کودکی؛ موسیقی، نقاشی و پروژکتور دستساز
داریوش مهرجویی ۱۷ آذر ۱۳۱۸، برابر با ۸ دسامبر ۱۹۳۹، در تهران در خانوادهای طبقهٔ متوسط به دنیا آمد. منابع معتبر انگلیسیزبان نام والدین یا فهرست قابلاتکایی از خواهر و برادرهای او منتشر نمیکنند؛ این صفحه برای کاملنمایی نامی حدس نمیزند. کودکی او با نقاشی مینیاتور، سنتور، پیانو و تماشای فیلم گذشت. روایت مشهور زندگینامهای میگوید در دوازدهسالگی یک پروژکتور ۳۵ میلیمتری ساخت، فیلمهای کوتاه اجاره کرد و برای بچههای محله نمایش گذاشت.
سینمای نئورئالیستی ایتالیا، بهویژه «دزد دوچرخه» ویتوریو دسیکا، بر نگاهش اثر گذاشت. علاقهاش فقط شیفتگی به تصویر نبود: زبان انگلیسی یاد گرفت تا فیلمهای بدون دوبله را بهتر بفهمد و از همان نوجوانی میان سینما، زبان و زندگی روزمره پیوند برقرار کرد.
کالیفرنیا؛ از سینما به فلسفه
در ۱۹۵۹ به کالیفرنیا رفت و در دانشگاه کالیفرنیا لسآنجلس وارد رشتهٔ سینما شد. سپس مسیر دانشگاهی را به فلسفه تغییر داد و در ۱۹۶۴ فارغالتحصیل شد. این جابهجایی بعداً در فیلمهایش دیده میشود: شخصیتهای مهرجویی فقط درگیر حادثه نیستند؛ دربارهٔ هویت، اخلاق، ایمان، آزادی و معنای زندگی نیز کشمکش دارند.
در آمریکا نشریهٔ ادبی Pars Review را برای معرفی ادبیات معاصر فارسی به خوانندگان غربی راه انداخت. بازگشت به ادبیات بعدها مهمترین موتور کارنامهاش شد؛ او فیلمنامه را نه نسخهٔ تصویریِ کتاب، بلکه گفتوگویی تازه با متن میدانست.
بازگشت و شکست «الماس ۳۳»
در ۱۹۶۵ به تهران بازگشت و در روزنامهنگاری، فیلمنامهنویسی و آموزش زبان و ادبیات کار کرد. نخستین فیلم بلندش «الماس ۳۳» در ۱۹۶۶ تقلیدی پرهزینه از فیلمهای جاسوسی بود و شکست تجاری خورد. همین شکست مسیر را عوض کرد: بهجای ادامهٔ الگوی وارداتی، سراغ داستان، روستا و بحران اجتماعی ایران رفت.
«گاو»؛ ساعدی و تولد یک نقطهٔ عطف
«گاو» در ۱۳۴۸ بر پایهٔ داستانی از غلامحسین ساعدی ساخته شد. عزتالله انتظامی نقش مش حسن را بازی کرد؛ روستاییای که پس از مرگ گاوش مرز هویت انسان و حیوان را از دست میدهد. فیلم با واقعگرایی، نماد و بازی گروهی، راهی تازه برای سینمای ایران نشان داد و در کنار آثار مسعود کیمیایی و ناصر تقوایی از پایههای موج نو شد.
اهمیت «گاو» فقط جایزه یا شهرت نیست. همکاری نویسنده، کارگردان و بازیگر نشان داد ادبیات معاصر میتواند مادهٔ سینمایی زنده باشد، بیآنکه فیلم به خلاصهٔ کتاب تبدیل شود. این الگو در دهههای بعد بارها در کار مهرجویی بازگشت.
سانسور و «دایره مینا»
«آقای هالو» و «پستچی» جامعهٔ شهری، قدرت و فروپاشی فرد را کاویدند. «دایره مینا»، با تکیه بر نوشتهای از ساعدی دربارهٔ تجارت خون و فقر، چند سال توقیف شد؛ اما بحث عمومی پیرامون آن به توجه بیشتر به نظام انتقال خون انجامید. مهرجویی در دورهٔ شاه و جمهوری اسلامی هر دو با سانسور و تأخیر در نمایش فیلم روبهرو شد.
او مدتی پس از انقلاب خارج از ایران زندگی کرد و در میانهٔ دههٔ ۱۹۸۰ بازگشت. این رفتوبرگشت، کارنامه را به دو بخش ساده تقسیم نمیکند؛ پرسش دربارهٔ روشنفکر، جامعه و امکان عمل در هر دو دوره ادامه دارد.
«هامون» و روشنفکر سرگردان
«هامون» در ۱۳۶۸ یا ۱۹۹۰ بحران یک مرد روشنفکر، ازدواج شکستخورده و جستوجوی معنوی را با رؤیا، خاطره و طنز تلخ ترکیب کرد. فیلم برای نسل بزرگی به اثری مرجع تبدیل شد و نشان داد واقعیت روانی میتواند به اندازهٔ واقعیت اجتماعی آشفته و سیاسی باشد.
در دههٔ ۱۳۷۰ «سارا» با الهام از «خانهٔ عروسک» هنریک ایبسن، «پری» با اقتباسی آزاد از نوشتههای جی. دی. سلینجر، «لیلا» دربارهٔ فشار ناباروری و ازدواج دوم و «درخت گلابی» بر پایهٔ داستان گلی ترقی ساخته شدند. نمایش برنامهریزیشدهٔ «پری» در نیویورک پس از اعتراض حقوقی سلینجر لغو شد؛ نمونهای مهم از تنش میان اقتباس، حق مؤلف و تبادل فرهنگی.
زنان، خانواده و همکاری با فیلمنامهنویسان
فیلمهای «سارا» و «لیلا» تجربهٔ زنان را درون خانواده و فشار سنت بررسی کردند و بازیهای نیکی کریمی و لیلا حاتمی را به مرکز روایت آوردند. این آثار را نمیتوان فقط با نام کارگردان توضیح داد؛ متن اقتباسی، بازیگران، فیلمنامهنویسان و گروه تولید سهم مستقل دارند.
مهرجویی پیشتر با معمار فریار جواهریان ازدواج کرده بود و بعدتر با وحیده محمدیفر، فیلمنامهنویس و طراح لباس، زندگی و همکاری کرد. مونا مهرجویی دختر آنان است و در گزارشهای معتبر بهعنوان کسی که پیکر پدر و مادرش را یافت معرفی شده است. منابع دربارهٔ تعداد و نام همهٔ فرزندان یکدست نیستند؛ این صفحه فقط هویت عمومیِ تأییدشده را ثبت میکند.
«مهمان مامان»؛ اقتباس از هوشنگ مرادی کرمانی
مهرجویی در ۱۳۸۲ فیلم «مهمان مامان» را بر پایهٔ داستان بلند هوشنگ مرادی کرمانی ساخت. فیلمنامه با مشارکت وحیده محمدیفر و خود نویسنده شکل گرفت و دامنهٔ شخصیتها و موقعیتهای کتاب را گسترش داد. همبستگی همسایهها، فقر، آبرو و مهماننوازی در نسخهٔ سینمایی به یک کمدی گروهی پرتحرک تبدیل شد.
فیلم در جشنوارهٔ فجر جایزهٔ بهترین فیلم گرفت و مخاطبان گستردهای یافت. بااینحال، نام فیلم و کتاب نباید مشخصات نشر را مخلوط کند: نویسندهٔ کتاب مرادی کرمانی است، مهرجویی اقتباس سینمایی را کارگردانی کرده و نسخهٔ ۹۶ صفحهای نشر نی یک کتاب فارسی است.
سنتوری، توقیف و سالهای آخر
«سنتوری» با بازی بهرام رادان سرگذشت موسیقیدانی گرفتار اعتیاد را روایت کرد. فیلم پس از نمایش جشنوارهای مجوز اکران عمومی نگرفت و نسخههای غیررسمی آن فراگیر شد؛ رخدادی که بحث سانسور، مالکیت اثر و اقتصاد فیلم را درهم آمیخت. «نارنجیپوش»، «چه خوبه که برگشتی»، «اشباح» و «لامینور» کارنامهٔ متأخر او را ادامه دادند.
در ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ دربارهٔ توقیف «لامینور» و رفتار نهادهای سینمایی علناً اعتراض کرد. این اعتراض بخشی از رابطهٔ دیرینه و متناقض او با ساختار رسمی بود: فیلمهایش جایزه میگرفتند و همزمان برای نمایش با مانع روبهرو میشدند.
قتل در زیبادشت و پروندهای با پرسشهای باز
شب ۲۲ مهر ۱۴۰۲، برابر با ۱۴ اکتبر ۲۰۲۳، داریوش مهرجویی و وحیده محمدیفر در خانهشان در زیبادشت کرج با ضربات چاقو کشته شدند. مونا دخترشان پیکرها را پیدا کرد. مقامهای قضایی ابتدا انگیزه را اعلام نکردند و گزارشهای اولیه فقط از قتل، سرقت و تهدید پیشین سخن گفتند؛ نسبتدادن قطعی انگیزهای سیاسی یا شخصی بدون سند قابلدفاع نیست.
چهار متهم محاکمه و محکوم شدند و حکم متهم اصلی در دیوان عالی تأیید شد. خانواده در ۱۴۰۴ از اجرای قصاص گذشت و خواستار مجازاتهای جایگزین شد. بااینحال وکلای خانواده، بستگان و گروهی از سینماگران دربارهٔ حذف دادهها، انگیزهٔ ناکافی و احتمال وجود آمر پرسشهایی مطرح کردهاند. روایت دقیق باید هم حکم قضایی را ثبت کند و هم روشن بگوید که ابهامهای عمومی پرونده از میان نرفته است.