تصویر نیما یوشیج
عکس هادی شفائیه؛ مالکیت عمومی (PD-Iran) — منبع تصویر

نیما یوشیجNima Yushij

همکار اثرContributor

نیما یوشیج فقط قالبی را کوتاه و بلند نکرد؛ منطق صحنه، زمان، صدا و روایت در شعر فارسی را عوض کرد. «افسانه» در ۱۹۲۲ راه گفت‌وگوی نمایشی و نگاه تازه را گشود و شعرهایی چون «ققنوس»، «غراب»، «ناقوس» و «شب همه شب» نشان دادند که وزن می‌تواند با حرکت معنا و بندهای شعر تغییر کند. آنچه بعدها شعر نیمایی نام گرفت، مجموعه‌ای از دستورهای مکانیکی نبود؛ کوشش برای شنیدن موسیقی طبیعی زبان و تجربه انسان معاصر بود.

او محمدعلی نوری اسفندیاری، زاده روستای یوش مازندران، بود و نام «نیما یوشیج» را از تاریخ و زبان بومی خود ساخت. از مدرسه سن‌لویی و تشویق نظام وفا تا کار خسته‌کننده در وزارت دارایی، تدریس در شهرهای شمال، همکاری با مجله موسیقی در کنار صادق هدایت و نوشتن ۴۵۶ رباعی طبری، زندگی‌اش میان تهران و یوش، مرکز و حاشیه، فارسی و مازندرانی گذشت. با عالیه جهانگیر ازدواج کرد و پسری به نام شراگیم داشت. در زمستان ۱۹۵۹ با ذات‌الریه از یوش بازگشت و در ژانویه ۱۹۶۰ در تهران درگذشت؛ تاریخ دقیق روز مرگ در منابع قدیمی اختلاف دارد و اسناد هم‌زمان، ۶ ژانویه را تقویت می‌کنند.

1 کتاب مرتبط در سایت ثبت شده است.

زندگی در یک نگاه

نام هنگام تولد

محمدعلی نوری اسفندیاری؛ «نیما» نام برگزیده و «یوشیج» یعنی منسوب به یوش.

زادروز

۲۱ آبان ۱۲۷۶ / ۱۱ نوامبر ۱۸۹۷، روستای یوش در ناحیه نور مازندران.

درگذشت

ژانویه ۱۹۶۰، تهران، پس از ذات‌الریه؛ اسناد هم‌زمان ۶ ژانویه را تقویت می‌کنند و تاریخ‌های دیگری نیز در منابع تکرار شده‌اند.

پدر و مادر

ابراهیم‌خان نوری، زمین‌دار و دامدار، و طوبی مفتاح با تبار گرجی.

خواهر و برادر

برادر کوچک‌تر: رضا با نام لادبن؛ خواهر: نیکتا، همان بهجت‌الزمان یا ثریا.

همسر

عالیه جهانگیر، آموزگار و خواهرزاده میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل؛ ازدواج در ۲۷ آوریل ۱۹۲۶.

فرزند

یک پسر، شراگیم، متولد ۱۹۴۳؛ او پیکر نیما را در ۱۹۹۳ به یوش منتقل کرد.

تحصیلات

مکتب روستا، دبستان مروی و مدرسه فرانسوی سن‌لویی؛ فارغ‌التحصیل ۱۵ ژوئن ۱۹۱۷.

حرفه‌ها

کارمند بایگانی وزارت دارایی، آموزگار، کارمند اداره موسیقی، شاعر، داستان‌نویس و نظریه‌پرداز شعر.

آثار شاخص

قصه رنگ‌پریده خون سرد، افسانه، ای شب، ققنوس، غراب، ناقوس، شب همه شب، حرف‌های همسایه، ارزش احساسات و روُجا.

زبان‌ها

فارسی و گویش یوشیِ مازندرانی/طبری؛ روُجا شامل ۴۵۶ دوبیتی طبری است.

علت بیماری پایانی

ذات‌الریه پس از سفر زمستانی یوش؛ نسبت دادن مرگ به تاریخ ۱۹۵۸ با آخرین آثار و سفر ۱۹۵۹ ناسازگار است.

آرامگاه

حیاط خانه خانوادگی و موزه نیما در یوش؛ انتقال پیکر از تهران در ۱۹۹۳.

آلبوم زندگی و ارتباط‌های ادبی

سال‌شمار زندگی و آثار مهم

  1. تولد در ۱۱ نوامبر در یوش، پسر ارشد ابراهیم‌خان نوری و طوبی مفتاح.

  2. آموختن خواندن و نوشتن نزد روحانی روستا و شکل‌گیری پیوند ماندگار با طبیعت و گویش یوش.

  3. کوچ خانواده در دوازده‌سالگی نیما از یوش به تهران.

  4. تحصیل همراه برادر کوچک‌تر در مروی و سپس مدرسه فرانسوی سن‌لویی؛ تشویق شاعرانه توسط نظام وفا.

  5. فارغ‌التحصیلی از مدرسه سن‌لویی.

  6. استخدام به‌عنوان کارمند جزء بایگانی وزارت دارایی؛ ادامه متناوب این کار نزدیک هشت سال.

  7. علاقه کوتاه به پیوستن به جنبش جنگل و پایان این سودای عملی پس از مرگ میرزا کوچک‌خان.

  8. چاپ با هزینه شخصی منظومه «قصه رنگ‌پریده، خون سرد».

  9. انتشار بخش نخست «افسانه» در سه شماره «قرن بیستم» میرزاده عشقی و تقدیم آن به نظام وفا.

  10. انتشار «ای شب» در مجله «نوبهار» ملک‌الشعرای بهار و گسترش شهرت شعر.

  11. قرار گرفتن شعرهای نیما در گزیده محمدضیاء هشترودی کنار بهار، دهخدا و دیگران.

  12. ازدواج با عالیه جهانگیر، آموزگار و دخترخاله شاعر.

  13. کوچ زوج به مازندران و آغاز دوره تدریس در مدرسه‌های شهرهای شمالی.

  14. نامه‌نگاری با سعید نفیسی و پرویز ناتل خانلری درباره ادبیات و دستور زبان مازندرانی.

  15. اختلاف با مدیر مدرسه آستارا و سفر زمستانی هشت‌روزه تا رشت پس از ترک شهر.

  16. بازگشت نیما و عالیه به تهران.

  17. سرایش منظومه «قلعه سقریم» در یوش و تقدیم آن به یاد جهانگیر سرتیپ‌پور.

  18. استخدام کوتاه‌مدت به‌عنوان دبیر ادبیات در هنرستان ایران و آلمان.

  19. پیوستن به اداره موسیقی وزارت فرهنگ.

  20. آغاز همکاری با «مجله موسیقی» و هم‌نشینی حرفه‌ای با صادق هدایت، عبدالحسین نوشین و هشترودی.

  21. انتشار دنباله‌دار «ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان» و چاپ شعرهایی از جمله «ققنوس».

  22. نوشتن ۱۳۷ نامه «حرف‌های همسایه» خطاب به مخاطب خیالی درباره شعر و وزن نو.

  23. تولد شراگیم، تنها فرزند نیما و عالیه.

  24. سرایش «ناقوس»، شعری نمادین با بازتاب وضعیت سیاسی و آرمان‌های عدالت‌خواهانه.

  25. همکاری با «رهبر» و «نامه مردم» نزدیک به حزب توده، بیشتر برای ارتباط با مخاطبان گسترده.

  26. بازداشت کوتاه پس از کودتا و آغاز فاصله‌گیری صریح‌تر از رهبران حزب توده.

  27. انتشار کتابی «ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان» پس از چاپ مجله‌ای سال‌های ۱۹۳۹–۱۹۴۰.

  28. سرایش آخرین شعر تاریخ‌دار، «شب همه شب»، با استفاده عمدی از دو وزن.

  29. آخرین سفر به یوش، ابتلا به ذات‌الریه و بازگشت دشوار با قاطر به تهران.

  30. تاریخ تقویت‌شده با یادداشت هم‌زمان جلال آل‌احمد و خبر روزنامه‌ها برای مرگ نیما؛ ثبت‌های قدیمی روزهای دیگری نوشته‌اند.

  31. انتشار پس از مرگ «حرف‌های همسایه» و دسترس‌پذیر شدن بخش مهمی از نظریه شعری او.

  32. انتشار نخستین مجموعه «روُجا» شامل ۴۵۶ دوبیتی طبری در مجموعه اشعار.

  33. انتقال پیکر به دست شراگیم از تهران به حیاط خانه خانوادگی در یوش، مطابق وصیت شاعر.

  34. تبدیل خانه یوش به موزه نیما.

زندگی‌نامه کامل نیما یوشیج

محمدعلی که نام خود را از یوش ساخت

نام هنگام تولد او محمدعلی نوری اسفندیاری بود. ۲۱ آبان ۱۲۷۶، برابر با ۱۱ نوامبر ۱۸۹۷، در یوشِ ناحیه نور مازندران به دنیا آمد. «نیما» را از نام‌ها و تاریخ طبرستان برگزید و سپس «یوشیج» را افزود: یوش به اضافه پسوند کهنِ «ـیج»، یعنی اهل یوش. این نام تازه هم پیوند با زادگاه را اعلام می‌کرد و هم در فضای ادبی زمانه آوانگارد به گوش می‌رسید. استفاده از نام کوتاه «نیما» برای پیوند فروشگاهی مناسب نیست، چون امروز نام افراد بسیار دیگری است؛ نام کامل امن‌ترین شناسه است.

پدر، مادر، خواهر و برادر

پدرش ابراهیم‌خان نوری، مالک زمین در یوش و فعال در کشاورزی و دامداری بود. مادرش طوبی مفتاح تبار گرجی داشت. نیما پسر ارشد خانواده بود. برادر کوچک‌ترش رضا نام «لادبن» را برگزید و بعد به اتحاد شوروی پناه برد؛ نامه‌های نیما به او بخشی از تلاش برای یافتن متون طبری را نشان می‌دهند. خواهرش با نام‌های نیکتا، بهجت‌الزمان و ثریا در منابع آمده و بعدها آرامگاه نیما در کنار او قرار گرفت. تعدد نام‌ها باید حفظ شود، نه اینکه سه نفر متفاوت فرض شوند.

یوش، مکتب روستا و کوچ به تهران

کودکی او در طبیعت کوهستانی یوش گذشت و خواندن و نوشتن را نزد روحانی روستا آغاز کرد. خانواده وقتی او دوازده‌ساله بود به تهران رفت. نیما و برادرش ابتدا در دبستان مروی و سپس در مدرسه فرانسوی سن‌لویی درس خواندند. زبان، آب‌وهوا، کار شب‌پا، جنگل، مه و دامداریِ جهان کودکی بعداً به مواد زنده شعرش بدل شدند؛ طبیعت در شعر او پس‌زمینه تزئینی نیست، نیرویی است که با وضعیت انسان و جامعه وارد گفت‌وگو می‌شود.

سن‌لویی، نظام وفا و پایان مدرسه

در سن‌لویی هم‌کلاس حسین پژمان بختیاری بود. نظام وفا، شاعر و معلم او، استعدادش را جدی گرفت و «افسانه» بعدها به او تقدیم شد. نیما ۱۵ ژوئن ۱۹۱۷ فارغ‌التحصیل شد. مدرسه فرانسوی امکان تماس با ادبیات اروپایی را فراهم کرد، اما نوسازی شعر او تقلید مستقیم از یک شاعر فرانسوی نبود؛ از برخورد ادبیات جدید، سنت فارسی، زبان گفتار و تجربه بومی مازندران شکل گرفت.

کارمند بایگانی و سودای جنگل

پس از مدرسه، کارمند جزء بایگانی وزارت دارایی شد و با وقفه‌هایی نزدیک هشت سال در اتاق‌هایی کار کرد که از آن‌ها بیزار بود. مدتی مجذوب جنبش جنگل شد، اما با مرگ میرزا کوچک‌خان و فروپاشی جنبش در ۱۹۲۱ آن شور عملی پایان یافت. همان سال «قصه رنگ‌پریده، خون سرد» را با هزینه خود منتشر کرد؛ منظومه‌ای روایی و شخصی که هنوز در قالب مثنوی سنتی بود، اما مسئله فرد و جامعه را به صورتی تازه وارد شعر می‌کرد.

افسانه؛ آغاز یک گفت‌وگوی بلند

بخش نخست «افسانه» در فوریه و مارس ۱۹۲۲ در سه شماره «قرن بیستم» میرزاده عشقی چاپ شد. شعر، گفت‌وگویی نمایشی و بلند است که بندبندی، تغییر صدا و ابهام را در برابر قصیده و غزلِ بسته قرار می‌دهد. «ای شب» در ۱۹۲۳ در «نوبهار» ملک‌الشعرای بهار منتشر و بسیار تقلید شد. این آثار هنوز نسخه نهایی شعر نیمایی نبودند؛ آزمایشگاهی بودند که نشان دادند تجربه مدرن به ساختمان دیگری نیاز دارد.

عالیه جهانگیر، سفرهای شمال و شراگیم

نیما ۲۷ آوریل ۱۹۲۶ با دخترخاله‌اش عالیه جهانگیر ازدواج کرد؛ آموزگاری که خواهرزاده میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل بود. تنها فرزندشان شراگیم در ۱۹۴۳ به دنیا آمد. زوج در ۱۹۲۸ به مازندران رفتند و در شهرهای کوچک شمال تدریس کردند. در آستارا اختلاف نیما با مدیر مدرسه در زمستان سخت به ترک شهر انجامید و سفر او تا رشت هشت روز طول کشید. آنان در ۱۹۳۳ به تهران برگشتند. عالیه درآمد آموزشی باثبات‌تری داشت و زندگی خانوادگی در سال‌های کم‌درآمدی شاعر را نگاه داشت؛ نقش او را نباید به «همسر شاعر» تقلیل داد.

مجله موسیقی و هم‌نشینی با هدایت

نیما در ۱۹۳۶ مدتی دبیر ادبیات هنرستان ایران و آلمان شد و در ۱۹۳۸ به اداره موسیقی وزارت فرهنگ پیوست. تاسیس «مجله موسیقی» در ۱۹۳۹ او را کنار صادق هدایت، عبدالحسین نوشین و محمدضیاء هشترودی قرار داد. پانزده شعر، از جمله «ققنوس»، در مجله منتشر شدند و خشم سنت‌گرایانی را برانگیختند که آن‌ها را نثر شکسته می‌خواندند. مقاله «ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان» نیز از دسامبر ۱۹۳۹ تا نوامبر ۱۹۴۰ به‌صورت دنباله‌دار چاپ و در ۱۹۵۶ کتاب شد.

شعر نیمایی؛ وزن آزاد نشده از نظم

در شعر نیما طول مصراع‌ها می‌تواند تغییر کند، قافیه در فاصله‌های معنایی بازگردد و بند با صحنه و حرکت عاطفی شکل بگیرد. این آزادی به معنی بی‌قاعدگی نیست؛ او تاکید می‌کرد حتی آشفتگی باید نظم داشته باشد. «حرف‌های همسایه»، ۱۳۷ نامه نوشته‌شده میان ۱۹۳۹ و ۱۹۵۵ به مخاطبی خیالی، درباره موسیقی طبیعی گفتار، دیدن عینی، ابهام و تفاوت انسان جدید با پیشینیان بحث می‌کند. این متن پس از مرگ در ۱۹۷۲ منتشر شد و نشان می‌دهد اصلاح وزن تنها بخش کوچکی از نظریه عملی او بود.

سیاست، حزب توده و فاصله گرفتن

پس از گشایش سیاسی ۱۹۴۱، نیما با نشریات نزدیک حزب توده، از جمله «رهبر» و «نامه مردم»، همکاری کرد. ایرانیکا این همکاری را بیش از آنکه عضویت منظم حزبی بداند راهی برای رسیدن به مخاطب توصیف می‌کند. «ناقوس» در ۱۹۴۴ نشانه همدلی با آرمان‌های عدالت‌خواهانه است. پس از کودتای ۱۹۵۳ برای مدتی کوتاه بازداشت شد و به‌تدریج رهبران حزب را به فرصت‌طلبی و بی‌فرهنگی متهم کرد. رابطه‌اش با جلال آل‌احمد، که مدتی در تحریریه «نامه مردم» بود و بعد همسایه‌اش شد، از سیاست فراتر رفت؛ جلال پس از مرگ او «پیرمرد چشم ما بود» را نوشت.

روُجا؛ ۴۵۶ رباعی طبری

نیما هم‌زمان با انقلاب در شعر فارسی، به زبان مادری مازندرانی نیز شعر گفت. «روُجا» ۴۵۶ دوبیتی در گویش یوشی است و بیش از یک‌چهارم مجموعه اشعار او را تشکیل می‌دهد. این شعرها به وزن‌های ترانه‌های خزری وفادارند و واژگان، جانوران، گیاهان، تاریخ و نام‌های بومی را حفظ کرده‌اند. نخستین چاپ مجموعه در ۱۹۹۱ انجام شد و نسخه‌های بعدی اختلاف‌های املایی و ترجمه‌ای دارند؛ سرنوشت بخشی از دست‌نوشته‌ها پس از مرگ سیروس طاهباز روشن نیست. همین وضعیت ضرورت یک چاپ انتقادی را نشان می‌دهد.

تنهایی آخر، ذات‌الریه و اختلاف تاریخ مرگ

پس از بازداشت ۱۹۵۳ نیما بیشتر میان تهران و یوش در رفت‌وآمد و انزوا بود. آخرین شعر تاریخ‌دارش «شب همه شب» در نوامبر ۱۹۵۸ نوشته شد و عمداً دو وزن را کنار هم گذاشت. در زمستان ۱۹۵۹ برخلاف عادت تابستانه به یوش رفت، به ذات‌الریه مبتلا شد و با قاطر به تهران بازگشت؛ چند روز بعد درگذشت. این توالی ثابت می‌کند تاریخ ۱۳ فوریه ۱۹۵۸ در سربرگ ایرانیکا خطای آشکار است. روایت مشهور ۱۳ دی ۱۳۳۸ نیز با یادداشت هم‌زمان جلال آل‌احمد و خبر روزنامه‌های عصر سازگار نیست؛ پژوهش اصلاحی، ساعت ۲:۱۰ بامداد پنجشنبه ۱۶ دی ۱۳۳۸، برابر با ۶ ژانویه ۱۹۶۰، را تقویت می‌کند.

وصیت، بازگشت پیکر و میراث

نیما وصیت کرده بود در یوش دفن شود، اما ابتدا در تهران به خاک سپرده شد. شراگیم در ۱۹۹۳ پیکر پدر را به حیاط خانه خانوادگی یوش منتقل کرد و خانه در ۱۹۹۶ موزه شد. کنار او خواهرش بهجت‌الزمان و سیروس طاهباز، گردآورنده آثار، آرمیده‌اند. اخوان ثالث، شاملو، فروغ، سهراب و نسل‌های بعد هر کدام از امکان نیما راهی متفاوت ساختند. میراث او یک قالب آماده نیست؛ حق تجربه‌کردن با صدا، زمان و زاویه دید است.

کتاب‌های مرتبط با نیما یوشیج

مطالب و معرفی پدیدآورنده

منابع و اعتبار تصاویر