زندگی
صالحعلاء در ۲۵ آذر ۱۳۳۱ در اراک بهدنیا آمد. او در سال ۱۳۵۶، فوق دیپلم سینما و تلویزیون از مدرسهٔ هنرهای دراماتیک رویال آکادمی لندن و در سال ۱۳۵۹، مدرک کارشناسی بازیگری و کارگردانی از دانشکده هنرهای دراماتیک و در سال ۱۳۷۲، کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی از دانشکده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی گرفت.
از اساتید وی میتوان به دکتر مهدی فروغ اشاره کرد. آغاز فعالیت هنری او از سال ۱۳۴۷، با قصهنویسی و قصهخوانی در رادیو و سپس نویسندگی متن برنامه و نمایشنامه بود. او در طی سالهای اولیهاش نمایشهای بسیار ساخته است که یکی از آنها اسکی روی آتش است. صالحعلاء فعالیت سینمایی را از سال ۱۳۴۷ با ساخت فیلمهای تبلیغاتی و بازیگری در سینما را از سال ۱۳۶۴ با تیغ و ابریشم کاری از مسعود کیمیایی آغاز کرد.
صالحعلاء پس از انقلاب ۱۳۵۷ با شورانگیز طباطبایی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج پسری بهنام باران است.
او در دههٔ ۱۳۸۰ خورشیدی مجلهٔ «نشانی» را منتشر میکرد که پس از مدتی انتشار آن متوقف شد. صالحعلاء بهعنوان مجری و نویسنده با شبکههای مختلف رادیویی همکاری پیوسته داشتهاست.
صالحعلاء کتاب آوانگارد «تمامی آنچه که مردان در باب زنان میدانند» اثر عبدل اسمیت را ترجمه کردهاست. وقتی این کتاب ۱۱۰ صفحهای را باز کرده و تا انتها ورق میزنید چیزی جز صفحات سفید نمیبینید. از این کتاب، بیش از ۲۸ چاپ به فروش رفتهاست.
نمونه اشعار
سینهام دکان عطاری است
دردت چیست؟
شمبلیله، رازیانه، شاهی و گیشنیز، اهل آویشن، نبیذ سرخ شورانگیز
سینهام دکان عطاری است
دردت چیست؟
تو اگر جسمت بهاران است اما جان تو پاییز
راه را گم کردهای
عازم مسجد سلیمانی ولیکن میرسی تبریز
عاشقی تو، عاشقی تو
سینهام دکان عطاری است
دردت چیست؟
من برای عاشق بیکس
من برای عاشق بیچیز
راه رفتن، گریه کردن زیر باران میکنم تجویز
نازبوها، بوی نعناع، بوی یاس، پیرهن چاکی، درآمیدن لباس
سینهام دکان عطاری است
دردت چیست؟
مستند «زائر شبهای بارانی»
مستند زائر شبهای بارانی روایتگر زندگی محمد صالحعلاء است؛ مردی که سالها در واپسین ساعات شب، مخاطبانش را با شعر، قصه و واژگانی شاعرانه بدرقه خواب میکرد. این مستند نگاهی شاعرانه و نوستالژیک به زندگی، سبک بیان و حضور رسانهای او دارد.
در معرفی این اثر آمده است: «زائر شبهای بارانی» با تو از روزگار رفته میگوید؛ از زائر، از باران، از شب، از انسان، از دوستانی که بودند و دیگر نیستند؛ از یادوارههایی که در حافظه ماندند و خطخطی نشدند. محمد صالحعلاء با تو از محمد صالحعلاء میگوید.
این فیلم در پاییز ۱۳۹۶ خورشیدی ساخته شده و در بخش خارج از مسابقه یازدهمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم مستند ایران، «سینماحقیقت»، به نمایش درآمد. با این حال، تاکنون در سینماها یا شبکه نمایش خانگی اکران نشده است.
این مستند با اجازه کارگردان آن، آقای هامون شیرازی، پس از گذشت چند سال، برای نخستینبار در پلتفرمهای مختلف دیجیتال منتشر شده و در دسترس علاقهمندان قرار گرفته است.
کتاب
اجازه میفرمایید گاهی خواب شما را ببینم؟ (نشر پوینده)
دست بردن زیر لباس سیب (نشر پوینده)
تمامی آنچه که مردان در باب زنان میدانند (ترجمه)
کاپوچینو، کیک پنیر (نشر پوینده)
پارچهفروش عاشق (نشر ایماژ)
خفهشو عزیزم! (نمایشنامه) (نشر پوینده)
حیف! حوصلهام پیر شده (نشر پوینده)
لایف ایز شورت! (مجموعهٔ داستان کوتاه، نشر دف، در دست تولید)
نمایشنامه و فیلمنامه
خفهشو عزیزم! (تئاتر، احمد بیگی/۱۴۰۴) (نمایشنامه)
زخمی (فیلم، کامران قدکچیان/۱۳۷۶) (فیلمنامه)
بازیگری
زائر شبهای بارانی (۱۳۹۶)
دوستان (۱۳۷۸)
مثلث آبی (۱۳۷۸)
شوکران (۱۳۷۷)
عقرب (۱۳۷۵)
پادزهر (۱۳۷۲)
دادستان (۱۳۷۰)
گرگهای گرسنه (۱۳۷۰)
تیغ آفتاب (۱۳۶۹)
جدال بزرگ (۱۳۶۹)
دستمزد (۱۳۶۸)
پنجره (۱۳۶۷)
تیغ و ابریشم (۱۳۶۴)
برنامههای تلویزیونی
چشم شب روشن (۱۳۹۵)
دو قدم مانده به صبح (۱۳۸۶)
روزهای شفاهی (۱۳۷۸)
نقد خنده (۱۳۷۸)
علیآقا ۱۲۱ (۱۳۷۴)
تا هشت و نیم (۱۳۷۳)
لحظه (۱۳۵۶)