ ساله بود که برادرش بیژن به دنیا آمد. خانوادهٔ بختیاری با کاشت درختان میوه و ساخت یک حوض کوچک برای آبتنی در روزهای گرم تابستان، شروع به کار بر روی خانه و به خصوص باغها کردند. آنها در روستای قهفرخ وقت میگذراندند و در قلعه اسفندیارخان اقامت میکردند؛ در جنگل اطراف بازی میکردند و در نهر، ماهیگیری و شنا میکردند. همچنین سوار اسب میشدند و ثریا سوارکار بسیار خوبی بود. ثریا تحصیلات خود را در اصفهان در مدرسهٔ مادام الی منتال، مدرسهای ویژهٔ آلمانیهای مقیم اصفهان، ادامه داد. او زبان فارسی را نیز نزد معلم خصوصی فرا گرفت و تا سال ۱۳۲۰ در این مدرسه تحصیل کرد؛ پس از اشغال ایران در جریان جنگ جهانی دوم، نیروهای متفقین مدرسه را تعطیل کردند و شهروندان آلمانی را از ایران اخراج کردند. ثریا در سال ۱۳۲۳ وارد مدرسهٔ مبلغان انگلیسی شد و تحصیلات خود را در آنجا تا ۱۵سالگی ادامه داد. در فروردین ۱۳۲۶، خانوادهٔ بختیاری به سوئیس مهاجرت کردند و در شهر زوریخ ساکن شدند. ثریا برای تقویت زبان فرانسه خود به مدرسه شبانهروزی دخترانه مونترو رفت و یک سال بعد به دبیرستان لهروزه در لوزان منتقل شد. او در سال ۱۳۲۹ برای ادامه تحصیل به لندن رفت و آموختن زبان انگلیسی را در مؤسسهای در لندن تکمیل کرد.
ازدواج با محمدرضا پهلوی
انتخاب ثریا برای همسری محمدرضا به وسیلهٔ خواهر بزرگتر شاه، شمس انجام گرفت. شمس در یک مجلس مهمانی در سفارت ایران در لندن که ثریا هم دعوت شده بود، در همان نظر اول او را پسندید و مسئله را با خلیل اسفندیاری در میان گذاشت. ثریا با آمادگی قبلی برای روبهرو شدن با شاه به تهران آمد. ثریا در خاطرات خود مینویسد که بزرگترین آرزوی او پیش از اینکه ملکهٔ ایران بشود، هنرپیشگی سینما بوده و پیش از اینکه برای اولین دیدار با شاه به کاخ سلطنتی برود، با پدرش شرط کرده بود که اگر شاه او را نپسندید یا او از شاه خوشَش نیامد، او را به هالیوود بفرستد.
ولی شاه هم مثل خواهرش در اولین نظر او را پسندید و ثریا هم تمایل به این ازدواج پیدا کرد و مراسم نامزدی آنها روز ۶ دی ۱۳۲۹ در نظر گرفته شد. امیدواری آنها این بود که مراسم ازدواج بهزودی برگزار شود، ولی ثریا ناگهان دچار بیماری حصبه شد و روزبهروز هم بیماریاش شدت یافت و همه را دچار نگرانی کرد. ناگزیر مراسم ازدواج به تعویق افتاد. پس از طی دوران نقاهت، تشریفات عقد و ازدواج در نهایت سادگی در ۲۳ بهمن برگزار شد.
محمدرضا حدود شش سال پس از آنکه فوزیه وی را ترک کرد با ثریا اسفندیاری ازدواج کرد. با وجود آنکه شمس، ثریا را برای همسری شاه معرفی کرده بود، ولی ثریا نه به شمس، نه به مادر شاه و نه حتی به شهناز (دخترِ شاه از ازدواج قبلی) علاقهای نداشت. به گفتهٔ غلامرضا افخمی، برخلاف شایعات، رابطهٔ ثریا با اشرف خوب بوده است. چرا که اشرف، برادرش را دوست داشت و میدانست که شاه عاشق ثریا است. به گفته اشرف:
«شاه عاشق ثریا بود و اگر ثریا میتوانست برای او جانشینی بیاورد، آنان هیچگاه از هم جدا نمیشدند…»
بعد از چند سال موضوع بچهدار شدن آنها بسیار جدی در دربار مطرح شد و ملکه مادر مرتباً این مطلب را با پسرش در میان میگذاشت. شاه در مهر ۱۳۳۳ با ثریا به آمریکا رفت و در آنجا آزمایشهای دقیق پزشکی انجام پذیرفت و در مورد او هیچ چیز غیرطبیعی دیده نشد و سرپرست هیئت پزشکی اعلام کردند شما هر دو در کمال سلامت هستید و فقط باید صبر کنید. چند سال بعد نیز فریبرز یک پزشک متخصص آمریکایی را برای انجام آزمایشهای لازم از ثریا، به تهران فرستاد. پزشک مذکور نیز هیچ دلیلی برای حامله نشدن وی نیافت.
جدا شدن محمدرضا از ثریا
محمدرضا از ثریا خواست تا به سنت موریتز برود و روز ۲۴ بهمن ۱۳۳۶ با تشریفات رسمی تهران را ترک کرد و بعد از آن دیگر هیچ وقت به ایران بازنگشت. در روز ۲۴ اسفند ۱۳۳۶ از وی جدا شد و طلاق او از طریق مجلس شورای ملی اعلام شد.
محمدرضا نیز متنی به این عنوان تهیه کرد و با ابراز کمال تأسف و تألم و با تذکر اینکه ثریا پهلوی در تمام مدت همسری محمدرضا پهلوی از هیچ گونه خدمت و عطوفت و خیرخواهی نسبت به ملت ایران خودداری نفرموده و از هر حیث شایستگی مقام شامخ خود را داشتهاند و در این مورد نیز با کمال علاقه و محبتی که فیمابین وجود دارد، آمادگی خود را برای قبول هر نوع تصمیمی که از طرف ذات شاهانه اتخاذ شود اعلام کردند. با اظهار نظر هیئت مشورتی، موافقت و با صرف نظر از احساسات شخصی خود در برابر مصالح عالیه مهمی تصمیم خویش را به جدایی اتخاذ کردند. شاه بعداً در یک مصاحبه تصمیم جدایی از ثریا را سختترین کار زندگیش خواند که بخاطر منافع کشوری که برای خدمت به آن سوگند خورده بود انجام داده است، خدمت به کشوری که به یک ولیعهد نیاز داشت.
ثریا بعد از جدایی از شاه ایران مدتی به ایتالیا رفت. ثریا به دلیل اینکه به سینما و بازیگری عشق میورزید سعی میکرد پس از طلاق با گذراندن اوقات در مجالس بازیگران و کارگردانان معروف ایتالیایی که، از قبل، زمانی که ثریا ملکهٔ ایران بودند وی را میشناختند سپری کند.
در بین اینها کارگردانی ایتالیایی به نام فرانکو ایندووینا که پیش از این نیز به ثریا، پیشنهاد بازی در فیلمی را داده بود و ثریا به دلیل اینکه ممکن بود محمدرضا اجازه ندهد پیشنهادِ وی را رد کرده بود، این بار پیشنهاد فرانکو را میپذیرد و در فیلمی بنام سه چهره یک زن ایفای نقش میکند. بعدها با رفتوآمدهای با فرانکو این دو شریک زندگی میشوند؛ و ثریا در ایتالیا همراه فرانکو زندگی جدیدی را آغاز میکند.
اما چند وقت بعد فرانکو برای انجام یک کاری عازم سفر به کشوری دیگر میشود و ثریا هم تصمیم میگیرد به آلمان برود و به مادر و پدرش سری بزند؛ ولی چند ساعت بعد پسر عموی فرانکو با ثریا تماس میگیرد و خبر میدهد که هواپیمایی که فرانکو در آن بوده سقوط کرده و او فوت کرده. فرانکو در سن ۳۹ سالگی از دنیا رفت و در جزیرهٔ سیسیل ایتالیا به خاک سپرده شد.
مرگ پدر که ثریا خیلی دوستش داشت، ضربه روحی دیگری برای ثریا بود. مادرش اِوا کارل در سال ۱۹۹۴ (میلادی) درگذشت. پس از فوت مادرش تنها برادر کوچکترش بیژن در ایران زندگی کرده و زنده بود.
ثریا اسفندیاری سالها بعد از جدایی از محمدرضا پهلوی در نامهای به عبدالکریم ایادی پزشک مخصوص دربار از او درخواست کرد مانع از نوشته شدن مطلبی دربارهٔ زندگی او در کتاب زندگینامهٔ محمدرضا پهلوی بشود که قرار بود توسط راث هافمن (Rath Haffman) نوشته شود. او در این نامه خطاب به ایادی، محمدرضا شاه را «ارباب شما» نامیده است.
مرگ
ثریا اسفندیاری در ۴ آبان ۱۳۸۰ در ۶۹ سالگی بر اثر سکته مغزی در پاریس درگذشت. مراسم خاکسپاری وی در شهر پاریس، پایتخت فرانسه برگزار شد. ثریا اسفندیاری در آرامگاه مونیخ در آلمان به خاک سپرده شد.
ثریا اسفندیاری در کتابش وصیت کرده بود تمامی اموال، حتی آلبوم موسیقی وی را در مراکز معتبر مزایده اروپا به مزایده بگذارند و پول آن را را به کمیته بینالمللی صلیب سرخ، انجمن ملی حمایت کودکان استثنایی ایران و یونیسف (آژانس حمایت از حقوق کودکان سازمان ملل متحد) بدهند.
پس از مرگ اسفندیاری، اموال ملکه پیشین در یک مزایده در پاریس به فروش رسید که از آن ۸٫۳ میلیون دلار به دست آمد، از جمله لباس عروسی مارک کریستین دیور او ۱٫۲ میلیون دلار به فروش رسید.
برادر کوچکترش بیژن (۱۳۸۰–۱۳۱۶) نیز یک هفته پس از درگذشت ثریا، جان خود را از دست میدهد. ایشان گفته بود: «بعد از او، من هم صحبتی ندارم.»
میراث
میزان دقیق ثروت به جای مانده از ملکه پیشین ایران به درستی مشخص نیست. گمان میرود که داراییهای ثریا ارزشی بین ۴۰ تا ۵۰ میلیون یورو داشته باشند که به این مبلغ بایستی ارزش املاک و مستغلات وی نیز اضافه شود. سال ۲۰۱۲ بخشی از جواهرات ثریا در حراجی کریستی لندن به فروش رفت. در این حراجی تنها یکی از انگشترهای الماس وی نزدیک به ۱۰۰ هزار یورو فروخته شد.
با برگزاری دادگاه ایالتی شهر کلن در ۵ نوامبر ۲۰۱۳ مناقشه حقوقی وارد دور جدیدی شد. ۳۰ نفر از بستگان و آشنایان ثریا اسفندیاری، از روز (۵ نوامبر/۱۴ آبان) در دادگاهی غیرعلنی در شهر کلن برای به ارث بردن ثروت چندین میلیون یورویی وی، در مقابل یکدیگر قرار گرفتند. این دادگاه وظیفه دارد که دربارهٔ «وارث حقوقی و واقعی» ثریا تصمیم بگیرد. ثریا اسفندیاری برادر خود، بیژن اسفندیاری را وارث اموال خویش معرفی کرده بود. اما بیژن اسفندیاری نیز تنها به فاصله چند روز پس از مرگ خواهرش ثریا در سال ۲۰۰۱ فوت کرد. پس از مرگ بیژن اسفندیاری، «منشی و راننده» او، حسن فیروزفر مدعی شد که بیژن ۱۵ دقیقه قبل از فوتش با تنظیم دستنوشتهای، او را تنها وارث خود مقرر کرده است.
پریچهر زائر یکی از بستگان ثریا در مورد اعتبار و صحت این دستنوشته تردید دارد. پریچهر زائر (۷۰ ساله) یکی از ۲۲ نفری است که جزو بستگان و وارثان ثریا اسفندیاری بهشمار میآید. پریچهر زائر گفته است: «میراث ثریا باید در خانواده او باقی بماند. این عادلانه نیست که شخص بیگانهای این ثروت را تصاحب کند.» زائر افزود: «من با این پول میتوانم به خیلی افراد کمک کنم.»
حکم دادگاه
در ۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۱۴ (۲۴ تیر ۱۳۹۳)، دادگاهی در کلن آلمان حکم داد که ۴٫۵ میلیون یورو از ترکهٔ ثریا اسفندیاری بختیاری، معادل حدود ۶٫۱ میلیون دلار، به سه سازمان خیریهٔ فرانسوی اختصاص یابد. این سه سازمان شامل صلیب سرخ فرانسه، یک سازمان حمایت از حیوانات و یک سازمان حمایت از افراد دارای معلولیت بودند. حکم دادگاه بر اساس مفاد وصیتنامهٔ ثریا صادر شد.
اختلاف بر سر ترکهٔ ثریا تا سال ۲۰۱۶ ادامه یافت و دادگاه عالی ایالتی کلن در نهایت بخش منقول دارایی او، از جمله جواهرات و اثاثیهٔ آپارتمانش در پاریس، را به سه سازمان خیریهای که در وصیتنامه بهعنوان وارث تعیین شده بودند واگذار کرد. بخش دیگری از دارایی به وارث برادر ثریا رسید.[۲]سه «سازمان صلیب سرخ»، گروه «حامیان حیوانات» و یک نهاد «حمایت از افراد ناتوان در فرانسه» بهطور مساوی بخشی از ثروت اسفندیاری، به مبلغ چهار میلیون و ۵۰۰ هزار یورو (معادل شش میلیون و ۱۰۰ هزار دلار) را به ارث خواهند برد.
وی ۱۰ سال پیش از مرگش وصیت کرده بود بخشی از اموالش شامل جواهرات و اثاثیه محتویات خانهاش در پاریس به نفع سه سازمان خیریه حراج شود به شرط آنکه از بیژن (برادرش)، فرزندی حاصل از ازدواج باقی نمانده باشد.
مقامهای قضایی در کلن گفتهاند برای دادگاه «محقق نشده» که، برادر ثریا اسفندیاری که یک هفته بعد از او از دنیا رفته، طبق قوانین آلمان ازدواج کرده و فرزندی حاصل از این ازدواج داشتهباشد.