اسکندریه، والدین و نه فرزند خانواده
کنستانتین کاوافی در ۱۷ آوریل ۱۸۶۳ بر پایهٔ تقویم قدیم در اسکندریه به دنیا آمد؛ با تغییر تقویم، ۲۹ آوریل تاریخ رایج تولد او شد. پدرش پتروس ایوانیس کاوافی و مادرش خاریکلیا، دختر گئورگاکیس فوتیادی، در مجموع نه فرزند داشتند. دو کودک در نوزادی درگذشتند و تنها دختر خانواده یکی از آن دو بود. کنستانتین نهمین و آخرین فرزند بود. پدر همراه برادرش گئورگیوس شرکت بازرگانی گندم و پنبه را اداره میکرد.
مرگ پدر و سالهای انگلستان
مرگ زودهنگام پدر در ۱۸۷۰ امنیت مالی خانواده را برهم زد. خاریکلیا برای کمکگرفتن از برادر همسرش، فرزندان را در ۱۸۷۲ به انگلستان برد. آنها نخست در لیورپول و سپس در لندن زندگی کردند. کاوافی در این سالها انگلیسی آموخت و این زبان چنان برایش طبیعی شد که نخستین تجربههای شعریاش را نیز به انگلیسی نوشت. خانواده در ۱۸۷۷ به اسکندریه بازگشت و او در دبیرستان هرمس تحصیل کرد.
دوستان جوانی، مرگ و نخستین شعرها
دو دوست مدرسهای کاوافی، میکس رالیس و استفانوس اسکیلیتسیس، جوان از دنیا رفتند. او در ۱۸۸۶ شعری برای یادبود اسکیلیتسیس نوشت و در ۱۸۸۹ یادداشتهایی دربارهٔ بیماری و روزهای آخر رالیس ثبت کرد. این مواجههٔ زودهنگام با مرگ و یادآوری، بعدها در شعرهایی که زمان و فقدان را میکاوند پژواک پیدا کرد.
بمباران اسکندریه و قسطنطنیه
شورش ملیگرایانهٔ ۱۸۸۲ و بمباران اسکندریه به دست بریتانیا، خانواده را دوباره آواره کرد. خاریکلیا به خانهٔ خانوادگی خود در قسطنطنیه رفت. کاوافی سفر را در متنی انگلیسی با عنوان «قسطنطنیهنامه؛ یک حماسه» ثبت کرد و در همان دوره شعرهایی به یونانی و انگلیسی و نثرهایی دانشنامهوار نوشت. خانواده در پایان ۱۸۸۵ به اسکندریه بازگشت.
سی سال ادارهٔ آبیاری
کاوافی پس از بازگشت کارهای گوناگونی تجربه کرد و در ۱۸۹۲ به ادارهٔ سوم آبیاری، زیر نظر دولت استعماری بریتانیا، پیوست. این شغل را سی سال حفظ کرد. زندگی اداری منظم در ظاهر با شعرهای تاریخی و عاشقانهٔ او فاصله داشت، اما درآمد ثابت به او امکان داد استقلال ادبی خود را نگه دارد و از بازار رسمی کتاب دور بماند.
مرگ پیدرپی اعضای خانواده و خانهٔ خیابان لپسیوس
پتروس ایوانیس، برادرش، در ۱۸۹۱ درگذشت؛ مادر در ۱۸۹۹ و سپس گئورگیوس، آریستیدیس و الکساندروس میان ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۵ از دنیا رفتند. پل در ۱۹۲۰ و جان در ۱۹۲۳ درگذشتند و کاوافی آخرین خواهر یا برادر زندهٔ خانواده شد. از ۱۹۰۸ تا پایان عمر تنها در آپارتمان شمارهٔ ۱۰ خیابان لپسیوس زندگی کرد؛ خانهای بدون تلفن و برق که به محل دیدار نویسندگان و روشنفکران بدل شد.
روشی که کتاب نبود
نخستین نوشتهها و شعرهای کاوافی در ۱۸۸۶ منتشر شدند، اما او هرگز در زندگی مجموعهای تجاری به بازار نداد. از ۱۸۹۲ شعرها را روی برگهها و جزوههای کمحجم چاپ میکرد. «دیوارها» در ۱۸۹۷، چند چاپ کوچک در ۱۸۹۸ و «در انتظار بربرها» در ۱۹۰۴ از نمونههای این روشاند. بعدتر برگهها را در بستههایی میچید و با فهرست دقیق به دوستان و خوانندگان منتخب میداد. پژوهشگران پس از مرگش ۱۵۴ شعر را در مجموعهٔ معیار او جای دادند و آثار دیگر را به شعرهای طردشده، پنهان و ناتمام تقسیم کردند.
زنوپولوس، فورستر و رقیبان ادبی
گرگوریوس زنوپولوس در ۱۹۰۳ نخستین مقالهٔ گسترده دربارهٔ کاوافی را در آتن منتشر کرد. ای. ام. فورستر، نویسندهٔ انگلیسی، نزدیک به بیست سال با او آشنایی داشت و ترجمههای شعرهایش را به خوانندگان انگلیسی رساند. در سوی دیگر، گفتوگوها و کنایههای متقابل میان کاوافی و کوستیس پالاماس بخشی از رقابت ادبی زمانه شد. خانهٔ او همچنین پذیرای چهرههایی مانند فیلیپو تومازو مارینتی بود.
عشق، تنهایی و وارث ادبی
شعرهای عاشقانهٔ کاوافی بیپرده از میل مردانه سخن میگویند. منابع منتخب از دو رابطهٔ عاشقانهٔ کوتاه یاد میکنند و همسر یا فرزندی برای او ثبت نمیکنند. دوستی نزدیک و ماندگارش با الکساندر سینگوپولوس اهمیت ویژه داشت؛ کاوافی در شصتسالگی او را وارث و مجری ادبی خود تعیین کرد. این انتخاب در حفظ و ساماندادن میراث شاعر نقش مهمی پیدا کرد.
شعر تاریخی و زبان کنایه
کاوافی تاریخ هلنیستی، رومی و بیزانسی را نه برای بازسازی موزهای گذشته، بلکه برای دیدن سیاست و ضعف انسانی به کار گرفت. شکست، سازش، انتظار بیهوده، لحظهٔ دیرشناختن و فاصلهٔ میان ظاهر و حقیقت در شعرهای او بازمیگردند. شعرهای عاشقانه نیز اتاقها، خیابانها و بدنهای بهیادآمده را به صحنهٔ برخورد میل و زمان تبدیل میکنند. زبانش از رمانتیسم آغاز شد، از نمادگرایی و پارناسیسم گذشت و به واقعگرایی شاعرانهای موجز و طعنهآمیز رسید.
افتخار دیرهنگام و ترجمهها
خوانندگان جوان آتن در دههٔ ۱۹۲۰ بیش از پیش به شعرش توجه کردند. در ۱۹۲۶ نشان ققنوس، تنها جایزهٔ رسمی دورهٔ زندگی او، به وی اعطا شد. برادرش جان از نخستین مترجمان انگلیسی شعرها بود و ترجمههای گئورگیوس والاسوپولوس در نوشتههای فورستر و مجلهٔ تی. اس. الیوت دیده شد. موج جهانی ترجمهٔ آثار کاوافی عمدتاً پس از جنگ جهانی دوم گسترش یافت.
سرطان حنجره، ازدستدادن صدا و مرگ
از اواخر دههٔ ۱۹۲۰ ناراحتی گلو او را وادار کرد سیگار را کنار بگذارد. پزشکان سرطان گلو را تشخیص دادند و در ۱۹۳۲ او برای درمان به آتن رفت. عمل نایبُری توان سخنگفتن را برای همیشه از او گرفت و در بیمارستان با یادداشت نوشتاری ارتباط برقرار میکرد. پس از بازگشت به اسکندریه، حالش رو به وخامت رفت و ۲۹ آوریل ۱۹۳۳، درست در هفتادمین سالروز تولدش، درگذشت. او در گور خانوادگی کاوافی در گورستان یونانی شاتبی به خاک سپرده شد.
«صبح روان» در فارسی بیژن الهی
در این نسخهٔ الفبا، «صبح روان» نام گزیدهٔ فارسی پنجاهویک شعر کاوافی است، نه نام مجموعهای که خود شاعر تنظیم کرده باشد. بیژن الهی شعرها را انتخاب و به فارسی ترجمه کرده است. این تفکیک باعث میشود کاوافی بهدرستی «شاعر» و الهی بهدرستی «گزیننده و مترجم» معرفی شوند.