محمدعلی که نام خود را از یوش ساخت
نام هنگام تولد او محمدعلی نوری اسفندیاری بود. ۲۱ آبان ۱۲۷۶، برابر با ۱۱ نوامبر ۱۸۹۷، در یوشِ ناحیه نور مازندران به دنیا آمد. «نیما» را از نامها و تاریخ طبرستان برگزید و سپس «یوشیج» را افزود: یوش به اضافه پسوند کهنِ «ـیج»، یعنی اهل یوش. این نام تازه هم پیوند با زادگاه را اعلام میکرد و هم در فضای ادبی زمانه آوانگارد به گوش میرسید. استفاده از نام کوتاه «نیما» برای پیوند فروشگاهی مناسب نیست، چون امروز نام افراد بسیار دیگری است؛ نام کامل امنترین شناسه است.
پدر، مادر، خواهر و برادر
پدرش ابراهیمخان نوری، مالک زمین در یوش و فعال در کشاورزی و دامداری بود. مادرش طوبی مفتاح تبار گرجی داشت. نیما پسر ارشد خانواده بود. برادر کوچکترش رضا نام «لادبن» را برگزید و بعد به اتحاد شوروی پناه برد؛ نامههای نیما به او بخشی از تلاش برای یافتن متون طبری را نشان میدهند. خواهرش با نامهای نیکتا، بهجتالزمان و ثریا در منابع آمده و بعدها آرامگاه نیما در کنار او قرار گرفت. تعدد نامها باید حفظ شود، نه اینکه سه نفر متفاوت فرض شوند.
یوش، مکتب روستا و کوچ به تهران
کودکی او در طبیعت کوهستانی یوش گذشت و خواندن و نوشتن را نزد روحانی روستا آغاز کرد. خانواده وقتی او دوازدهساله بود به تهران رفت. نیما و برادرش ابتدا در دبستان مروی و سپس در مدرسه فرانسوی سنلویی درس خواندند. زبان، آبوهوا، کار شبپا، جنگل، مه و دامداریِ جهان کودکی بعداً به مواد زنده شعرش بدل شدند؛ طبیعت در شعر او پسزمینه تزئینی نیست، نیرویی است که با وضعیت انسان و جامعه وارد گفتوگو میشود.
سنلویی، نظام وفا و پایان مدرسه
در سنلویی همکلاس حسین پژمان بختیاری بود. نظام وفا، شاعر و معلم او، استعدادش را جدی گرفت و «افسانه» بعدها به او تقدیم شد. نیما ۱۵ ژوئن ۱۹۱۷ فارغالتحصیل شد. مدرسه فرانسوی امکان تماس با ادبیات اروپایی را فراهم کرد، اما نوسازی شعر او تقلید مستقیم از یک شاعر فرانسوی نبود؛ از برخورد ادبیات جدید، سنت فارسی، زبان گفتار و تجربه بومی مازندران شکل گرفت.
کارمند بایگانی و سودای جنگل
پس از مدرسه، کارمند جزء بایگانی وزارت دارایی شد و با وقفههایی نزدیک هشت سال در اتاقهایی کار کرد که از آنها بیزار بود. مدتی مجذوب جنبش جنگل شد، اما با مرگ میرزا کوچکخان و فروپاشی جنبش در ۱۹۲۱ آن شور عملی پایان یافت. همان سال «قصه رنگپریده، خون سرد» را با هزینه خود منتشر کرد؛ منظومهای روایی و شخصی که هنوز در قالب مثنوی سنتی بود، اما مسئله فرد و جامعه را به صورتی تازه وارد شعر میکرد.
افسانه؛ آغاز یک گفتوگوی بلند
بخش نخست «افسانه» در فوریه و مارس ۱۹۲۲ در سه شماره «قرن بیستم» میرزاده عشقی چاپ شد. شعر، گفتوگویی نمایشی و بلند است که بندبندی، تغییر صدا و ابهام را در برابر قصیده و غزلِ بسته قرار میدهد. «ای شب» در ۱۹۲۳ در «نوبهار» ملکالشعرای بهار منتشر و بسیار تقلید شد. این آثار هنوز نسخه نهایی شعر نیمایی نبودند؛ آزمایشگاهی بودند که نشان دادند تجربه مدرن به ساختمان دیگری نیاز دارد.
عالیه جهانگیر، سفرهای شمال و شراگیم
نیما ۲۷ آوریل ۱۹۲۶ با دخترخالهاش عالیه جهانگیر ازدواج کرد؛ آموزگاری که خواهرزاده میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل بود. تنها فرزندشان شراگیم در ۱۹۴۳ به دنیا آمد. زوج در ۱۹۲۸ به مازندران رفتند و در شهرهای کوچک شمال تدریس کردند. در آستارا اختلاف نیما با مدیر مدرسه در زمستان سخت به ترک شهر انجامید و سفر او تا رشت هشت روز طول کشید. آنان در ۱۹۳۳ به تهران برگشتند. عالیه درآمد آموزشی باثباتتری داشت و زندگی خانوادگی در سالهای کمدرآمدی شاعر را نگاه داشت؛ نقش او را نباید به «همسر شاعر» تقلیل داد.
مجله موسیقی و همنشینی با هدایت
نیما در ۱۹۳۶ مدتی دبیر ادبیات هنرستان ایران و آلمان شد و در ۱۹۳۸ به اداره موسیقی وزارت فرهنگ پیوست. تاسیس «مجله موسیقی» در ۱۹۳۹ او را کنار صادق هدایت، عبدالحسین نوشین و محمدضیاء هشترودی قرار داد. پانزده شعر، از جمله «ققنوس»، در مجله منتشر شدند و خشم سنتگرایانی را برانگیختند که آنها را نثر شکسته میخواندند. مقاله «ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان» نیز از دسامبر ۱۹۳۹ تا نوامبر ۱۹۴۰ بهصورت دنبالهدار چاپ و در ۱۹۵۶ کتاب شد.
شعر نیمایی؛ وزن آزاد نشده از نظم
در شعر نیما طول مصراعها میتواند تغییر کند، قافیه در فاصلههای معنایی بازگردد و بند با صحنه و حرکت عاطفی شکل بگیرد. این آزادی به معنی بیقاعدگی نیست؛ او تاکید میکرد حتی آشفتگی باید نظم داشته باشد. «حرفهای همسایه»، ۱۳۷ نامه نوشتهشده میان ۱۹۳۹ و ۱۹۵۵ به مخاطبی خیالی، درباره موسیقی طبیعی گفتار، دیدن عینی، ابهام و تفاوت انسان جدید با پیشینیان بحث میکند. این متن پس از مرگ در ۱۹۷۲ منتشر شد و نشان میدهد اصلاح وزن تنها بخش کوچکی از نظریه عملی او بود.
سیاست، حزب توده و فاصله گرفتن
پس از گشایش سیاسی ۱۹۴۱، نیما با نشریات نزدیک حزب توده، از جمله «رهبر» و «نامه مردم»، همکاری کرد. ایرانیکا این همکاری را بیش از آنکه عضویت منظم حزبی بداند راهی برای رسیدن به مخاطب توصیف میکند. «ناقوس» در ۱۹۴۴ نشانه همدلی با آرمانهای عدالتخواهانه است. پس از کودتای ۱۹۵۳ برای مدتی کوتاه بازداشت شد و بهتدریج رهبران حزب را به فرصتطلبی و بیفرهنگی متهم کرد. رابطهاش با جلال آلاحمد، که مدتی در تحریریه «نامه مردم» بود و بعد همسایهاش شد، از سیاست فراتر رفت؛ جلال پس از مرگ او «پیرمرد چشم ما بود» را نوشت.
روُجا؛ ۴۵۶ رباعی طبری
نیما همزمان با انقلاب در شعر فارسی، به زبان مادری مازندرانی نیز شعر گفت. «روُجا» ۴۵۶ دوبیتی در گویش یوشی است و بیش از یکچهارم مجموعه اشعار او را تشکیل میدهد. این شعرها به وزنهای ترانههای خزری وفادارند و واژگان، جانوران، گیاهان، تاریخ و نامهای بومی را حفظ کردهاند. نخستین چاپ مجموعه در ۱۹۹۱ انجام شد و نسخههای بعدی اختلافهای املایی و ترجمهای دارند؛ سرنوشت بخشی از دستنوشتهها پس از مرگ سیروس طاهباز روشن نیست. همین وضعیت ضرورت یک چاپ انتقادی را نشان میدهد.
تنهایی آخر، ذاتالریه و اختلاف تاریخ مرگ
پس از بازداشت ۱۹۵۳ نیما بیشتر میان تهران و یوش در رفتوآمد و انزوا بود. آخرین شعر تاریخدارش «شب همه شب» در نوامبر ۱۹۵۸ نوشته شد و عمداً دو وزن را کنار هم گذاشت. در زمستان ۱۹۵۹ برخلاف عادت تابستانه به یوش رفت، به ذاتالریه مبتلا شد و با قاطر به تهران بازگشت؛ چند روز بعد درگذشت. این توالی ثابت میکند تاریخ ۱۳ فوریه ۱۹۵۸ در سربرگ ایرانیکا خطای آشکار است. روایت مشهور ۱۳ دی ۱۳۳۸ نیز با یادداشت همزمان جلال آلاحمد و خبر روزنامههای عصر سازگار نیست؛ پژوهش اصلاحی، ساعت ۲:۱۰ بامداد پنجشنبه ۱۶ دی ۱۳۳۸، برابر با ۶ ژانویه ۱۹۶۰، را تقویت میکند.
وصیت، بازگشت پیکر و میراث
نیما وصیت کرده بود در یوش دفن شود، اما ابتدا در تهران به خاک سپرده شد. شراگیم در ۱۹۹۳ پیکر پدر را به حیاط خانه خانوادگی یوش منتقل کرد و خانه در ۱۹۹۶ موزه شد. کنار او خواهرش بهجتالزمان و سیروس طاهباز، گردآورنده آثار، آرمیدهاند. اخوان ثالث، شاملو، فروغ، سهراب و نسلهای بعد هر کدام از امکان نیما راهی متفاوت ساختند. میراث او یک قالب آماده نیست؛ حق تجربهکردن با صدا، زمان و زاویه دید است.