نام، تولد و خانواده
نام معیار فارسی این صفحه «آرتور شوپنهاور» و نام کامل لاتینی او Arthur Schopenhauer است. او ۲۲ فوریهٔ ۱۷۸۸ در دانتسیگ، شهر آزاد آن زمان و گدانسک امروزی، متولد شد. پدرش هاینریش فلوریس بازرگانی متمول و مادرش یوهانا بعدها رماننویس و چهرهای شناختهشده در زندگی ادبی وایمار شد. خواهر کوچکترش آدله نیز در نویسندگی و هنر فعال بود.
کودکی میان تجارت و سفر
خانواده در ۱۷۹۳، پس از دگرگونی سیاسی دانتسیگ، به هامبورگ رفت. پدر برای آنکه آرتور زبان و آداب تجارت اروپایی را بیاموزد او را مدتی نزد خانوادهای بازرگان در لو آور گذاشت. سفر طولانی ۱۸۰۳ تا ۱۸۰۴ در هلند، انگلستان، فرانسه، سوئیس و اتریش نیز بخشی از معاملهٔ خانوادگی بود: تجربهٔ جهان در برابر ادامهٔ مسیر بازرگانی.
مرگ پدر و تغییر مسیر
شوپنهاور در ۱۸۰۵ پدرش را از دست داد و مدتی به احترام قولی که داده بود کارآموزی تجارت را ادامه داد. روایتهای بعدی گاهی مرگ هاینریش را خودکشی میدانند، اما خط زمانی رسمی انجمن شوپنهاور تعبیر خنثی «حادثهٔ مرگبار» را به کار میبرد. بدون سند پزشکی یا قضاییِ قطعی، این صفحه اختلاف را به یک حکم هیجانانگیز تبدیل نمیکند.
یوهانا و آدله به وایمار رفتند و آرتور سرانجام اجازه یافت تجارت را کنار بگذارد. رابطهٔ فکری و شخصی او با مادرش آسان نبود؛ استقلال حرفهای یوهانا و بدبینی تند آرتور زمینهٔ تنشهای طولانی شد. این اختلاف خانوادگی مهم است، اما جای دستاورد ادبی مستقل یوهانا را نمیگیرد.
گوتا، وایمار، گوتینگن و برلین
او با سرعت آموزش کلاسیکِ لازم برای دانشگاه را جبران کرد. در ۱۸۰۹ در گوتینگن پزشکی را آغاز کرد، سپس زیر تأثیر گوتلوب ارنست شولتسه به فلسفه رفت و افلاطون و کانت را جدی خواند. در ۱۸۱۱ به برلین رفت؛ درسهای فیشته و شلایرماخر را شنید، ولی به مرید هیچکدام تبدیل نشد.
در آشوب جنگهای ناپلئونی از برلین دور شد و رسالهٔ «دربارهٔ ریشهٔ چهارگانهٔ اصل دلیل کافی» را نوشت. دانشگاه ینا در ۱۸۱۳ مدرک دکتری را بر پایهٔ همین اثر اعطا کرد. رساله کوششی بود برای تفکیک صورتهای مختلف «دلیل» و «تبیین»؛ پایهای که بخش زیادی از نظام بعدی او بر آن نشست.
گوته، رنگ و اندیشهٔ هند
بازگشت به وایمار او را وارد گفتوگو با گوته دربارهٔ رنگ کرد. حاصل مستقل شوپنهاور رسالهٔ «دربارهٔ بینایی و رنگها» در ۱۸۱۶ بود؛ نزدیکی اولیه به همکاری پایدار تبدیل نشد، زیرا دو متفکر در توضیح علمی و فلسفی رنگ توافق کامل نداشتند.
در همان دوره، آشنایی با شرقشناسی و خواندن Oupnek’hat، ترجمهٔ لاتینی اوپانیشادها، بر زبان فلسفی او اثر گذاشت. این تأثیر نباید به ادعای سادهٔ «فلسفهٔ شرقیِ خالص» تبدیل شود: چارچوب استدلالی او همچنان عمیقاً با کانت، افلاطون و مناقشات فلسفهٔ اروپایی پیوند داشت.
جهان همچون اراده و تصور
شوپنهاور در درسدن نظام اصلی خود را پرداخت. «جهان همچون اراده و تصور» در پایان ۱۸۱۸ منتشر شد، هرچند صفحهٔ عنوان تاریخ ۱۸۱۹ داشت. کتاب جهانِ تجربهشده را «تصور» برای سوژه و در سطحی بنیادیتر نمود اراده میدید. موسیقی، هنر، شفقت و انکار یا آرامکردن میل در پاسخ او به رنج جایگاه ویژه یافتند.
چاپ نخست فروش اندکی داشت. سفر ایتالیا و سالهای بعد نشان میدهند که زندگی او فقط انزوای اتاق مطالعه نبود، اما شکست تجاری کتاب و ناسازگاری با فلسفهٔ دانشگاهی زمانه، فاصلهاش را با نهاد دانشگاه بیشتر کرد.
برلین و رقابت ناموفق با هگل
در ۱۸۲۰ اجازهٔ تدریس در دانشگاه برلین گرفت و زمان درس خود را همزمان با کلاس پرطرفدار هگل انتخاب کرد. دانشجویان اندکی آمدند و برنامه ادامه نیافت. این ماجرا نمونهای روشن از اعتمادبهنفس و روحیهٔ جدلی اوست، اما نباید به داستانی ساختگی از رویارویی شخصی دائمی با هگل تبدیل شود؛ رقابت اصلی فکری و نهادی بود.
همهگیری وبا در ۱۸۳۱ او را از برلین بیرون برد. هگل در همان همهگیری درگذشت؛ شوپنهاور پس از دورهای کوتاه در مانهایم، در ۱۸۳۳ فرانکفورت را خانهٔ دائمی خود کرد.
فرانکفورت و شهرتی که دیر رسید
«دربارهٔ اراده در طبیعت» در ۱۸۳۶ کوشید میان فلسفهٔ او و یافتههای علمی روز ارتباط برقرار کند. رسالهٔ آزادی اراده در ۱۸۳۹ جایزهٔ انجمن سلطنتی علوم و ادبیات نروژ را گرفت؛ رسالهٔ بنیان اخلاق در رقابت دانمارکی برنده نشد، اما هر دو در ۱۸۴۱ با عنوان «دو مسئلهٔ بنیادین اخلاق» منتشر شدند.
چاپ دوم و گسترشیافتهٔ «جهان همچون اراده و تصور» در ۱۸۴۴ نیز فوراً او را مشهور نکرد. نقطهٔ عطف «ملحقات و متفرقات» در ۱۸۵۱ بود: مقالههای کوتاهتر و دسترسپذیرتر خوانندگان تازهای ساختند. مقالهٔ جان آکسنفورد در Westminster Review در ۱۸۵۳ و توجه شاگردان و بازدیدکنندگان، سالهای پایانی را به دورهٔ شهرت دیرهنگام بدل کرد.
رابطه با نویسندگان و میراث
گوته مهمترین رابطهٔ مستقیم او با یک نویسندهٔ بزرگ نسل پیشین بود؛ یوهانا و محفل وایمار نیز او را در مجاورت ادبیات روز قرار دادند. تأثیر اصلی شوپنهاور پس از مرگ گسترش یافت و در ادبیات، موسیقی، روانشناسی و فلسفه رد گذاشت. اشاره به اثرگذاری او بر نیچه، واگنر، توماس مان و فروید باید به معنای همعقیدگی کامل گرفته نشود؛ هرکدام بخشهایی را اقتباس، نقد یا دگرگون کردند.
زندگی شخصی و مرگ؛ مرز سند
شوپنهاور هرگز ازدواج نکرد و فرزندی نداشت. منابع عمومی از روابط و اختلافهای شخصی او سخن میگویند، اما این صفحه ادعاهای روانشناختی، شایعه یا تشخیص پزشکی پسینی را جای واقعیت مستند نمینشاند.
خط زمانی انجمن شوپنهاور میگوید او ۹ سپتامبر ۱۸۶۰ به ذاتالریه مبتلا شد و بامداد ۲۱ سپتامبر درگذشت. این صفحه جزئیات پزشکی فراتر از همین گزارش نهادی را اضافه نمیکند.
نقش در چاپ فارسی ققنوس
رکورد نسخهٔ فارسی نشر ققنوس با شابک 9789643116354 و ۱۳۶ صفحه، شوپنهاور را نویسنده، عرفان ثابتی را مترجم فارسی و ای. سی. گریلینگ را نویسندهٔ مقدمه معرفی میکند. نام مترجم یک نسخهٔ انگلیسی، بدون اعتبار صریح در شناسنامهٔ همین چاپ فارسی، به این کتاب نسبت داده نمیشود.
تصویر و مجوز
پرترهٔ اصلی را Johann Schäfer در مارس ۱۸۵۹ در فرانکفورت ثبت کرده است. پروندهٔ Wikimedia Commons آن را در مالکیت عمومی معرفی میکند و نسخهٔ دیجیتال به کتابخانهٔ دانشگاه فرانکفورت پیوند دارد. این تصویر دقیقاً با هویت شوپنهاور تطبیق داده شده؛ عکس نامعلوم، بازسازی هوش مصنوعی یا تصویر شخص دیگری استفاده نشده است.