زندگی
سیّد حسین نصر در سال ۱۳۱۲ در تهران به دنیا آمد. پدرش، سیّد ولیالله نصر، همانند پدربزرگش، پزشک دربار بود و اهل کاشان. مادرش، ضیاء اشرف نصر (کیا)، نوادهی شیخ فضلالله نوری است. عمدهی نیاکان نصر از روحانیون سرشناس بودهاند.
سیّد حسین نصر، تحصیلات ابتدایی را در مدرسهای نزدیک خانهی خود در خیابان شاه گذرانید. در کودکی، شروع به آموختن زبان فرانسوی کرد و علوم اسلامی را نیز نزد پدرش آموخت. سپس برای ادامهی تحصیل به دبیرستان فیروز بهرام رفت.
تحصیل در آمریکا
نصر در دوازده سالگی به آمریکا فرستاده شد. او در مدرسهی شبانهروزی پدی در نیوجرسی ثبت نام کرد. در سال ۱۹۵۰، رتبهی ممتاز اوّل مدرسهی خود شد. در چهار سال تحصیلات این مدرسه، نصر، زبان انگلیسی، علوم، تاریخ ایالات متّحدهی آمریکا، فرهنگ غربی و آموزههای مسیحی را آموخت.
برای ادامهی تحصیلات دانشگاهی، مؤسّسهی فناوری ماساچوست را برگزید. در همان زمان، بورس تحصیلی به او تعلّق گرفت و او نخستین دانشجوی ایرانی بود که در مقطع کارشناسی در آن مؤسّسه، تحصیل میکرد. او، رشتهی فیزیک را برگزید. اگرچه دانشجویی ممتاز شناخته میشد، به این نتیجه رسید که بسیاری از پرسشهای فلسفیِ او، بیپاسخ ماندهاست. از این رو، در اینکه رشتهی فیزیک بتواند او را به درکِ واقعیّات برساند، دچارِ تردید جدّی شد. این امر، او را از ادامهی تحصیل در رشتهی فیزیک مردّد ساخت، بهویژه پس از اینکه برتراند راسل در سخنرانیاش در MIT گفت: «فیزیک به خودیِ خود با ماهیّتِ واقعیّاتِ فیزیکی سر و کار ندارد، بلکه به ساختارها و بنیادهایِ ریاضیِ مربوط به آن میپردازد». با شنیدنِ این سخن، تردیدِ نصر، جدّیتر شد. وی با اینکه دلبستگیاش به فیزیک را از دست داده بود، در دانشگاه ام. آی. تی (MIT) باقی ماند و در سال ۱۳۳۳ هجری خورشیدی در رشتهی ریاضیّات و فیزیک، فارغالتحصیل شد.
پس از فارغالتحصیلی در رشتهی فیزیک، نصر، مطالعات گستردهای در علوم انسانی آغاز کرد و بهویژه در کلاسهای جرج سانتایانا، تاریخنگار علوم و فیلسوف مشهور اسپانیایی حاضر شد و تحتِ تعلیمِ او، مطالعهای جدّی را در حکمت یونان باستان آغاز کرد. وی به مطالعهی کتابهای افلاطون، ارسطو و افلوطین پرداخت. سانتایانا برایِ نخستینبار، حسین را با آثارِ یکی از مهمترین نویسندگانِ سنّتگرایِ معاصر، رنه گنون، آشنا ساخت. آثارِ گنون در تعیین مبانی عقلانی و سیر فکری نصر، تأثیری قاطع داشت. نصر، همچنین در این دوره به کتابخانهی آناندا کوماراسوامی دسترسی یافت و از این طریق با کتابهای فریتهوف شوان و تیتوس بورکهارت آشنا شد. به گفتهی نصر، کشف فلسفهی سنّتی و حکمت خالده، او را به یقین و آرامشی رساند که هرگز او را ترک نکردهاست.
«کشف فلسفهی سنّتی و حکمت خالده و مطالعهی آثارِ این بزرگان (شوآن و بورکهارت)، شرارههای بحرانِ درونیام را فرونشانْد و من به یقینی عقلانی رسیدم؛ این یقین از آن روز تاکنون، مرا ترک نکردهاست، بلکه روز به روز بالیدهاست و نیرومندتر و نیرومندتر شدهاست. زندگیام، سفری بودهاست از یقین نظری تا یقینِ وجودی؛ به عبارت قرآنی، زندگیام سفری بوده از علمالیقین به عینالیقین و سرانجام به حقّالیقین: نخست، کسبکردنِ دانش نظری دربارهی آتش، سپس دیدنِ آتش از نزدیک و سرانجام سوختن در آن آتش.»
نصر در سال ۱۳۳۵ در رشتههای زمینشناسی و ژئوفیزیک، مقطع کارشناسی ارشد را به پایان رسانید و در سن بیست و پنج سالگی با درجهی دکتری از دانشگاه هاروارد در رشتهی فلسفه و تاریخ دانش فارغالتحصیل شد و پس از آن به تکمیل نخستین کتابش، علم و تمدّن در اسلام، همّت گماشت. رسالهی دکترای او، «مفهوم طبیعت در اندیشه اسلامی» را دانشگاه هاروارد در سال ۱۹۶۴، با عنوان «مقدمهای به آموزههای کیهانشناسی اسلامی» منتشر کرد. با وجود اینکه مرتبهی استادیاری دانشگاه هاروارد به او پیشنهاد شد و در دورهی تحصیلات عالی در آن دانشگاه سابقهی تدریس داشت، نصر تصمیم گرفت برایِ همیشه به ایران بازگردد.
در دورهی تحصیل در آمریکا، نصر به کشورهای اروپایی، بهویژه فرانسه، سوئیس، سوئد، بریتانیا، ایتالیا و اسپانیا سفر میکرد و در برخی از این مسافرتها با اندیشمندان سنّتگرا و بهویژه با فریتهوف شوان دیدار کرد؛ این دیدارها، سهم عمدهای در حیات معنوی و فکریِ او داشتهاند، چنانکه خودِ او گفتهاست:
«این تحوّل در من چگونه از وقتی که با برتراند راسل ملاقات داشتم تا وقتی که سراغ علّامه طباطبایی رفتم، رخ داد؟ قطعاً با کمک آثار این بزرگان بود که این تحوّل روحی و فکری در من رخ داد و به این سبب، همیشه مدیونشان هستم ولی از لحاظ عملی، همیشه کوشیدهام طبق اَحکام دینی عمل کنم. حتّیٰ هنگام گذراندن بحران فکری، ایمانم پابرجا ماند و همیشه خداوند را دوست داشتم ولی پس از کشف جهانبینی سنّتی، موفّق شدم وارد سیر و سلوک شوم و «لا اِلٰهَ إِلّا الله»، وجودم را فراگیرد.»
وی، همچنین، در این دوره، به مراکش سفر کرد؛ چراکه او بهشدّت دلبستهی شاخهای از طریقهی شاذلیه بود که در قالب تعالیم و اعمال شیخ احمد علوی عرضه میشد.
بازگشت به ایران
نصر پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۳۷، با مرتبهی دانشیاری فلسفه و تاریخ علوم در دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران به تدریس پرداخت. وی در آن زمان، جوانترین عضو هیئت علمی بود که مرتبهی استادی کامل را احراز کرد. نصر، در آذر ۱۳۳۷، چند ماه پس از بازگشت به ایران، با دخترِ یکی از دوستانِ خانوادگیِ پدرش، به نام سوسن دانشوری، ازدواج کرد. ثمرهی این ازدواج، پسری به نام ولیرضا نصر و دختری به نام لیلی نصر بود.
در آنجا، نصر، برنامهی دکترای زبان و ادبیات فارسی برای غیر فارسیزبانان را نیز تدریس کرد و گروهی از دانشجویانِ خارجی را برای یادگیری زبان فارسی و آشنایی با ادبیات عرفانی و فلسفی ایران پذیرفت. از جمله شاگردان او در این دوره، ویلیام چیتیک و همسرش، ساچیکو موراتا (به انگلیسی: Sachiko Murata) بودند.
نصر از سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۱، ریاست دانشکدهی ادبیات و سپس، معاونت دانشگاه تهران را بر عهده داشت. در سال ۱۳۵۱ با حکم محمّدرضا شاه پهلوی به ریاست دانشگاه صنعتی آریامهر (دانشگاه صنعتی شریف امروز) منصوب شد. فرح پهلوی، نصر را در سال ۱۳۵۲ مأمور کرد تا با حمایت وی و همکاری و مساعدت سیّد جلالالدّین آشتیانی، مرکزی برای مطالعه و آموزش فلسفه تأسیس کند. در سال ۱۳۵۳، انجمن شاهنشاهی فلسفه بنیاد شد و بسیاری از پژوهشگران از جمله مرتضیٰ مطهّری، هانری کربن و توشیهیکو ایزوتسو در آنجا گِرد آمدند. انجمن، به برگزاری نشستها و سخنرانیها اقدام کرد و دورههای بلندمدّت و کوتاهمدّت پژوهشی را در زمینههای فلسفهی اسلامی و فلسفهی تطبیقی برای علاقهمندان دایر گردانید.
نصر دربارهی انجمن (بنیاد) حکمت و فلسفه، اینگونه میگوید.
مؤسسهی پژوهشی حکمت و فلسفهی ایران در سال ۱۳۵۳ در راستای تأمین نیازهای تحقیقاتی و پژوهشی کشور در زمینهی فلسفه، حکمت و دانشهای وابسته به آنها تشکیل شد. در طول سالها، این مؤسّسه، میزبان مهمترین استادان فلسفه در ایران بوده و آثار پژوهشی بسیاری را به انتشار رساندهاست. استادان بهنامی چون سیّد جلالالدّین آشتیانی، عباس زریاب خوئی، جواد مصلح، هانری کربن، توشیهیکو ایزوتسو، ویلیام چیتیک، جیمز موریس، نصرالله پورجوادی، غلامرضا اعوانی جلالالدّین همایی، محمود شهابی، یحییٰ مهدوی، غلامحسین ابراهیمی دینانی و سیّد مصطفی محقق داماد در این مؤسّسه فعّالیّت کردهاند.
سید حسین نصر در این پیام ویدئویی، روایت کرده که او در اواخر دههی ۴۰، بهعنوان اوّلین ایرانی، مسلمان و شرقی به عضویت انستیتو بینالمللی فلسفه در پاریس درآمد و همین حضور منجر شد به دعوت او از ریموند کلیبانسکی، رئیس وقت انستیتو که به ایران سفر کند و پیوندی بین فلاسفهی ایران و آن انستیتو به وجود آید. در پی آن، جلسهی سالانه انستیتو بینالمللی فلسفه در پاریس به دعوت نصر در مشهد برگزار شد.
در طی دوران اقامت در ایران، نصر، همچنین نزد استادان فلسفهی اسلامی در تهران، قم و قزوین شاگردی میکرد. از جمله استادان او در فلسفهی اسلامی، محمّدکاظم عصّار، علّامه محمّدحسین طباطبایی و ابوالحسن رفیعی قزوینی بودند. نصر، چندین متن مهمّ فلسفهی اسلامی از جمله اسفار اربعه از ملاصدرا و شرح منظومه از هادی سبزواری را نزد آنان فراگرفت. نصر، همچنین در این زمان، آثار متعدّدی به زبانهای فارسی، انگلیسی و گاه نیز به فرانسه و عربی نگاشت. نصر، همچنین با افرادی چون مهدی الهی قمشهای، جلالالدّین آشتیانی و مرتضیٰ مطهّری، مراودهی فکری و فلسفی داشت. وی، همچنین، کتاب «شیعه در اسلام»، نوشتهی علّامه طباطبایی را به زبان انگلیسی ترجمه کرد.
در مدّت اقامت در ایران، آثارِ متعدّدی به زبانهای فارسی، انگلیسی، فرانسوی و عربی تألیف کرد. وی، رسالهی دکترای خود را نیز به زبان فارسی تحریر و چاپ کرد و این کتاب که «نظر متفکّران اسلامی دربارهی طبیعت» نام گرفت، برندهی جایزهی سلطنتی کتاب شد. نصر، بسیاری از متون فلسفی مهمّ از قبیل مجموعه آثار سهروردی و ملاصدرا و متون ابن عربی، ابن سینا و بیرونی را تصحیح کردهاست. علاقهی نصر به فلسفهی ملاصدرا، زمینهساز نشر و ترجمهی آثار ملّاصدرا شد و خود نصر، نخستین کسی بود که ملّاصدرا را به جهان انگلیسیزبان معرّفی کرد. نصر، با همکاری ویلیام چیتیک، «کتابشناسی توصیف علوم اسلامی» را در سه جلد به زبانهای فارسی و انگلیسی به چاپ رسانید. از دیگر کتابهای مهمّ او در این دوره، سه حکیم مسلمان بود که به بررسی اِجمالی اندیشههای ابن سینا، سهروردی و ابن عربی میپردازد. در سالهای ۱۹۶۴–۱۹۶۵، نصر در دانشگاه آمریکایی بیروت، عهدهدار تدریس بود. کتاب «آرمانها و واقعیّتهای اسلام»، بر اساس متن شش سخنرانی نخست از پانزده سخنرانیِ او در لبنان است. وی، در زمان اقامتش در لبنان، کتاب «حیات و فکر اسلامی» را نیز نگاشت. نصر در زمان اقامت در لبنان با چندین نفر از اندیشمندان برجستهی شیعه و از جمله، امام موسیٰ صدر، گفتوگوی علمی داشتهاست؛ وی، همچنین در این دوره با سیّده فاطمهی یشروطیه، دختر بنیانگذار طریقت یشروطیه (شاخهای از سلسلهی صوفیّهی شاذلیه) دیدار کردهاست.
در سال ۱۹۶۶، از نصر دعوت شد تا در دانشگاه شیکاگو در مجموعه سخنرانیهای راکفلر در باب برخی از جنبههای ارتباط دین و فلسفه با محیط زیست سخنرانی کند. وی به همین منظور، کتاب «انسان و طبیعت: بحران معنوی انسان جدید» را نگاشت. وی در این کتاب، بهوجودآمدن بحران محیط زیست را پیشبینی کردهاست و علّت اصلی این بحران را قدسیّتزدایی از طبیعت و دید بشر مدرن، نسبت به طبیعت شمردهاست.
در اواخر سال ۱۹۷۸ میلادی، فرح پهلوی از نصر خواست ریاست دفتر وی را بر عهده بگیرد و نصر پذیرفت. وی، بعدها در توضیح این اقدام گفتهاست:
«احساس میکردم که تنها کسی بودم که میتوانستم همچون میانجی به ایجاد موقعیّتی کمک کنم که در آن مثلاً آیتالله خمینی با شاه مصالحه کنند و نوعی حکومت سلطنتی اسلامی بر پا شود، همانطور که در عصر صفوی داشتهایم که در آن علما نیز دربارهی بعضی از امور مملکتی اظهار نظر کنند امّا ساختار سلطنتی کشور، دچار تحوّل نشود. بسیاری از علما در آن دوره، همین نظر را داشتند؛ چراکه مثل من میترسیدند سقوط رژیم به قدرتگرفتن کمونیستها یا مجاهدین خلق بینجامد.»
پس از انقلاب
نصر در گیرودار انقلاب ۱۳۵۷ ایران به مشکلاتی برخورد کرد و بیم این میرفت که محکوم به اِعدام شود. پس از انقلاب، خانه و اموال سیّد حسین نصر (به گفتهی خود وی) مصادره و غارت شد. وی از اینکه هیچیک از علمای دوران اوایل پس از انقلاب در دفاع از وی برنخاستند، بسیار گلهمند بود. اینها و عوامل دیگر، باعث مهاجرت وی و خانوادهاش برای همیشه به غرب شد.
پیام فضلینژاد بدون اینکه شواهد مشخّصی ارائه دهد، نصر را متّهم ساخته که پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، ارتباط خود را با خاندان پهلوی حفظ کردهاست و پس از سقوط سلطنت، به دستور محمدرضا پهلوی، مأمور ترجمهی انگلیسی کتاب «پاسخ به تاریخ» بودهاست. همچنین گفته که شاه، او را برای عضویّت در «شورای مبارزه با جمهوری اسلامی» برگزید. فضلینژاد در مقالهای که در روزنامهی کیهان منتشر شد، همچنین نصر را متّهم ساختهاست که از ابتدای دههی شصت از اعضای بلندپایهی «بنیاد اشرف پهلوی» در واشینگتن دی. سی و از تئوریسینهای «کلوب روتاری رنچو پارک» در لسآنجلس بودهاست.
در مقابل دیدگاههایی که نصر را به ضدیّت با انقلاب و دفاع از سلطنت متّهم کردهاند، افرادی مانند سیّد سلمان صفوی، رئیس آکادمی مطالعات ایرانی لندن، برادر سیّد یحییٰ رحیمصفوی و از چهرههای نزدیک به جمهوری اسلامی به دفاع از او پرداختهاند. صفوی در نوشتاری، بهصورت تفصیلی، آرای نصر را توضیح داده و گفتهاست:
با توجّه به اهمیّت و تأثیر گستردهی اندیشههای متفکّر معاصر، پروفسور سیّد حسین نصر در غرب و جهان اسلام و وجود برخی بدفهمیها نسبت به اندیشههای ایشان، این فقیر که بیش از ۴۰ سال است با اندیشههای ایشان، مأنوس است و ۲۲ سال (از سال ۱۹۹۶ میلادی) است که مراودهی حضوری، خدمت ایشان دارم و برخی نکات و ابهامات را در جلسات حضوری در لندن، مکه، قونیه، استانبول و تورنتو برایم توضیح دادهاند و دو هفته با ایشان، همدم و همسفر حج تمتّع بودهام، بر خود لازم دانستم که برخی از مهمترین مؤلّفههای اندیشهی ایشان را توضیح داده و به برخی ابهامات و پرسشها، پاسخ علمی و مستند دهم. برخی غربیها، متوجّه نیستند که نصر، ایرانی و شیعهی اثنیٰعشری و برخاسته از خاندان ریشهدار علمای سنتی (شیخ فضلالله نوری) است و همین سه موضوع، تأثیر مهمّ در هندسهی معرفتی ایشان دارد. فهم جامع اندیشههای نصر، نیاز به دانش کافی از حکمت، عرفان، تفسیر، فقه، فلسفهی کلاسیک و مدرن و فضای فرهنگی غرب دارد. برخی بدفهمیهای موجود در ایران، متأثّر از عدم توجّه به این نکتهی ظریف است که برخی آثار نصر با توجّه به نیاز مخاطب غربی و در چارچوب زبان مشترک «حکمت خالده» که مشترک بین همهی ادیان الهی است، تألیف شدهاست (مانند کتاب معرفت و معنویت) و از سوی دیگر، برخی از غربیها و ظاهرگرایان ایرانی، کمتر به اهمیّت ابعاد تأکید نصر بر «شریعت» توجه دارند و آنکه شریعت، خود بخش مهمّی از سنّت الٰهی است. … ایشان در گفتوگو با این فقیر از مجاهدتهای مردم ایران در دورهی دفاع مقدّس تمجید کردهاند و خود و همسر محترمشان از برخی فرماندهان دفاع مقدّس، مانند سردار سیّد یحییٰ رحیمصفوی با احترام و بزرگی یاد کردهاند.
برخی جاهلان که حکیم نصر را متّهم به ترویج اسلام رحمانی کردهاند که منجر به وادادگی در مقابل دشمنان اسلام میشود، خوب است یک جو حُریّت علمی داشته باشند و فصلِ «عدالتِ الٰهی و انسانی، صلح و جنگِ» کتابِ «قلبِ اسلامِ» دکتر نصر را بخوانند تا متوجّه شوند چگونه ایشان، حکیمانه از اصل جهاد، دفاع منطقی و علمی در بافت فکری جهان غرب کردهاند و اسلامی که او معرّفی میکند، اسلام بر اساس قرآن و روایات معتبر، بدون افراط و تفریط است.
در سال ۱۹۸۰ و ۱۹۸۱، وی، مجموعه سخنرانیهایی را با عنوانِ «معرفت و امر قدسی» در کرسیِ گفتارهای گیفورد ارائه کرد و به این ترتیب، نخستین مسلمانی بود که در این رخداد مشارکت کرد.
پس از چندین سال تدریس در دانشگاههای مختلف در آمریکا، سرانجام به وی پیشنهاد کرسی دائم استادی در دانشگاه جورج واشینگتن داده شد و او هم پذیرفت و تا به امروز به فعّالیّت در آن دانشگاه ادامه میدهد.
آرزوی خاکسپاری در ایران
محسن الویری در سفرنامهای منتشر خود از مسافرت به آمریکا چنین نقل میکنند: «در جلسهای خصوصی که خدمت جناب آقای دکتر نصر رسیدم، ایشان گفتند که هیچ آرزویی جز مرگ و دفن در ایران ندارم». من به آقای دکتر نصر گفتم: «آیا صحیح است که شما گفتهاید فقط در صورت دعوت شخص آقای خامنهای به ایران میآیید؟» که آقای دکتر نصر در پاسخ گفتند: «منظور از دعوت، تضمین ایشان، مبنی بر ایجاد امنیّت است». دکتر نصر در ادامه گفتند: من شرایط را برای ایجاد کرسی شیعهشناسی در دانشگاه جرج واشینگتن فراهم کردهام و این نیاز به حمایت ایران دارد و اگر این اتفاق تا قبل از بازنشستگی من، انجام نشود فرصت را از دست دادهایم.»
آرای فلسفی
به نوشتهی ویراستاران کتاب سیّد حسین نصر از مجموعه کتابخانهی فیلسوفان زنده، وی در رأس گروهی از سنّتگرایان فلسفی است که با جسارت، مفروضات و ارزشهای جهان مدرن و فلسفهی جدید را به چالش میکشند. البتّه، این انتقادات، واکنشی بیرونی به دربرابر مدرنیته نیست، بلکه ناشی از درآمیختن آگاهانه با آن است. از منظر نصر، زیستن بیرون از تمامی سنّتهای اصیل، منتج به بیریشگی و تلاشی طبیعت و انسان میشود. نصر بر این باور است که در سنّتگرایی، علم، همان علم مقدّس است. علم مقدّس، معرفتی است که در قلب هر وحیای وجود دارد و مرکز دایرهای است که سنّت را در بر میگیرد و آن را تعریف میکند. منبع علم مقدّس، وحی و شهود عقلانیاند. این دو منبع، دربردارندهی اِشراق ذهن و جان آدمیاند. این معرفت، همان علم حضوری و بیواسطه است که سنّت اسلامی بدان اشارت کردهاست.
هیوستون اسمیت به سوء فهم برخی منتقدان، نسبت به مفهوم فلسفهی جاویدان، نزد نصر اشاره میکند. به نظر اسمیت، تصوّر نصر از فلسفهی جاویدان، هیچ ربطی به این پرسش ندارد که سنّت عارفانه و حکمی واحدی در تمام مکاتب فلسفی و عرفانی وجود دارد یا نه. اسمیت بیان میکند که اینگونه نیست که نصر، بهصورت استقرایی، مفهوم واحد فلسفهی جاویدان را از خلال گفتارهای مورّخان فلسفه، بیرون کشیده باشد. تصوّر نصر، بهصورت متافیزیکی، برآمده از یک شهود عقلانی یا به بیان ساده از تمییزات عقل است. عقل، نزد نصر، چیزی است که وجه رهایی و رستگاری آن، همهجا حضور دارد و اینگونه است که حضور همهجایی حکمت خالده و فلسفهی جاویدان در فلسفهی نصر، محقّق میشود. البتّه، نصر، مطالعات دینشناسی تطبیقی مبتنی بر آرای سنّتگرایان و نیز برخی از فلاسفه، نظیر علّامه طباطبایی، توشیهیکو ایزوتسو و هانری کربن داشتهاست که مؤیّد دیدگاهش است.
از نگاه نصر، سنّت، همانند هدیهای الٰهی است که در هر دورهای به شکلی تجلّی مییابد. او، اصطلاحات دیگری، همچون «ذرمه (= دارما)» در آیینهای هندو و بودایی، «الدین» در اسلام، «دائو» در آیین دائو را مشابه و نه معادل واژهی سنّت میداند. او معتقد است هیچ زبانی نمیتواند معنای سنّت را بیان کند. نصر، عوالم و تمدنهای برآمده از آن در ادیان گوناگون را یک عالم سنّتی میداند ولی در عین حال، آنها را مطابق با سنّت نمیداند و قائل به یگانگی آنها با سنّت نیست؛ لذا در تفکّر وی، سنّت به معنای حقایقی است که دارای ریشهای الٰهی است که از طریق رسولان الهی، آشکار شدهاست. سنّت، نزد نصر، عین دین نیست؛ گرچه که شامل دین نیز میشود. توصیف نصر از دین و ارتباط آن با سنّت از منظر حکمت خالده، بحث از کثرت ادیان و وحدت متعالیٰ ادیان را جلوهگر میسازد.
سنت از نگاه نصر، نهتنها به معرفت یا آیین آسمانی خاصّی منحصر نمیشود؛ بلکه ادیان گوناگون، تجلّیّاتی از سنّت حقیقی هستند. از نگاه وی، سنّت، حقیقت جاودان بینهایتی است که دارای صورتهای متجلّیشدهی گوناگون است. سنّت، نزد نصر، محور و بنیاد علم قدسی است. او دریافتِ علمِ واقعی را صرفاً در پرتوِ توجّه به سنّت، امکانپذیر میداند. از دیگر مفاهیم مرتبط با سنّت که در فهم معنای آن، بسیار مهم است؛ مفهوم «ذات قدسی» است. ذات قدسی، منبع سنّت است و چیزی که سنّتی باشد، از ذات قدسی نمیتواند جدا باشد. از نظر وی، کسی که درکی از ذات قدسی ندارد، نمیتواند منظر سنّتی را درک کند و انسان سنّتی همیشه خودش را همراه با درکی از ذات قدسی میبیند. از نظر وی، هدف فلسفه، بهعنوان فعّالیّت مقدّسی که به خرد جاودان مربوط است، نمایانساختن حقیقتی به نام واحد مطلق است. فلسفه در نگاه وی، چیزی جز شهود و بصیرت عقلی برای درک سنّت و مبدأ آن، یعنی امر قدسی نیست. وی، بر همین اساس، تکنولوژی، صنعت و مکاتب انسانگرا را به نقد میکشد؛ زیرا که آنها بهعنوان مانعی در برابر معرفت سنّتی و قدسی هستند.
نصر، معتقد است برای زندهکردن و احیای سنّت، راهی جُز حکمت جاودان نیست. احیای حکمت در نگاه وی، همانا اصول و حقایقی است که دارای مشایی الهی و رُبوبی است. او، نخست، سنّت را در یک معنای محدود، تعریف میکند. نزد وی، کشف دوبارهی کانون و ذات سنّت از طریق تعبیری دوباره از حقیقت و فرمولبندی نگاه سنّتی، ممکن است که پاسخی به امر مقدّس است. این پاسخی به مرثیهی انسان مدرن گمشده در عالمی است که از امر مقدّس و معنا، تهی و دور گشتهاست. به بیان دیگر، به انسان به اصطلاح معصوم، همچون انسان سنّتی نگریسته میشود که در عالمی زندگی میکند که هم منشأ و هم مرکز دارد. در مقابل انسان پرومتهای مخلوقی در این عالم است که در مقابل آسمان، شورشی بر پا کردهاست. چنین انسانی، زندگی را همچون بازاری بزرگ میپندارد که برای جایگرفتن در آن و در اختیارگرفتن زمام امور، کاملاً آزاد و رها است. انسان پرومتهای، درحالیکه معنای قدسی را گم کردهاست، بردهی طبیعت نازل خودش شدهاست. انسان پرومتهای، انسانی ضدّ سنّت است.
حکمت جاویدان
استفاده از واژهی فلسفه برای فلسفهی جاویدان، عنوان مسامحهای است و بهتر است به جای آن از تعبیر قرآنی حکمت خالده بَهره بُرد. در حکمت خالده، تفکّر، بهصِرف استدلال برهانی و نظری محدود نمیشود، بلکه در این نوع تفکّر سنّتی، نیروی دیگری به نام عقل شهودی وجود دارد که یکی از مراتب و منزلتهای آن، تفکّر استدلالی است و به بیان ساده، شأن عقل شهودی، صِرف استدلال و استنتاج با واسطه به گزارههای مجهول نیست، بلکه دریافت مستقیم حقیقت و حقایق هستی، در آن، مدّ نظر است. سنّت خالده، مبتنی بر عقل شهودی است و آن، شهودی است که با عقل و استدلال، توافق و همسویی دارد. عقل شهودی، به مرتبهی روح، تعلّق دارد و به ساحت ذهن یا نفس، محدود نمیشود و لذا متافیزیک برآمده از سنّت خالده، محدود به مقولههای ذهنی نیست، بلکه امری کاملاً فراانسانی است. از این جهت، سنّت خالده، سنّتی وحدتگرا و یگانهمحور است. قدمت این اصطلاح، از نگاه سنّتگرایان، به تاریخ پیدایش هستی بازمیگردد؛ چراکه عقل شهودی، امری همزاد انسان است. این تفکّر، همچنین، بیزمان و بیمکان است. برخی، حکمت خالده را محصول انتقاد از مدرنیته دانستهاند ولی برخی دیگر با این قول مخالفاند؛ چراکه سنّتگرایی و حکمت خالده را فراتر از زمان و مکان میدانند.
فهم انسانی در منظومهی فکری نصر از دو نوع معرفت استدلالی و علم حضوری تشکیل شدهاست. از نگاه وی، بیشتر ما فکر میکنیم که معرفت، امری استدلالی و برهانی است؛ درحالیکه معرفت استدلالی و برهانی، معرفتی سرگردان و غیر مستقیم است، از آن حیث که به غیر خودش دلالت میکند. در مقابل، معرفت شهودی یا حضوری، اینگونه نیست. معرفت شهودی و حضوری در بنیاد و زیربنای معرفت استدلالی و برهانی است که نمیتواند همانند معرفت نظری و استدلالی توصیف شود.
نقد مستشرقین
در نظرگاه نصر، دیدگاه مستشرقین دربارهی تاریخ علوم عقلی در اسلام از این مشکل رنج میبرد که آنها سعی کردهاند تنها آن دوره علوم عقلی را که در غرب نفوذ داشته و تأثیر داشته را جایگزین تمام علوم عقلی در اسلام کنند. اکثر مستشرقین، مقولات و مفاهیم نامناسبی را برای پژوهش در مورد علوم عقلی اسلامی در پیش گرفتهاند؛ مثلاً واژگان صواب و خطا و ایمان و کفر را مستشرقین به گونهای به کار بردهاند که تمام ساختار دینی و عقلی در تمدّن اسلامی را منحرف میسازد. این مشکل از آنجا ناشی میشود که اکثر شرقشناسان، متعلّق به مسیحیّت بودهاند و از همان تقسیمبندیها و مقولاتی که در مسیحیّت بوده و در معارف و کلام مسیحی رواج داشته، در مواجهه با شناخت اسلام استفاده کردهاند. نشاندادن کلام اشعری، بهعنوان تنها عقیدهی صحیح و رایج میان مسلمانان و ترسیم عرفان و تصوّف، بهعنوان کفر و بدعت و امری اقتباسی از دیگر ادیان، از جمله نتایج اشتباه این نظرگاه مستشرقین است.
جایگاه و فعالیتهای علمی
او با سیّد جلالالدّین آشتیانی و مرتضیٰ مطهری، همکاری و مباحثهی علمی داشتهاست.
از همکاران اصلی هانری کربن در تهیهی کتاب «تاریخ فلسفهی اسلامی» بودهاست.
از شاگردان وی میتوان حدّاد عادل و ویلیام چیتیک را نام برد.
وی، مدّتی را نزد علّامه طباطبایی به تحصیل فلسفهی اسلامی گذراند و بسیار، تحت تأثیر وی قرار گرفته و کتاب «شیعه در اسلام» ایشان را به انگلیسی بازگرداند.
او در تصوّف، مهمترین پیرو طریقت مَریَمیّه (منشعب از شاذلیه) به حساب میآید.
مقامها و سمتها
بنیانگذار و مدیر انجمن شاهنشاهی حکمت و فلسفه ایران در تهران
عضو آکادمی علوم یونان
ریاست دفتر مخصوص شهبانو فرح پهلوی
نائبالتولیهی سابق دانشگاه صنعتی آریامهر
رئیس سابق دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی
سفیر محمدرضاشاه پهلوی
نگارش متن پیام ۱۵ آبان ۱۳۵۷ محمدرضا پهلوی به همراه رضا قطبی («صدای انقلاب شما را شنیدم»)
استاد دانشگاه جرج واشینگتن
استاد کرسی اسلامشناسی دانشگاه جرج واشینگتن و دانشگاه تمپل
وی، کمک به بنیانگذاری دانشگاه صنعتی اصفهان را «از دستآوردهای بزرگ زندگی خود» میداند.
سیّد حسین نصر در چندین شورای عالی (بیشتر با فرمان شاه) شرکت داشته که بدین شرحاند: عضو شورای عالی فرهنگستان شاهنشاهی علوم ایران، عضو شورای عالی فرهنگ تا ۱۶ سال،عضو هیئتامنای بنیاد فرح، عضو هیئتامنای فرهنگسرای نیاوران، عضو هیئتامنای موزهی فرش، عضو هیئتامنای هنرهای معاصر، عضو هیئتامنای نگارستان، عضو هیئتامنای مرکز تحقیقات تاریخی، عضو هیئتامنای آبگینه، عضو هیئتامنای بنیاد شاهنامهی فردوسی، رئیس کتابخانهی ادبیّات دانشگاه تهران (۱۳۳۷–۱۳۴۷)، سرپرست برنامهی دکترای دانشجویان دانشکدهی ادبیات تهران (۱۳۳۸–۱۳۴۷)، رئیس شورای عالی کتابخانهی مرکزی دانشگاه تهران (۱۳۴۶)، رئیس دانشکدهی ادبیّات دانشگاه تهران (۱۳۴۷)، نخستین رئیس هیئتمدیرهی مؤسّسهی فرهنگی منطقهای (R.C.D) (۱۳۴۵)، عضو انجمن فلسفه و علوم انسانی ایران (۱۳۳۸)، عضویّت در کنگرهی انقلاب آموزش در رامسر (۱۳۴۷)، عضو شورای مرکزی آموزش کشور، رئیس کتابخانهی دانشگاه تهران، نیابت دانشگاه صنعتی آریامهر (۱۳۵۱)، رئیسدفتر فرح، رئیس انجمن شاهنشاهی فلسفهی ایران، عضو بنیاد سلطنتی تحقیقات اسلامی.
دستاوردها و افتخارات
دکترایِ افتخاری از دانشگاه اوپسالای سوئد در سال ۱۹۷۷
نخستین مسلمان و نخستین غیر غربی که در «سخنرانیهای گیفورد» در سال ۱۹۸۰–۱۹۸۱ به طرح درس پرداخت.
در سال ۱۹۹۹، برندهی جایزه دین و علم تمپلتون شد.
در سال ۲۰۰۰، مجلّدی از «کتابخانهی فیلسوفان زنده» به وی اختصاص یافت.
برندهی جایزهی تحقیقات اسلامی برای کتاب «قلب اسلام» از آیسسکو
برندهی جایزهی نشان حکمت در جشنوارهی بینالمللی حکمت سینوی از بنیاد علمی و فرهنگی بوعلی سینا.