خانه کنار کلیسا و جهانی که با دست شناخته میشد
مارتین هایدگر ۲۶ سپتامبر ۱۸۸۹ در مسکیرش، شهر کوچکی در بادن آلمان، به دنیا آمد. پدرش فریدریش هایدگر، استادکار بشکهساز و خادم و سرایدار کلیسای کاتولیک بود؛ مادرش یوهانا، زاده خانواده کِمپف، از محیط روستایی کاتولیک میآمد. مارتین یک خواهر به نام ماری و برادر کوچکتری به نام فریتس داشت. تاریخ دقیق تولد ماری در منابع فرعی یکدست نیست، بنابراین حدسزدن آن درست نیست.
کودکی او میان ناقوس کلیسا، کارگاه پدر، زمینهای کشاورزی و ابزارهای دستی گذشت. بعدها در «هستی و زمان» مثال معروف چکش را به کار برد: ابزار را معمولاً نه بهصورت شیئی خنثی، بلکه در کار و شبکهای از هدفها میشناسیم. این پیوند میان محیط کودکی و تحلیل فلسفی تفسیر زندگینامهای معقولی است، نه ادعای اینکه یک تجربه منفرد مستقیماً نظریه را ساخته است. هیچ عکس کودکی با مجوز بازنشر روشن در منابع بررسیشده پیدا نشد؛ تصویر خانه کودکی جایگزین صادقانهتری است.
از آرزوی کشیشی تا فلسفه
استعداد تحصیلی و حمایت نهادهای کاتولیک امکان ادامه درس را برای خانواده کمدرآمدش فراهم کرد. از ۱۹۰۳ در مدرسه شبانهروزی دینی کنستانتس و از ۱۹۰۶ در فرایبورگ تحصیل کرد. در ۱۹۰۹ مدت کوتاهی وارد دوره آزمایشی یسوعیان شد و سپس الهیات کاتولیک را در دانشگاه فرایبورگ آغاز کرد، اما مشکلات جسمی و قلبی مسیر کشیشی را در ۱۹۱۱ پایان داد.
او به علوم طبیعی، ریاضیات و سپس فلسفه روی آورد. رساله دکتری را در ۱۹۱۳ و پژوهش صلاحیت تدریس درباره دونس اسکوتوس را در ۱۹۱۵ تکمیل کرد؛ ثبت و فرایند رسمی آن تا ۱۹۱۶ امتداد یافت، پس دو تاریخ در منابع دیده میشود. فاصلهگرفتن فکری او از نظام کاتولیکی واقعی بود، اما زبان الهیات و پرسشهای آگوستین، پولس و قرون وسطی در شکلگیری اندیشهاش باقی ماندند.
هوسرل، ماربورگ و کتابی که ناتمام ماند
پس از جنگ جهانی اول دستیار ادموند هوسرل در فرایبورگ شد. از پدیدارشناسی او آموخت به شیوه پدیدارشدن چیزها وفادار بماند، اما بهتدریج از تمرکز استاد بر آگاهی فاصله گرفت. دوستی با کارل یاسپرس و تدریسهای پرانرژیاش نسلی از دانشجویان را جذب کرد. در ۱۹۲۳ به ماربورگ رفت و حلقه شاگردانش شامل هانس-گئورگ گادامر، کارل لوویتز، هانس یوناس و هربرت مارکوزه شد.
«هستی و زمان» در ۱۹۲۷ منتشر و به هوسرل تقدیم شد. موفقیت کتاب کرسی استادی کامل و سپس جانشینی هوسرل در فرایبورگ را برای او به همراه آورد. طرح اعلامشده کتاب دو بخش بزرگ داشت، اما فقط بخشی از آن منتشر شد؛ ناتمامماندن اثر یک نقص تصادفی کوچک نبود، بلکه نشانه دشواری راهی بود که هایدگر بعداً آن را تغییر داد.
دازاین، زمان و مرگی که نمیشود به دیگری سپرد
هایدگر به جای تعریف انتزاعی «انسان»، از «دازاین» سخن گفت: موجودی که بودن خودش برایش مسئله است و همیشه ازپیش در جهانی مشترک، تاریخی و عملی قرار دارد. اضطراب میتواند پوشش عادتهای روزمره را کنار بزند و نشان دهد که هیچ نقش اجتماعی ازپیش پاسخ نهایی زندگی نیست. «بودن-بهسوی-مرگ» دعوت به مرگپرستی نیست؛ یادآوری این است که مرگ شخصیترین امکان ماست و دیگری نمیتواند آن را بهجای ما به عهده بگیرد.
این تحلیلها بر اگزیستانسیالیسم سارتر و بووار، هرمنوتیک گادامر و فلسفههای بعدی اثر گذاشتند. با این حال، سارتر برداشت خود از آزادی را ساخت و هایدگر بعداً «اگزیستانسیالیسم» انسانمحور او را در «نامه درباره انسانگرایی» نقد کرد. فهرست تأثیرپذیریها نباید تفاوتهای بنیادین این متفکران را پاک کند.
ازدواج، دو پسر و رابطه استاد و دانشجو
هایدگر در ۱۹۱۷ با الفریده پتری، دانشجوی اقتصاد علاقهمند به فلسفه و پروتستان، ازدواج کرد؛ ازدواج کاتولیک و پروتستان در آن زمان از نظر اجتماعی ساده نبود. پسرشان یورگ در ۱۹۱۹ و هرمان در ۱۹۲۰ به دنیا آمدند. هرمان بعدها تاریخدان و مدیر میراث و ویراست انتشار آثار پدر شد. خود هرمان در پسگفتار نامههای خانوادگی فاش کرد که پدر زیستیاش پزشک فریدل یا فریدریش سزار بوده و مارتین با آگاهی او را بهعنوان پسر خود بزرگ کرده است؛ این نکته فقط با همین انتساب مستقیم باید بیان شود، نه بهصورت شایعه.
هایدگر از ۱۹۲۵ با هانا آرنت، دانشجوی نوزدهسالهاش، رابطهای پنهانی داشت. اهمیت فکری بعدی آرنت و مکاتبات طولانی آنان نباید نابرابری قدرت میان استاد متأهل و دانشجوی جوان را محو کند. رابطه و مکاتبه عاطفی او با الیزابت بلوخمان نیز مستند است. پرداختن به این روابط فقط وقتی موجه است که برای فهم تصمیمها، شبکه فکری و مسئولیتهای شخصی به کار رود، نه برای تولید داستان زرد.
نازیسم: واقعیتی مرکزی، نه پاورقی
هایدگر ۱ مه ۱۹۳۳ به حزب نازی پیوست و در همان سال رئیس دانشگاه فرایبورگ شد. سخنرانی ریاست و اقدامات اداریاش در مسیر همسوسازی دانشگاه با رژیم یا «گلایششالتونگ» قرار گرفتند. او در ۱۹۳۴ از ریاست استعفا داد، اما از حزب خارج نشد و تا فروپاشی رژیم در ۱۹۴۵ عضو ماند. بنابراین استعفای زودهنگام نمیتواند بهعنوان گسست کامل با نازیسم ارائه شود.
یهودستیزی در اسناد، نامهها و «دفترهای سیاه» او ثبت شده است. بحث پژوهشی جدی درباره میزان ورود این تعصب و سیاست نازی به دستگاه مفهومی فلسفه اوست، نه درباره اصل عضویت و رفتار سیاسی. رابطهاش با هوسرل یهودی و حذف تقدیمنامه در چاپ دوره نازی نیز باید در این زمینه بررسی شود، هرچند تاریخ چاپها و فشار ناشر نیازمند دقت است. هایدگر پس از جنگ محکومیت عمومی روشن و کافی از هولوکاست ارائه نکرد و در مواردی نقش خود را کوچک جلوه داد؛ این سکوت بخشی از میراث اوست.
هنر، زبان و خطر فناوری
از میانه دهه ۱۹۳۰، هایدگر بیش از تحلیل دازاین به تاریخ «بودن»، شعر هولدرلین، هنر، نیچه و زبان پرداخت؛ تغییری که معمولاً «چرخش» نامیده میشود. در «سرآغاز اثر هنری» اثر را میدان گشودهشدن حقیقت دانست. در «پرسش از فناوری» گفت مسئله فقط دستگاهها نیستند، بلکه شیوهای از آشکارکردن جهان است که طبیعت و انسان را به ذخیره آماده مصرف تبدیل میکند.
این نقد برای اندیشه محیطزیست و فناوری بسیار اثرگذار شد، اما نباید بهصورت پیشگویی ساده درباره تلفن هوشمند عرضه شود. همچنین برخی پژوهشگران میپرسند زبان ریشهداری، خاک و تقدیر تاریخی در نوشتههای او چگونه با ملیگرایی دهه ۱۹۳۰ پیوند دارد. پاسخها متفاوتاند و صفحه مسئولانه باید پرسش را باز نگه دارد و اسناد سیاسی را پنهان نکند.
ممنوعیت تدریس، بازگشت و میراث دوپاره
پس از ۱۹۴۵ در فرایند نازیزدایی بررسی و برای مدتی از تدریس دانشگاهی منع شد. محدودیت در ۱۹۴۹ برداشته شد و او از ۱۹۵۰ دوباره سمینارهایی برگزار کرد؛ در ۱۹۵۲ بازنشسته افتخاری شد. «نامه درباره انسانگرایی»، سخنرانیهای برمن، «پرسش از فناوری»، «اینهمانی و تفاوت» و «در راه زبان» محصول دوره پس از جنگاند.
انتشار مجموعه آثار از ۱۹۷۴ آغاز شد. هایدگر ۲۶ مه ۱۹۷۶ در فرایبورگ، در ۸۶سالگی، درگذشت و ۲۸ مه در مسکیرش به خاک سپرده شد. منابع نهادی اصلی علت پزشکی مشخصی ارائه نمیکنند، پس نوشتن «سکته قلبی» یا «عفونت» بدون سند نادرست است. انتشار «افادات به فلسفه» در ۱۹۸۹ و دفترهای سیاه از ۲۰۱۴ بحث میراث او را تازه کرد: فیلسوفی با قدرت مفهومی کمنظیر و شکست سیاسی و اخلاقیای که نمیتوان از آثارش جداگانه بایگانی کرد.