خانوادهای در مرکز فرهنگ معاصر
لیلی گلستان در ۲۳ تیر ۱۳۲۳، برابر با ۱۴ ژوئیهٔ ۱۹۴۴، در تهران به دنیا آمد. پدرش ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز و مادرش فخری گلستان مترجم، معلم، کنشگر حقوق کودکان و بعدها سفالگر بود. خانهٔ خانواده محل رفتوآمد نویسندگان، فیلمسازان و هنرمندان بود. برادر کوچکترش کاوه گلستان به عکاسی خبری روی آورد و در ۲۰۰۳ هنگام کار در عراق بر اثر انفجار مین کشته شد.
کودکی در آبادان و بازگشت به تهران
کار پدر در صنعت نفت خانواده را مدتی به آبادان برد. عکس آزاد پنجسالگی او بخشی از همین حافظهٔ خانوادگی را نشان میدهد. کودکی میان آبادان و تهران، تجربهٔ خانهای پر از کتاب و گفتوگو و نزدیکی به کار سینما و عکاسی، زمینهای ساخت که بعدها ترجمه و مدیریت هنری در آن به دو مسیر جدا تبدیل نشدند.
پاریس؛ طراحی، هنر و ادبیات فرانسه
در نوجوانی به پاریس رفت و در مدرسهٔ هنرهای تزئینی طراحی پارچه و لباس صحنه خواند. همزمان در کلاسهای آزاد تاریخ هنر و ادبیات فرانسه در سوربن شرکت کرد. این آموزش دوگانه—تصویر و متن—بعدها در انتخاب ترجمهها و نگاه کیوریتوری او آشکار شد.
تلویزیون و نخستین تجربههای حرفهای
پس از بازگشت، مدتی طراح پارچه بود و از ۱۹۶۶ در تلویزیون ملی ایران بهعنوان طراح لباس و صحنه کار کرد و سپس مدیریت برنامههای کودک و نوجوان را بر عهده گرفت. با تولد نخستین فرزند کار تلویزیونی را کنار گذاشت، اما خیلی زود به ترجمه و ایجاد یک فضای فرهنگی مستقل روی آورد.
ازدواج، جدایی و سه فرزند
او در اواخر دههٔ ۱۳۴۰ با فیلمبردار و فیلمساز نعمت حقیقی ازدواج کرد؛ منابع سال آغاز را ۱۹۶۸ یا ۱۹۶۹ ثبت کردهاند. این ازدواج در ۱۹۷۴ پایان یافت. سه فرزندشان مانی حقیقی، فیلمساز و بازیگر، صنم حقیقی، حقوقدان، و محمود حقیقیاند. گلستان در گفتوگوهایش از بزرگکردن سه فرزند پس از جدایی و اهمیت استقلال اقتصادی سخن گفته است.
ترجمه؛ از جنگ و سیاست تا رمان و هنر
ترجمهٔ «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» از اوریانا فالاچی او را به خوانندگان گسترده معرفی کرد. سپس آثاری از رومن گاری، گابریل گارسیا مارکز، ایتالو کالوینو، اوژن یونسکو، موریس دروئون، ویتگنشتاین و نویسندگان هنر را ترجمه کرد. گفتوگوی بلند او با احمد محمود نیز به کتاب تبدیل شد. فهرست آثار نشان میدهد ترجمه برای او فقط یک ژانر یا بازار ثابت نبوده است.
کتابفروشی گاراژ و تولد گالری گلستان
در ۱۹۸۱ گاراژ خانه را به کتابفروشی «کتاب ایران» تبدیل کرد. این محل به پاتوق نویسندگانی چون احمد شاملو، احمد محمود و علیاکبر سعیدی سیرجانی بدل شد. در ۱۹۸۸ کتابفروشی به گالری گلستان تبدیل شد. سیاست اعلامشدهٔ گالری حمایت از هنرمندان جوان و کشف استعدادهایی بود که هنوز بازار و شهرت نداشتند.
گالری، صد اثر صد هنرمند و نشان فرانسه
نمایشگاه سالانهٔ «صد اثر، صد هنرمند» یکی از برنامههای شناختهشدهٔ گالری شد و امکان عرضهٔ آثار هنرمندان نسلهای مختلف را کنار هم فراهم کرد. در ۲۰۱۴ دولت فرانسه نشان شوالیهٔ نخل آکادمیک را به دلیل فعالیتهای فرهنگی و ترجمهٔ ادبیات فرانسه به او اعطا کرد.
نسبت با ابراهیم، فخری و کاوه گلستان
شهرت خانواده گاهی زندگی حرفهای مستقل او را زیر سایه برده است. او دربارهٔ پیچیدگی رابطه با پدر، آموزش و سختگیری مادر و فقدان کاوه صریح نوشته و گفتوگو کرده است. پس از مرگ کاوه در عراق، در شکلگیری بنیاد و جایزهٔ عکس خبری کاوه گلستان مشارکت داشت. عکسهای آزاد این صفحه او را در کودکی، کنار مادر و کنار برادر نشان میدهند و برای هرکدام منبع و وضعیت حق نشر جدا ثبت شده است.
نقش در «زاها حدید»
در این نسخهٔ الفبا، لیلی گلستان مترجم فارسی زندگینامهٔ تصویری «زاها حدید» است. ماریا ایزابل سانچز وگارا نویسنده، آسون آمار تصویرگر و بهاره حجتی ویراستار فارسیاند. رکورد همین شابک، نقش مترجم را صریح ثبت میکند؛ بنابراین کتاب در فهرست آثار مرتبط با گلستان نیز نمایش داده میشود.