تصویر کودکی غلامحسین ساعدی (Gholam-Hossein Saedi)؛ تاریخ و عکاس ثبت نشده‌اند
تصویر کودکی غلامحسین ساعدی؛ بارگذاری در Wikimedia Commons توسط Ebrahimi-amir؛ منبع اولیهٔ ثبت‌شده Parsine اکنون در دسترس نیست؛ تاریخ و عکاس نامشخص‌اند.؛ Public Domain in Iran (PD-Iran) — برچسب مجوز ثبت‌شده در Wikimedia Commons؛ محدودیت منشأ و نبود نام عکاس به‌صراحت اعلام شده است. — منبع تصویر

غلامحسین ساعدیGholam-Hossein Saedi

نویسندهAuthorنمایشنامه‌نویسPlaywrightپزشک و روان‌پزشکPhysician and Psychiatristفیلمنامه‌نویسScreenwriterسردبیرEditor

غلامحسین ساعدی (Gholam-Hossein Saedi؛ زادهٔ ۱۳ دی ۱۳۱۴ در تبریز، درگذشتهٔ ۲ آذر ۱۳۶۴ / ۲۳ نوامبر ۱۹۸۵ در پاریس) پزشک، روان‌پزشک، نمایشنامه‌نویس، داستان‌نویس، فیلمنامه‌نویس، سردبیر و پژوهشگر میدانی بود. تبدیل میلادی روز تولد در منابع یکسان نیست: ایرانیکا ۵ ژانویهٔ ۱۹۳۶ را چاپ کرده و ویکی‌داده و چند مرجع دیگر ۴ ژانویه را ثبت می‌کنند؛ بنابراین این صفحه تاریخ خورشیدی را مبنا می‌گیرد و اختلاف را پنهان نمی‌کند. ساعدی بسیاری از نمایشنامه‌هایش را با نام «گوهرمراد» منتشر کرد و با آثاری چون «عزاداران بیل»، «ترس و لرز»، «توپ»، «دندیل»، «چوب‌به‌دست‌های ورزیل»، «پرواربندان» و «وای بر مغلوب» ترس جمعی، فقر، قدرت، خرافه، بیماری و خشونت اجتماعی را به داستان و صحنه آورد. مطب طب عمومی او و برادر پزشکش در جنوب تهران هم درمانگاهی رایگان یا کم‌هزینه برای مردم و هم محل رفت‌وآمد نویسندگانی چون جلال آل‌احمد، احمد شاملو، به‌آذین و سیروس طاهباز بود. او در ۱۹۶۸ از اعضای هستهٔ اولیه کانون نویسندگان ایران شد، در ده شب ۱۹۷۷ سخن گفت و نشریهٔ «الفبا» را در تهران و سپس در تبعید منتشر کرد. ساعدی در ۱۹۷۴ هنگام کار میدانی بازداشت و شکنجه شد. ایرانیکا، با ارجاع به گزارش لوموند، محکومیت سیزده‌ساله را ثبت می‌کند؛ او در عمل پس از حدود یک سال حبس در ۱۹۷۵ آزاد شد. حکم اعلام‌شده و مدت واقعی حبس یک چیز نیستند و جزئیات روند قضایی در روایت‌ها کاملاً یکسان نیست. زمان خروج او نیز محل اختلاف است: ایرانیکا تبعید در اوایل ۱۹۸۱ و ازدواج با بدری لنکرانی در پاریس در ژانویهٔ ۱۹۸۱ را گزارش می‌کند، در حالی که Journalism Is Not a Crime خروج از راه پاکستان را در اوایل ۱۹۸۲ ثبت کرده است؛ بنابراین این صفحه بازهٔ ۱۹۸۱–۱۹۸۲ را حفظ می‌کند. وجود یا نبود فرزند و نام‌های رایج والدین و خواهر و برادرها در منابع معتبر بررسی‌شده تأیید کافی ندارند. ساعدی در ۴۹سالگی پس از سکتهٔ مغزی در پاریس درگذشت؛ سیگار، بی‌خوابی، مصرف سنگین الکل و احتمال بیماری کبدی در فرسایش سلامت او گزارش شده‌اند، اما مرگ او خودکشی نبود. در این نسخهٔ الفبا، ساعدی تنها نویسندهٔ مجموعهٔ تألیفی «عزاداران بیل» است و مترجمی برای چاپ فارسی ثبت نمی‌شود. در محصولات ۳۳۸۰۳ و ۳۳۶۰۷ نیز به‌ترتیب تنها نویسندهٔ نمایشنامه‌های تألیفی «وای بر مغلوب» و «مار در معبد» است.

Gholam-Hossein Saedi, born on 13 Dey 1314 SH in Tabriz and deceased on 23 November 1985 in Paris, was an Iranian physician, psychiatrist, playwright, fiction writer, screenwriter, editor and field researcher. Sources disagree on the Gregorian conversion of his birth date: Encyclopaedia Iranica prints 5 January 1936, while Wikidata and several other records use 4 January. This profile therefore gives priority to the Persian date and preserves the discrepancy instead of presenting a false certainty. Saedi published many plays under the pen name Gowhar-e Morad. Works including Mourners of Bayal, Fear and Trembling, The Cannon, Dandil, The Stick-Wielders of Varazil, Parvarbandan and Vay Bar Maghlub brought collective fear, poverty, power, superstition, illness and social violence into modern Persian fiction and theatre. The South Tehran general medical clinic that he ran with his physician brother treated poor patients free of charge or for what they could afford, while also becoming a gathering place for writers including Jalal Al-e Ahmad, Ahmad Shamlou, Behazin and Cyrus Tahbaz. Saedi became a charter member of the Writers Association of Iran in 1968, spoke during the Ten Nights event of 1977, and edited Alefba first in Tehran and later in exile. Arrested during field research in 1974, he was tortured in Evin Prison. Iranica, citing Le Monde, records a thirteen-year sentence; in practice he was released in 1975 after approximately one year in detention. The stated sentence and time actually served are different facts, and accounts do not fully agree on the judicial process. His departure is also disputed: Iranica places his exile in early 1981 and reports his marriage to Badri Lankarani in Paris in January 1981, whereas Journalism Is Not a Crime dates his escape through Pakistan to early 1982. This profile therefore preserves a 1981–1982 range. The reviewed reliable sources do not establish whether he had children or verified names and biographies for his parents and siblings. Saedi died at the age of forty-nine after a stroke in Paris. Heavy smoking, sleeplessness, alcohol use and possible liver disease were reported as factors in his physical decline, but the documented immediate cause was a stroke and his death was not suicide. For this AlefBa edition, Saedi is the sole author of the original Persian short-story cycle Azadaran-e Bayal and no translator is credited. For products 33803 and 33607, he is respectively the sole author of the original Persian plays Vay Bar Maghlub and Mar dar Mabad; neither is a translation.

15 کتاب مرتبط در سایت ثبت شده است.

زندگی در یک نگاه

زادروز

۱۳ دی ۱۳۱۴، تبریز. ایرانیکا معادل ۵ ژانویهٔ ۱۹۳۶ و ویکی‌داده و چند مرجع دیگر ۴ ژانویه را ثبت کرده‌اند؛ روز خورشیدی مطمئن‌تر است.

درگذشت

۲ آذر ۱۳۶۴ / ۲۳ نوامبر ۱۹۸۵، پاریس؛ ۴۹ساله.

علت مرگ

سکتهٔ مغزی؛ سیگار، بی‌خوابی، مصرف سنگین الکل و احتمال بیماری کبدی از عوامل فرسایش سلامت گزارش شده‌اند، اما مرگ خودکشی نبود.

نام ادبی

گوهرمراد / Gowhar-e Morad؛ عمدتاً برای نمایشنامه‌ها.

خانواده

فرزند یک خانوادهٔ کارمند و کم‌درآمد در تبریز؛ یک برادر پزشک و دست‌کم یک خواهر در منابع معتبر تأیید شده‌اند. نام والدین و خواهر و برادرها در منابع بررسی‌شده به‌اندازهٔ کافی مستند نیست.

همسر و فرزند

همسر: بدری لنکرانی. ایرانیکا ازدواج در پاریس در ژانویهٔ ۱۹۸۱ را گزارش می‌کند؛ گاه‌شماری خروج در منابع دیگر با این تاریخ سازگار نیست. منبع معتبر عمومی برای تأیید وجود یا نبود فرزند پیدا نشد.

تحصیلات

پزشکی در دانشگاه تبریز، فارغ‌التحصیل ۱۹۶۱؛ آغاز آموزش روان‌پزشکی در بیمارستان روزبهٔ تهران از ۱۹۶۳.

پزشکی

فعالیت در مطب طب عمومی جنوب تهران همراه برادر پزشکش؛ درمان رایگان یا کم‌هزینهٔ بیماران کم‌درآمد.

حرفه

پزشک، روان‌پزشک، نمایشنامه‌نویس، داستان‌نویس، فیلمنامه‌نویس، روزنامه‌نگار، سردبیر و پژوهشگر میدانی.

فعالیت صنفی

عضو منشور اولیهٔ کانون نویسندگان ایران از ۱۹۶۸؛ سخنران شب چهارم ده شب ۱۹۷۷.

زندان

بازداشت‌های متعدد؛ ایرانیکا با ارجاع به لوموند حکم سیزده‌ساله را ثبت می‌کند، اما ساعدی در عمل پس از حدود یک سال حبس و شکنجه در اوین در ۱۹۷۵ آزاد شد؛ جزئیات روند قضایی در منابع یکسان نیست.

تبعید

روایت‌های منبع‌دارِ متفاوت: تبعید در اوایل ۱۹۸۱ طبق ایرانیکا؛ خروج از راه پاکستان و ورود به پاریس در اوایل ۱۹۸۲ طبق Journalism Is Not a Crime. بازهٔ ۱۹۸۱–۱۹۸۲ حفظ می‌شود.

آثار شاخص

عزاداران بیل، ترس و لرز، توپ، دندیل، واهمه‌های بی‌نام‌ونشان، چوب‌به‌دست‌های ورزیل، بهترین بابای دنیا، پرواربندان، وای بر مغلوب، گور و گهواره و گاو.

پیوند با این نسخهٔ الفبا

تنها نویسندهٔ «عزاداران بیل»؛ هشت داستان پیوستهٔ تألیفی و نه ترجمه. نسخهٔ نشر نگاه: ۲۰۸ صفحه، شابک 9789643514181.

پیوند با این نسخهٔ الفبا

تنها نویسندهٔ «وای بر مغلوب»؛ نمایشنامه‌ای تألیفی و نه ترجمه. نسخهٔ نشر نگاه: ۱۱۲ صفحه، شابک 9789643519117.

پیوند با این نسخهٔ الفبا

تنها نویسندهٔ «مار در معبد»؛ نمایشنامه‌ای تألیفی و نه ترجمه. نسخهٔ شومیز نشر نگاه: شابک 9789643518936، ۱۰۰ صفحه در برخی فهرست‌ها و ۱۰۴ صفحه در برخی ثبت‌های کتاب‌شناختی.

آرامگاه

بخش ۸۵ گورستان پرلاشز پاریس، نزدیک آرامگاه صادق هدایت.

تصویر اصلی

تصویر کودکی ساعدی؛ تاریخ و عکاس نامشخص؛ منبع اولیهٔ ثبت‌شدهٔ Parsine اکنون از دسترس خارج است؛ Wikimedia Commons فایل را Public Domain in Iran (PD-Iran) برچسب زده است.

آلبوم زندگی و ارتباط‌های ادبی

سال‌شمار زندگی و آثار مهم

  1. تولد در تبریز؛ تبدیل روز میلادی در منابع میان ۴ و ۵ ژانویه اختلاف دارد.

  2. آغاز نوشتن و ارتباط نوجوانانه با سازمان جوانان فرقهٔ دموکرات آذربایجان.

  3. نخستین بازداشت پس از کودتای ۲۸ مرداد، در نوجوانی.

  4. چاپ داستان «مرغ انجیر» در مجلهٔ سخن و نگارش یا انتشار «پیگمالیون».

  5. انتشار «خانه‌های شهر ری».

  6. انتشار «شب‌نشینی باشکوه» و «کاربافک‌ها در سنگر».

  7. دریافت مدرک پزشکی از دانشگاه تبریز.

  8. آغاز آموزش روان‌پزشکی در بیمارستان روزبه؛ انتشار «ده لال‌بازی» و پژوهش «ایلخچی».

  9. انتشار «عزاداران بیل»، شامل داستان مشهور «گاو».

  10. انتشار «چوب‌به‌دست‌های ورزیل»، «بهترین بابای دنیا» و «خیاو یا مشکین‌شهر»؛ سفر پژوهشی به نواحی خلیج فارس و مناطق عشایری.

  11. انتشار «دندیل»، «اهل هوا» و «پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت».

  12. انتشار «واهمه‌های بی‌نام‌ونشان» و اجرای «آی بی‌کلاه، آی باکلاه».

  13. انتشار «ترس و لرز»، پژوهش میدانی در جوامع کوهستانی آذربایجان و عضویت در هستهٔ اولیهٔ کانون نویسندگان ایران.

  14. انتشار «توپ»، «دیکته و زاویه» و «پرواربندان»؛ ساخت فیلم «گاو» به کارگردانی داریوش مهرجویی.

  15. انتشار «وای بر مغلوب» و «جانشین»؛ اجرای وای بر مغلوب به کارگردانی داود رشیدی در سنگلج.

  16. انتشار «چشم در برابر چشم» و متن فیلمنامهٔ «گاو»؛ اجرای چشم در برابر چشم در ۱۹۷۲.

  17. اعمال محدودیت رسمی نوشتن و انتشار برای ساعدی و شماری از نویسندگان.

  18. آغاز انتشار فصلنامهٔ «الفبا» در انتشارات امیرکبیر؛ شش شماره طی حدود دو سال.

  19. بازداشت هنگام کار میدانی در حوالی سمنان، انتقال به اوین، حبس انفرادی و شکنجه؛ آزادی در ۱۹۷۵ با آسیب شدید جسمی و روانی.

  20. انتشار «عاقبت قلم‌فرسایی».

  21. انتشار «گور و گهواره» و سخنرانی در شب چهارم ده شب کانون نویسندگان و انستیتو گوته.

  22. انتشار «ماه عسل»؛ متن و کتاب‌شناسی ایرانیکا دربارهٔ سال دقیق ۱۹۷۷ یا ۱۹۷۸ اختلاف دارند.

  23. سفر به آمریکا به دعوت انجمن قلم و سپس همکاری کوتاه با احمد شاملو و نشریهٔ ایرانشهر در لندن.

  24. افزایش تهدیدها، تعطیلی فضای آزاد نویسندگی و مدتی زندگی مخفی در تهران.

  25. دو گاه‌شماری منبع‌دار: ایرانیکا تبعید و ازدواج در پاریس را در اوایل/ژانویهٔ ۱۹۸۱ ثبت می‌کند؛ Journalism Is Not a Crime خروج از راه پاکستان را اوایل ۱۹۸۲ می‌نویسد. ازسرگیری «الفبا» در تبعید.

  26. انتشار سه‌گانهٔ پاریسی در دورهٔ جدید الفبا.

  27. سکتهٔ مغزی و مرگ چند ساعت بعد در بیمارستانی در پاریس؛ خاکسپاری در پرلاشز.

  28. انتشار پس از مرگ «اتللو در سرزمین عجایب» و «پرده‌داران آینه‌افروز» در پاریس.

زندگی‌نامه کامل غلامحسین ساعدی

کودکی در تبریز و نخستین برخورد با سیاست

غلامحسین ساعدی در ۱۳ دی ۱۳۱۴ در تبریز به دنیا آمد. دانشنامهٔ ایرانیکا معادل میلادی این روز را ۵ ژانویهٔ ۱۹۳۶ نوشته، در حالی که ویکی‌داده و چند مرجع دیگر ۴ ژانویه را ثبت کرده‌اند؛ بنابراین تاریخ خورشیدی مطمئن‌تر از تبدیل میلادی روزانه است. خود ساعدی در مصاحبهٔ تاریخ شفاهی هاروارد خانواده‌اش را خانوادهٔ یک کارمند دولت و نسبتاً کم‌درآمد توصیف می‌کند؛ ایرانیکا نیز آن را خانواده‌ای طبقهٔ متوسط در تبریز می‌خواند.

نام پدر و مادر او در منابع عمومی گاه ذکر شده، اما در منابع دانشگاهی و شهادت مستقیم بررسی‌شده تأیید مستقل و کافی پیدا نکرد؛ ازاین‌رو این صفحه آن نام‌ها را واقعیت قطعی معرفی نمی‌کند. منابع معتبر وجود یک برادر پزشک و دست‌کم یک خواهر را تأیید می‌کنند، ولی نام و زندگی‌نامهٔ دقیق آنان را نه. دربارهٔ فرزند داشتن یا نداشتن ساعدی نیز سند عمومی معتبر و روشنی پیدا نشد.

ساعدی پیش از کودتای ۲۸ مرداد نوشتن را آغاز کرده بود و در نوجوانی با سازمان جوانان فرقهٔ دموکرات آذربایجان ارتباط داشت. نخستین بازداشت او در تابستان ۱۹۵۳، زمانی که هنوز نوجوان بود، رخ داد. تجربهٔ زودهنگام بازداشت و سرکوب بعدتر در جهان داستانی او، با شخصیت‌هایی که در برابر قدرتی نامرئی و هراس‌آور گرفتار می‌شوند، بازتاب یافت.

پزشکی، روان‌پزشکی و مطبی که پاتوق نویسندگان شد

ساعدی پزشکی را در دانشگاه تبریز خواند و در ۱۹۶۱ مدرک پزشکی گرفت. پس از انتقال به تهران و گذراندن خدمت نظام، از پاییز ۱۹۶۳ دوره‌ای پنج‌ساله در بیمارستان روزبه را برای آموزش روان‌پزشکی آغاز کرد. او در مصاحبهٔ هاروارد می‌گوید فشار ساواک مسیر دانشگاهی‌اش را مختل کرد. بنابراین می‌توان او را پزشک و روان‌پزشک دانست، اما نباید بدون سند عنوان دانشگاهی یا تخصص تکمیل‌شدهٔ معینی برایش ساخت.

او همراه برادر پزشکش در جنوب تهران مطبی دایر کرد. به گفتهٔ خودش، کار آن مطب طب عمومی بود و تنها به روان‌پزشکی محدود نمی‌شد. بیماران کم‌درآمد یا رایگان درمان می‌شدند یا هر مقدار که توان داشتند می‌پرداختند. مشاهدهٔ مستقیم بیماری، فقر، اضطراب و روابط خانوادگی مواد خام بسیاری از شخصیت‌های داستانی او را فراهم کرد.

این مطب در عین حال یکی از پاتوق‌های روشنفکری تهران بود. جلال آل‌احمد، احمد شاملو، به‌آذین، سیروس طاهباز و دیگر نویسندگان به آن رفت‌وآمد داشتند. در خاطرات خود ساعدی، پزشکی و ادبیات دو زندگی جدا نیستند: همان دقتی که در شنیدن نشانه‌های بیماری به کار می‌برد، در ثبت مکث‌ها، ترس‌ها، زبان مردم و آشفتگی روان شخصیت‌هایش نیز دیده می‌شود.

گوهرمراد و آغاز یک جهان نمایشی

ساعدی بخشی از نمایشنامه‌های خود را با نام «گوهرمراد» منتشر کرد. داستان «مرغ انجیر» در ۱۹۵۶ در مجلهٔ سخن چاپ شد و نوول «پیگمالیون» نیز به همان سال تعلق دارد. «خانه‌های شهر ری» در ۱۹۵۷، «شب‌نشینی باشکوه» و «کاربافک‌ها در سنگر» در ۱۹۶۰ و «ده لال‌بازی» در ۱۹۶۳ مسیر او را به‌عنوان نویسنده‌ای پرکار و صحنه‌شناس تثبیت کردند.

صحنه در آثار ساعدی فقط محل گفت‌وگو نیست؛ شخصیت‌ها زیر فشار جمع، شایعه، فقر، بیماری و قدرت تغییر می‌کنند. نمایشنامه‌های او با طنزی سیاه و گاه گروتسک، موقعیتی آشنا را آن‌قدر فشرده می‌کنند تا لایهٔ پنهان خشونت یا ترس آن آشکار شود. او از نویسندگان مؤثر در تبدیل تئاتر مدرن ایران به رسانه‌ای برای بیان تجربهٔ اجتماعی و سیاسی بود.

سفرهای میدانی و ادبیات اقلیمی

ساعدی برای شناخت محیط‌های بیرون از تهران سفرهای میدانی انجام داد. حاصل پژوهش در ایلخچی، مشکین‌شهر و روستاها و بنادر جنوب، آثاری چون «ایلخچی»، «خیاو یا مشکین‌شهر» و «اهل هوا» بود. در ۱۹۶۵ به مناطق ساحلی خلیج فارس و نواحی عشایری رفت و در ۱۹۶۸ نیز جوامع کوهستانی آذربایجان را بررسی کرد.

ایرانیکا هشدار می‌دهد که این نوشته‌ها را نباید مردم‌نگاری دانشگاهی نظام‌مند به معنای امروز دانست؛ آن‌ها به سفرنامه و گزارش مشاهده‌محور نزدیک‌ترند. اهمیتشان در ثبت گفتار، آیین، ترس‌های جمعی و مناسبات اجتماعی است. همین مواد در «عزاداران بیل»، «ترس و لرز» و دیگر داستان‌های اقلیمی او به فضایی تبدیل شد که هم کاملاً محلی است و هم دربارهٔ تنهایی و اضطراب انسان سخن می‌گوید.

عزاداران بیل، گاو و ورود به تاریخ سینما

«عزاداران بیل» در ۱۹۶۴ منتشر شد. روستا در این داستان‌های پیوسته فقط پس‌زمینه نیست؛ مانند موجودی زنده عمل می‌کند و ترس، گرسنگی، سوگ و خرافه را میان ساکنان پخش می‌کند. داستان «گاو» دربارهٔ فروپاشی روانی مردی است که هویت خود را با تنها دارایی‌اش گره زده است.

داریوش مهرجویی در ۱۹۶۹ «گاو» را به فیلم تبدیل کرد. پژوهش‌های سینمایی این اقتباس را از آثار پیشگام موج نوی ایران می‌دانند. موفقیت فیلم قدرت تصویری و نمایشی نثر ساعدی را نشان داد، اما سهم او را نباید با کارگردانی مهرجویی یا بازی بازیگران فیلم یکی دانست: داستان و فیلمنامه به ساعدی تعلق داشت و صورت سینمایی حاصل همکاری مجموعه‌ای از هنرمندان بود.

پس از «عزاداران بیل»، «چوب‌به‌دست‌های ورزیل»، «بهترین بابای دنیا»، «دندیل»، «پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت»، «واهمه‌های بی‌نام‌ونشان»، «ترس و لرز»، «توپ»، «دیکته و زاویه» و «پرواربندان» منتشر شدند. «وای بر مغلوب» در ۱۹۷۰ منتشر و همان سال به کارگردانی داود رشیدی در سنگلج اجرا شد. این اثر ترجمه نیست و مترجمی برای آن نباید ثبت شود. نسخهٔ مرتبط با این نسخهٔ الفبا از نشر نگاه، ۱۱۲ صفحه و با شابک 9789643519117 است. «مار در معبد» نیز نمایشنامه‌ای تألیفی از ساعدی است و این نسخهٔ الفبا نسخهٔ شومیز نشر نگاه با شابک 9789643518936 را معرفی می‌کند؛ برای این اثر نیز مترجمی نباید ثبت شود.

جلال آل‌احمد، شاملو، بهرنگی و کانون نویسندگان

ساعدی در مصاحبهٔ تاریخ شفاهی هاروارد از نزدیکی فراوانش با جلال آل‌احمد سخن می‌گوید. آن دو دست‌کم هفته‌ای یک روز با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند و دربارهٔ مذهب، سیاست و نقش نویسنده اختلاف و بحث جدی داشتند. نزدیکی فکری آنان به معنی هم‌عقیده بودن در همهٔ موضوع‌ها نبود.

او صمد بهرنگی را از سال‌های دانشجویی می‌شناخت، نوشته‌هایش را دنبال و تشویق می‌کرد و تا زمان مرگ بهرنگی با او در ارتباط بود. احمد شاملو نیز از نزدیکان شبکهٔ ادبی او بود؛ از رفت‌وآمد به مطب تا همکاری کوتاه ساعدی با شاملو در نشریهٔ «ایرانشهر» لندن در ۱۹۷۸. عکس گروهی مراسم تشییع فروغ فرخزاد در گالری نیز طبق شرح چاپ‌شدهٔ مجلهٔ «سپید و سیاه»، شاملو و ساعدی را در میان همراهان نام می‌برد؛ جای دقیق هیچ‌یک بدون شناسایی مستقل ادعا نمی‌شود.

ساعدی در ۱۹۶۸ از اعضای منشور و هستهٔ اولیهٔ کانون نویسندگان ایران شد. در ده شب شعر و سخنرانی کانون و انستیتو گوته در ۱۹۷۷، در شب چهارم سخن گفت. حضور او در کانون بخشی از مبارزهٔ جمعی نویسندگان با سانسور بود، نه فعالیتی جدا از کار ادبی‌اش.

سانسور، ربوده‌شدن و زندان اوین

ساواک بارها ساعدی را احضار، بازداشت و بازجویی کرد. در ۱۹۷۲ برای او و شماری از نویسندگان محدودیت رسمی نوشتن و انتشار برقرار شد. با وجود این، از ۱۹۷۳ فصلنامهٔ «الفبا» را با همکاری انتشارات امیرکبیر منتشر کرد و طی حدود دو سال شش شماره از آن بیرون آمد.

در مه یا ژوئن ۱۹۷۴، هنگامی که برای کار میدانی در حوالی سمنان بود، بازداشت و به اوین منتقل شد. در مصاحبهٔ ۱۹۸۴ خود از حبس انفرادی، شلاق، آویزان‌کردن، شوک الکتریکی، زخم‌های جسمی و فشار برای انجام مصاحبهٔ تلویزیونی اجباری سخن می‌گوید. پس از آزادی در ۱۹۷۵ حال جسمی و روانی او چنان بد بود که بنا بر گفتهٔ خودش نزدیک دو ماه به‌سختی حرکت می‌کرد.

ایرانیکا، با ارجاع به گزارش لوموند، محکومیت سیزده‌سالهٔ ساعدی را ثبت می‌کند؛ در عین حال، او در ۱۹۷۵ پس از حدود یک سال حبس آزاد شد. حکم اعلام‌شده با مدت واقعی حبس یکی نیست و کوتاه‌تر بودن زمان حبس، به‌خودی‌خود حکم گزارش‌شده را رد نمی‌کند. چون جزئیات روند قضایی در منابع کاملاً یکسان نیست، این صفحه هر دو داده را با منبع و بدون نتیجه‌گیری فراتر از سند نگه می‌دارد.

انقلاب، زندگی مخفی و تبعید

ساعدی در ۱۹۷۸ به دعوت انجمن قلم آمریکا به ایالات متحده رفت و سپس مدتی در بریتانیا با احمد شاملو و «ایرانشهر» همکاری کرد. پس از انقلاب، فضای سیاسی تازه نیز برای او امن نماند. تهدید گروه‌های حکومتی و فشار بر نویسندگان او را به زندگی مخفی کشاند؛ در روایت خودش مدتی در اتاق زیرشیروانی تهران پنهان بود.

منابع دربارهٔ سال خروج او یکسان نیستند. ایرانیکا تبعید او در اوایل ۱۹۸۱ و ازدواج با بدری لنکرانی در پاریس در ژانویهٔ ۱۹۸۱ را گزارش می‌کند؛ Journalism Is Not a Crime خروج از ایران از راه پاکستان و رسیدن به پاریس را در اوایل ۱۹۸۲ ثبت کرده است. این صفحه یکی را به زور جایگزین دیگری نمی‌کند و بازهٔ ۱۹۸۱–۱۹۸۲ را همراه با هر دو روایت منبع‌دار نگه می‌دارد.

ساعدی در پاریس انتشار «الفبا» را از سر گرفت و آثار تازه‌ای نوشت. به روایت ایرانیکا، از آموختن زبان فرانسه سر باز می‌زد؛ رفتاری که می‌توان آن را بخشی از مقاومت عاطفی او در برابر پذیرفتن تبعید دانست، هرچند نباید برایش تشخیص روان‌شناختی ساخت. تنهایی، بی‌خوابی و دشواری بازسازی زندگی حرفه‌ای در زبانی ناآشنا بر او سنگینی می‌کرد.

مرگ، آرامگاه و میراث

صبح ۲۳ نوامبر ۱۹۸۵ ساعدی دچار سکتهٔ مغزی شد و چند ساعت بعد در بیمارستانی در پاریس درگذشت. او ۴۹ سال داشت. ایرانیکا افت سلامت او را با مصرف سنگین الکل، سیگار مداوم و بی‌خوابی مرتبط می‌داند؛ برخی روایت‌های ثانویه نیز از سیروز کبدی سخن گفته‌اند، اما علت مستقیم و مستند مرگ سکتهٔ مغزی است. مرگ او خودکشی نبود. تعبیر مشهور «ساعدی از تبعید مرد» داوری ادبی و عاطفی دربارهٔ فرسایش اوست، نه گزارش پزشکی.

او در بخش ۸۵ گورستان پرلاشز، نزدیک آرامگاه صادق هدایت، دفن شد. انتشار آثار پس از مرگ، بازخوانی نمایشنامه‌ها و جایگاه «گاو» در تاریخ سینمای ایران حضورش را ادامه داده است. میراث ساعدی در پیوند نادر پزشکی، گوش‌دادن به زبان مردم، ادبیات اقلیمی، تئاتر سیاسی و تخیل هراس‌آلود اوست؛ نویسنده‌ای که نشان داد واقعیت اجتماعی گاهی برای بیان‌شدن به شکلی کابوس‌وار نیاز دارد.

کتاب‌های مرتبط با غلامحسین ساعدی

مطالب و معرفی پدیدآورنده

منابع و اعتبار تصاویر