ریشهشناسی
نام آدونیس (یونانی باستان: Ἄδωνις) واژهای یونانیتبار نیست، بلکه از واژهٔ سامیِ اَدون (فنیقی: 𐤀𐤃𐤍) به معنای «سرور»، «سالار» یا «خداوند» گرفته شده است؛ واژهای که در زبانهای فینیقی، عبری و دیگر زبانهای سامی شمالغربی به عنوان عنوان احترام برای فرمانروایان، خدایان و افراد بلندپایه به کار میرفت. در زبان عبری، همین ریشه به صورت اَدون (אֲדוֹן) و جمع احترامآمیز آن اَدونای (אֲדֹנָי)، به معنای «سرور» یا «پروردگار»، شناخته میشود. بیشتر پژوهشگران بر این باورند که یونانیان این عنوان فینیقی را به عنوان نام خاص این ایزد پذیرفتند و آن را به صورت آدونیس (Ἄδωνις) وارد زبان خود کردند.
خاستگاه سامیِ این نام یکی از مهمترین شواهد برای منشأ شرقیِ اسطورهٔ آدونیس به شمار میرود. پژوهشگران بر این باورند که شخصیت آدونیس از طریق تماسهای فرهنگی میان یونانیان و فینیقیان، بهویژه در قبرس و سواحل شام، وارد جهان یونانی شد و سپس با سنتهای اسطورهای یونان درآمیخت. مارتین لیچفیلد وست نیز معتقد است که «آدونیس» در اصل نام یک ایزد نبوده، بلکه عنوانی به معنای «سرور» بوده است که بعدها در سنت یونانی به صورت نام شخصی این خدای جوان درآمد؛ همانگونه که در فرهنگهای سامی نیز واژهٔ بَعل («سرور») گاه به عنوان نام خاص یک خدا به کار میرفت. از همین رو، امروزه تقریباً میان پژوهشگران توافق وجود دارد که نام آدونیس بازماندهای مستقیم از سنتهای دینی سامی است و یکی از آشکارترین نمونههای تأثیر فرهنگهای خاور نزدیک بر اسطورهشناسی یونان به شمار میآید.
زاده شدن
اگرچه سافو در اشعار خود تنها از سوگواری برای آدونیس یاد میکند و داستان زندگی او را شرح نمیدهد، نویسندگان یونانی و رومیِ دورههای بعد روایتهای مفصلتری از منشأ و سرگذشت او نقل کردهاند. مشهورترین روایت بازمانده در این باره در دگردیسیها اثر اووید آمده است. بر پایهٔ روایت اووید، آدونیس فرزند میرها (اسمورنا) و کینیراس، پادشاه قبرس، بود. آفرودیته، پس از آنکه کنخریس، همسر کینیراس، با غرور ادعا کرد که دخترش از خود ایزدبانو زیباتر است، میرها را نفرین کرد تا گرفتار عشقی ممنوع و مهارنشدنی نسبت به پدرش شود. میرها که از این میل ناخواسته رنج میبرد، راز خود را تنها با دایهاش در میان گذاشت. اندکی بعد، در جریان جشنی که به افتخار دمتر برگزار میشد و زنان در آن از همبستری با همسران خود پرهیز میکردند، دایه دریافت که کینیراس مست است و همسرش نیز در کنار او حضور ندارد. او از این فرصت بهره گرفت و بیآنکه هویت دختر را آشکار کند، شاه را متقاعد ساخت که دختری جوان و دلباخته خواهان همبستر شدن با اوست. به این ترتیب، میرها چندین شب پیاپی در تاریکی با پدر خود همبستر شد، بیآنکه کینیراس از هویت او آگاه باشد. سرانجام، شاه با روشن کردن چراغ دریافت که زن ناشناس دختر خودش است. او از شدت خشم شمشیر کشید تا میرها را بکشد، اما میرها گریخت و در حالی که از پدرش باردار بود، از خدایان درخواست یاری کرد. در پاسخ به این دعا، او به درخت مُر دگرگون شد و پس از سپری شدن زمان بارداری، پوست درخت شکافته شد و آدونیس از آن زاده شد.
ویلیام اف. هانسن این روایت را بازتابی از نگرشهای رایج در جهان یونانی ـ رومی دربارهٔ جنسیت و میل جنسی میداند. به گفتهٔ او، داستان میرها بر این تصور استوار است که زنان بیش از مردان در معرض غلبهٔ امیال شهوانی قرار دارند و ازاینرو، این اسطوره را میتوان بازتاب بخشی از نگرشهای فرهنگی و اخلاقی رایج در ادبیات باستان دانست، نه لزوماً توصیفی از واقعیتهای اجتماعی آن دوران.
آفرودیته و پرسفونه
پس از تولد آدونیس، آفرودیته نوزاد را در صندوقچهای پنهان کرد و او را برای پرورش به پرسفونه، ملکهٔ جهان زیرین، سپرد، بیآنکه از او بخواهد صندوق را بگشاید. اما پرسفونه با گشودن صندوق، کودک را دید و شیفتهٔ زیبایی او شد. ازاینرو، هنگامی که آفرودیته پس از گذشت سالها برای بازگرداندن آدونیس آمد، پرسفونه از تحویل دادن او خودداری کرد، زیرا او نیز دلباختهٔ جوان زیباروی شده بود. سرانجام، برای پایان دادن به این اختلاف، از زئوس درخواست داوری شد. بنا بر روایتی، زئوس حکم کرد که آدونیس یکسوم سال را نزد آفرودیته، یکسوم را نزد پرسفونه و یکسوم باقیمانده را هرجا که خود بخواهد بگذراند. آدونیس نیز سهم آزاد خود را به آفرودیته اختصاص داد و بدین ترتیب بیشتر سال را در کنار او سپری میکرد. در روایتی دیگر، زئوس داوری را به کالیوپه، الههٔ شعر حماسی، سپرد و او حکم داد که آدونیس نیمی از سال را نزد آفرودیته و نیم دیگر را نزد پرسفونه بگذراند. این تقسیم زمان، که یادآور اسطورهٔ رفتوآمد پرسفونه میان جهان زندگان و مردگان است، در برخی پژوهشهای جدید نمادی از چرخهٔ سالانهٔ رویش و پژمردگی طبیعت و مرگ و باززایی گیاهان دانسته شده است.
لوکیان، نویسندهٔ طنزپرداز یونانی، نیز در اثر طنزآمیز گفتوگوهای خدایان به این اسطوره اشاره میکند. در یکی از این گفتوگوها، آفرودیته نزد سلنه شکایت میکند که اروس نهتنها خود او، بلکه پرسفونه را نیز دلباختهٔ آدونیس کرده است و اکنون ناچار است معشوقش را با ملکهٔ جهان زیرین شریک شود. لوکیان این روایت را با لحنی طنزآمیز بازآفرینی میکند و از آن برای به سخره گرفتن رقابتها و حسادتهای خدایان بهره میگیرد.
مرگ
روزی آدونیس برای شکار به دشت رفت، اما در جریان شکار با گراز وحشی عظیمی روبهرو شد که او را از ناحیهٔ ران زخمی کرد. آفرودیته با شنیدن نالههای او خود را به محل رساند، اما پیش از آنکه بتواند جانش را نجات دهد، آدونیس در آغوش او جان سپرد. منابع باستانی دربارهٔ منشأ این گراز اتفاق نظر ندارند. در برخی روایتها، گراز تنها حیوانی وحشی است که بهطور اتفاقی آدونیس را میکشد، اما در روایتهای متأخر، این جانور به فرمان یکی از خدایان به شکارگاه فرستاده میشود. برخی نویسندگان آرس را، که از دلبستگی آفرودیته به آدونیس حسادت میکرد، مسئول این ماجرا میدانند. در روایتهایی دیگر، آرتمیس برای انتقام مرگ هیپولیتوس، یا آپولون برای مجازات آفرودیته به سبب نابینا کردن پسرش اریمانتوس، گراز را روانهٔ شکارگاه میکنند.
مرگ آدونیس منشأ شماری از آیینها و باورهای مربوط به آفرودیته نیز دانسته میشد. بر پایهٔ برخی روایتها، آفرودیته بر پیکر معشوق خود گریست و هر جا که خون آدونیس بر زمین ریخت، گل شقایق رویید. ازاینرو، جشن آدونیا هر سال به یاد مرگ او برگزار میشد و زنان در این آیین با سوگواری و پرورش «باغهای آدونیس» پژمردگی زودگذر زندگی را بازمیآفریدند. اووید نیز روایت میکند که آفرودیته شهدی الهی بر خون آدونیس پاشید و از آن گلی سرخ و شکننده رویید که عمر کوتاهش یادآور سرنوشت آدونیس بود.
روایتی کاملاً متفاوت، که تنها در تفسیرهای سرویوس بر آثار ویرژیل حفظ شده و احتمالاً ریشهای قبرسی دارد، سرگذشت دیگری از آدونیس نقل میکند. بر پایهٔ این روایت، آفرودیته به فرمان هرا، آدونیس را دلباختهٔ دوشیزهای فانی به نام ارینوما کرد. ارینوما که مورد حمایت آرتمیس و آتنا بود، خواستگاری او را نپذیرفت، اما آدونیس شبانه به زور وارد اتاقش شد و به او تجاوز کرد. سپس از بیم خشم زئوس، که خود دلباختهٔ ارینوما بود، در غاری پنهان شد. هرمس او را با نیرنگ از غار بیرون کشید و آرس، در هیئت گراز وحشی، او را از پای درآورد. در پایان این روایت، آفرودیته از زئوس درخواست میکند که آدونیس را دوباره زنده کند و زئوس نیز با این درخواست موافقت میکند. همچنین گفته میشود ارینوما پسری از آدونیس به دنیا آورد که تالئوس نام داشت. از آنجا که این روایت تنها در منبعی متأخر حفظ شده است، بیشتر پژوهشگران آن را بازتاب سنتی محلی و نه روایت اصلی اسطورهٔ آدونیس میدانند.
معشوقههای دیگر
در کنار روایت مشهورِ دلدادگی آفرودیته به آدونیس، برخی نویسندگان متأخر یونانی از دلبستگی ایزدان دیگری نیز به او یاد کردهاند. بر پایهٔ این روایتها، آپولون، دیونیسوس و حتی هراکلس نیز شیفتهٔ زیبایی آدونیس بودند؛ هرچند این داستانها جایگاه برجستهای در سنت اسطورهای یونان نداشتند و بیشتر به ادبیات و اسطورهپردازی دورههای هلنیستی و متأخر تعلق دارند. برخی پژوهشگران این روایتها را بازتاب چهرهٔ جوان، زیبارو و اغواگر آدونیس دانستهاند؛ شخصیتی که زیبایی استثنایی او نهتنها آفرودیته، بلکه ایزدان دیگر را نیز مجذوب میکرد. در برخی تفسیرهای جدید نیز این روایتها نشانهای از سیال بودن نقشهای جنسیتی و روابط عاطفی در بخشی از اسطورههای یونان باستان دانسته شدهاند، هرچند منابع باستانی خود چنین برداشتی را بهصراحت بیان نمیکنند.
بطلمیوس هفایستیون نقل میکند که هراکلس نیز دلباختهٔ آدونیس بود و آفرودیته، برای انتقام از این دلبستگی، به نِسوس، سانتور، آموخت چگونه با نیرنگ هراکلس را گرفتار کند؛ روایتی که تنها در خلاصهٔ اثر بطلمیوس، حفظشده در کتابخانهٔ فوتیوس، باقی مانده است. همچنین در برخی منابع متأخر آمده است که دیونیسوس نیز زمانی آدونیس را نزد خود برد یا به او دل بست، اما این روایتها جزئیات اندکی دارند و در سنت اصلی اساطیر یونان گسترش نیافتند.
دیگر روایتها
در سرود پانزدهم تئوکریتوس، شاعر شبانی یونانی در اوایل سدهٔ سوم پیش از میلاد، آدونیس به صورت جوانی نوخط توصیف شده است که تازه کرکهای نخستین بر چهرهاش روییدهاند. این تصویر با روایت اووید در دگردیسیها تفاوت دارد؛ جایی که آدونیس به صورت مردی بالغ و شکارچیای دلیر به تصویر کشیده شده است. شبهآپولودوروس در کتابخانه، آدونیس را فرزند کینیراس، پادشاه پافوس در قبرس، و متارمه معرفی میکند. با این حال، او همچنین یادآور میشود که هزیود، در اثری که امروزه از میان رفته است، آدونیس را فرزند فینیکس و زنی به نام آلفسیبوئیا دانسته بود.
در برخی روایتهای متأخر، هنگامی که آفرودیته شتابان برای یاری رساندن به آدونیس میرفت، خارهای بوتهٔ گل سرخ پای او را زخمی کردند و خون الهه، گلهای سرخی را که پیشتر سفید بودند، به رنگ سرخ درآورد. در روایت مشهورتر، از خون آدونیس گل شقایق یا آلاله رویید؛ گلی که از آن پس نماد مرگ زودرس و زیبایی ناپایدار شد. برخی نویسندگان متأخر نیز گل سرخ را با خون یا اشک آفرودیته پیوند دادهاند. ائوفوریونِ خالکیسی، شاعر سدهٔ سوم پیش از میلاد، در منظومهٔ هیاکینتوس مینویسد: «تنها کوکیتوس زخمهای آدونیس را شست.»
همچنین لوکیان در دربارهٔ الههٔ سوریه مینویسد که هر سال، همزمان با برگزاری جشن آدونیا، آب رود آدونیس در فنیقیه (رود ابراهیم امروزی) به رنگی سرخ درمیآمد. مردم این دگرگونی را نشانهٔ خون آدونیس و سوگواری طبیعت برای مرگ او میدانستند، هرچند خود لوکیان توضیح طبیعی این پدیده را نیز از زبان برخی ساکنان منطقه نقل میکند.
خاستگاهها
بیشتر پژوهشگران بر این باورند که پرستش آدونیس در یونان، دگرگونشده و یونانیشدهٔ آیین کهنِ پرستش اینانا و تمّوز/دوموزی در بینالنهرین و نیز سنتهای فنیقی و کنعانی دربارهٔ ایزد جوانِ باروری بوده است. نام یونانی آدونیس (Ἄδωνις) از واژهٔ سامیِ غربیِ «آدون» (𐤀𐤃𐤍) به معنای «سرور» یا «خداوند» گرفته شده است. این واژه با آدونای (אֲדֹנָי)، یکی از القاب خدا در کتاب مقدس عبری، همریشه است و همین امر نشان میدهد که نام آدونیس در اصل نه یک نام خاص، بلکه عنوانی احترامآمیز برای یک ایزد بوده است. احتمال داده شده است که آیین سوگواری برای دوموزی یا تموز در دورهٔ پادشاهی مَنَسّی به یهودا نیز راه یافته باشد. در کتاب حزقیال (۸:۱۴)، از زنانی یاد شده است که در کنار دروازهٔ معبد اورشلیم برای تموز سوگواری میکنند؛ شخصیتی که بیشتر پژوهشگران او را همان همتای سامیِ آدونیس میدانند. کهنترین اشارهٔ شناختهشده به آدونیس در ادبیات یونانی در یکی از قطعات سافو، شاعر اهل لسبوس (سدهٔ هفتم و ششم پیش از میلاد)، دیده میشود. در این قطعه، گروهی از دختران از آفرودیته میپرسند که برای مرگ آدونیس چگونه باید سوگواری کنند و الهه پاسخ میدهد که باید بر سینههای خود بکوبند و جامههایشان را بدرند. این شعر نشان میدهد که آیین سوگواری آدونیس از همان دوران در جهان یونانی شناخته شده بود.
پرستش آدونیس همچنین پیوند نزدیکی با آیینهای بَعل، خدای بزرگ فنیقی، داشته است. والتر بورکرت یادآور میشود که بسیاری از عناصر آیینی مشترکاند؛ از جمله برگزاری مراسم بر بام خانهها، کاشتن «باغچههای آدونیس» ــ ظرفهایی کمعمق که در آنها گیاهان زودرشد میکاشتند و پس از چند روز خشک میشدند ــ و سپس برگزاری سوگواری برای مرگ ایزد جوان. زمان دقیق ورود آیین آدونیس به یونان روشن نیست. برخی پژوهشگران احتمال دادهاند که این آیین همراه با پرستش آفرودیته از قبرس یا سواحل شام به یونان راه یافته باشد، در حالی که گروهی دیگر انتقال آن را به دورهٔ خاورگرایی در سدهٔ هشتم پیش از میلاد نسبت میدهند؛ دورهای که فرهنگ و دین یونان بهشدت از تمدنهای خاور نزدیک تأثیر پذیرفت.
رود ابراهیم (در روزگار باستان: رود آدونیس) رودی در لبنان امروزی است که از کوههای لبنان سرچشمه میگیرد و در نزدیکی شهر باستانی بیبلوس (جبیل) به دریای مدیترانه میریزد. این رود یکی از مهمترین مکانهای وابسته به آیین پرستش آدونیس و آستارته در فنیقیه به شمار میرفت. پس از گسترش نفوذ فرهنگ یونانی، اسطورهٔ آدونیس با آیینهای آستارته درهم آمیخت و رود نیز به نام آدونیس شهرت یافت. بر پایهٔ روایتهای اسطورهای، آدونیس در نزدیکی همین رود به دست گراز وحشی، که آرس آن را فرستاده بود ــ یا بنا بر برخی روایتها، خود آرس در قالب گراز ــ کشته شد. گفته میشد خون آدونیس در آب رود جاری شد و آن را سرخرنگ کرد و از قطرههای خون او گلهای سرخ آلاله روییدند. از همین رو، هر سال در آیینهای سوگواری آدونیس، زنان برای مرگ او در کنار این رود عزاداری میکردند و سپس بازگشت او را به زندگی جشن میگرفتند؛ آیینی که بازتاب چرخهٔ مرگ و رویش دوبارهٔ طبیعت بود. این روایت احتمالاً از پدیدهای طبیعی الهام گرفته است. رود ابراهیم هر سال در اواخر زمستان و اوایل بهار، بر اثر بارندگی شدید و شسته شدن رسوبات سرخرنگ کوههای لبنان، به رنگ سرخ یا قهوهای مایل به سرخ درمیآید. نویسندگان یونانی و رومی این دگرگونی رنگ را به خون آدونیس نسبت میدادند و آن را نشانهٔ مرگ سالانهٔ ایزد میدانستند.
بورکرت در جمعبندی، آیین آدونیس را یکی از نمونههای برجستهٔ تأثیر سنتهای دینی خاور نزدیک بر اساطیر یونان میداند و معتقد است که این آیین، برخلاف بیشتر جشنهای رسمی یونانی، مجالی برای بروز آزادانهٔ احساسات و سوگواری زنان فراهم میکرد و از این نظر با آیینهای رسمی دمتر تفاوت داشت. امروزه نیز بیشتر پژوهشگران منشأ خاور نزدیکِ اسطوره و پرستش آدونیس را پذیرفتهاند و آن را حاصل آمیزش سنتهای بینالنهرینی، کنعانی و فنیقی با دین یونان باستان میدانند. در قبرس نیز به نظر میرسد که آیین آدونیس بهتدریج جای برخی سنتهای کهنتر، از جمله پرستش کینیراس، را گرفته باشد.
آیین آدونیا
پرستش آدونیس با جشنی زنانه به نام آدونیا (Ἀδώνια) پیوندی نزدیک داشت؛ جشنی که هر سال در بسیاری از شهرهای یونان، بهویژه آتن، برگزار میشد. این جشن برخلاف بیشتر آیینهای رسمی دولتشهر، مراسمی خصوصی بود و عمدتاً زنان در آن شرکت میکردند. به نظر میرسد آدونیا دستکم از سدهٔ هفتم پیش از میلاد، یعنی روزگار سافو، در جزیرهٔ لسبوس شناخته شده بود و تا سدهٔ پنجم پیش از میلاد در آتن نیز رواج فراوان یافت.
در آغاز آیین، زنان چیزی را آماده میکردند که یونانیان آن را «باغچههای آدونیس» (κῆποι Ἀδώνιδος) مینامیدند. این باغچهها ظرفهایی کوچک یا قطعات سفال کمعمقی بودند که در آنها گیاهان زودرشد، مانند کاهو، رازیانه، گندم و جو، کاشته میشد. سپس زنان این باغچهها را بر بام خانهها، زیر آفتاب تابستان، قرار میدادند. دانهها بهسرعت جوانه میزدند، اما به همان سرعت نیز بر اثر گرمای شدید و کمبود خاک و آب خشک میشدند. این رویش و پژمردگی سریع، نمادی از زندگی کوتاه و مرگ زودهنگام آدونیس به شمار میرفت. پس از خشک شدن گیاهان، زنان برای مرگ آدونیس سوگواری میکردند. آنان نوحه میخواندند، بر سینه میکوفتند، جامههای خود را میدریدند و پیکره یا تصویر آدونیس را بر تخت یا تابوتی نمادین مینهادند و در قالب مراسمی سوگوارانه در شهر میگرداندند. در پایان آیین، باغچههای پژمرده و گاه پیکرهٔ نمادین آدونیس را به دریا، رودخانه یا چشمه میسپردند تا پایان چرخهٔ مرگ او را بازنمایی کنند. با این حال، منابع باستانی دربارهٔ جزئیات این بخش از مراسم یکسان نیستند و شیوهٔ اجرای آن احتمالاً از شهری به شهر دیگر تفاوت داشته است.
امروزه پژوهشگران آدونیا را بازماندهٔ آیینهای کهن خاور نزدیک دربارهٔ مرگ و بازگشت ایزد گیاهی میدانند؛ آیینهایی که در آنها چرخهٔ رویش، پژمردگی و نوزایی طبیعت با مرگ و بازگشت سالانهٔ ایزد پیوند مییافت.