تولد؛ یک اختلاف واقعی در تاریخ
دانشنامهٔ ایرانیکا تولد مهدی اخوان ثالث را در مشهد و اسفند ۱۳۰۶، برابر با فوریهٔ ۱۹۲۸، ثبت میکند؛ در حالی که تاریخ شناسنامهای و روایت رایج در بسیاری از منابع فارسی ۱۰ اسفند ۱۳۰۷ است. این صفحه اختلاف را پنهان نمیکند و یک روز قطعی ساختگی نمیسازد. آنچه روشن است تولد او در مشهد و رشدش در فضای فرهنگی خراسان است.
پدرش علی، داروفروشی از فهرج استان یزد، و مادرش مریم، اهل خراسان، بود. منابع دانشگاهی بررسیشده نام یا سرنوشت خواهران و برادران او را با اطمینان ثبت نمیکنند؛ بنابراین این صفحه نسبت خانوادگی حدسزدهشده نمیسازد.
هنرستان، جوشکاری و تاری که پنهانی نواخته میشد
اخوان دورهٔ ابتدایی را در مشهد گذراند و در ۱۳۲۰ وارد هنرستان صنعتی شهر شد تا جوشکاری بیاموزد. سال درست پایان تحصیل او ۱۳۲۶ است، نه ۱۳۳۶. ایرانیکا میگوید در نوجوانی به موسیقی دل بست، اما چون از مخالفت پدر بیم داشت، تار را پنهانی آموخت. همین حساسیت به وزن، ضرباهنگ و صدای واژه بعدها در شعر او حضوری پررنگ پیدا کرد.
پرویز کاویان جهرمی، یکی از آموزگاران هنرستان، مبانی عروض فارسی را به او معرفی کرد. اخوان نخست در قالبهای کلاسیک، بهویژه قصیده و غزل، طبعآزمایی کرد و به انجمن ادبی خراسان راه یافت. عبدالـحسین نصرت منشیباشی تخلص «م. امید» را پیشنهاد کرد؛ نامی که با تیرهترشدن تجربههای سیاسی و تاریخی شاعر، معنایی هرچه تلختر و طنزآمیزتر پیدا کرد.
از حلقهٔ خراسان تا تهران
اخوان همراه رضا مرزبان، علی میلانی و چند تن دیگر حلقهٔ ادبی «بهار» را شکل داد؛ محفلی که به نوگرایی ادبی نزدیکتر بود. در ۱۳۲۶ به تهران رفت. شعرهایش پیش از آن در روزنامههای محلی مشهد، از جمله «راستی»، چاپ شده بودند. در تهران به ویرایش پرداخت و در ۱۳۲۷ از سوی وزارت فرهنگ برای آموزگاری به اطراف ورامین فرستاده شد.
ازدواج، شش فرزند و دو فقدان سخت
اخوان در ۱۳۲۹ با دخترعمویش خدیجه، معروف به ایران، ازدواج کرد. آنان شش فرزند داشتند: لاله، لولی، توس، تنسگل، زردشت و مزدکعلی. تنسگل تنها چهار روز پس از تولد درگذشت. لاله در بیستسالگی در رودخانهٔ کرج غرق شد و مرگ او سبب شد اخوان در ۱۳۵۳ از آبادان به تهران بازگردد. ثبت این دو فقدان برای شناخت زندگی او مهم است، اما نباید به روایتی هیجانزده یا بیاحترام تبدیل شود.
سیاست، کودتا و زندان
اخوان در دههٔ ۱۳۲۰ به جریان چپ و سازمان جوانان حزب توده نزدیک شد. پس از کودتای ۱۳۳۲ دو بار بازداشت شد؛ بار دوم نزدیک یک سال در زندان ماند. پس از آزادی برای تدریس به اطراف کاشان فرستاده شد، اما کار را رها کرد و به تهران بازگشت. تجربهٔ سرکوب و شکست سیاسی بهجای شعار مستقیم، در سرمای اجتماعی، درهای بسته، اسطورههای شکستخورده و سکوت سنگین شعرهایش رسوب کرد.
ارغنون و تولد صدای م. امید
«ارغنون» در ۱۳۳۰ منتشر شد و شعرهای کلاسیک و نشانههای نخست فاصلهگرفتن او از قواعد سنتی را کنار هم گذاشت. نسخههای بعدی کتاب بسیار تغییر کردند؛ اخوان شعرهایی افزود و شعرهایی را کنار گذاشت. همان سال سردبیر ادبی روزنامهٔ «جوانان دموکرات» شد و با شاعران بیشتری از نسل خود پیوند یافت.
«زمستان» در ۱۳۳۵ با سیونه شعر منتشر شد و اخوان را به شهرت گسترده رساند. شعر عنوان کتاب، سرمای پس از کودتای ۱۳۳۲ را به تصویری ماندگار از بیاعتمادی، خاموشی و انزوای اجتماعی بدل کرد. قدرت شعر در این است که هم منظرهای زمستانی میسازد و هم تجربهٔ تاریخی را بدون تبدیلشدن به گزارش روزنامهای حمل میکند.
استودیو گلستان و همکارانی که تاریخ ادبی شدند
پس از «زمستان»، اخوان در استودیو فیلم ابراهیم گلستان روی ویرایش فیلمنامه و نظارت بر ضبط صدا کار کرد. فروغ فرخزاد، فریدون رهنما، کریم امامی و نجف دریابندری از همکاران آن محیط بودند. این دوره پیوند شعر، صدا، سینما و ویرایش را در کار حرفهای او آشکار میکند. فروغ بعدها شعر عنوان «آخر شاهنامه» را از نیرومندترین شعرهای نو دانست و جلال آلاحمد، با وجود نقدهایی، حساسیت اجتماعی و سیاسی اخوان را ستود.
آخر شاهنامه، از این اوستا و کاملشدن شعر نیمایی
«آخر شاهنامه» در ۱۳۳۸ منتشر شد و تاریخ و شکوه ایران باستان را نه به صورت پیروزی آسان، بلکه در برابر حس ناممکنبودن بازگشت آن قرار داد. اخوان در ۱۳۴۰ همکاری با رادیو ایران را آغاز کرد و برنامههای فرهنگی و ادبی نوشت. «از این اوستا» در ۱۳۴۴ منتشر شد؛ نزدیک به سهچهارم شعرهای آن نیماییاند و منتقدانی چون محمدرضا شفیعی کدکنی این دفتر را نقطهٔ کمال شیوهٔ نیمایی او دانستهاند.
اخوان زبان کهن را تزئین سطحی نمیکرد. او واژگان و نحو خراسانی، روایت اسطورهای و حرکت حماسی را به مسائل زمانه متصل میکرد؛ همان راهی که خودش آن را میانبری از خراسان به مازندران، یعنی از سنت خراسانی به نیما، میدید. این زبان ستایش و نقد هر دو برانگیخت: رضا براهنی جهان اسطورهای او را به چالش کشید، در حالی که بسیاری از منتقدان تواناییاش در هر دو سنت کلاسیک و نیمایی را کمنظیر دانستند.
آبادان، تلویزیون و بازگشت پس از مرگ لاله
اخوان در ۱۳۴۸ برای کار در تلویزیون محلی به آبادان رفت و افزون بر برنامههای ادبی و فرهنگی، دربارهٔ جغرافیای تاریخی مناطق گوناگون پژوهش و جزوه تهیه کرد. همان سال «پاییز در زندان» منتشر شد؛ مجموعهای که در ۱۳۵۵ با عنوان اصلی مورد نظر شاعر، «در حیاط کوچک پاییز، در زندان»، بازچاپ شد.
پس از مرگ لاله در ۱۳۵۳ به تهران بازگشت و در تلویزیون ملی ایران کار کرد. از ۱۳۵۶ ادبیات دورهٔ سامانی و ادبیات معاصر را در دانشگاه تهران، دانشگاه ملی و دانشسرای عالی تدریس کرد. «زندگی میگوید: اما باز باید زیست» و «دوزخ اما سرد» هر دو در ۱۳۵۷ منتشر شدند و دامنهٔ کار او را از شعر نیمایی تا قالبهای کلاسیک و تجربهای کمسابقه در شعر بیوزن نشان دادند.
سردبیری کوتاه، بازنشستگی بیحقوق و بازگشت به وزن کلاسیک
در ۱۳۵۸ برای چند ماه سردبیر سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، مؤسسهٔ فرانکلین پیشین، شد. در ۱۳۶۰ با وجود سالها خدمت در نهادهای دولتی، بدون حقوق بازنشسته شد. «ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم» در ۱۳۶۸ منتشر شد و بازگشت کامل او به وزنهای کلاسیک، میان نوگرایان بحث برانگیخت.
نخستین سفر خارجی، حملهٔ قلبی و آرامگاه کنار فردوسی
در ۱۳۶۹ به دعوت خانهٔ فرهنگهای جهان در برلین به آلمان رفت و سپس از انگلستان، دانمارک، سوئد، نروژ و فرانسه دیدن کرد. این نخستین و آخرین سفر او به خارج از ایران بود. اندکی پس از بازگشت، بر اثر حملهٔ قلبی در تهران درگذشت. تاریخ پایدار فارسی ۴ شهریور ۱۳۶۹ است؛ تبدیل میلادی آن در منابع مرجع میان ۲۵ و ۲۶ اوت ۱۹۹۰ اختلاف یکروزه دارد.
پیکر او در توس، کنار آرامگاه فردوسی، به خاک سپرده شد. این محل فقط یک انتخاب نمادین پس از مرگ نبود؛ فردوسی، تاریخ و زبان حماسی در سراسر شعر و نثر اخوان حضور داشتند. مجموعهٔ پس از مرگ «منظومهٔ بلند سواحلی و خوزیات» در ۱۳۸۱ منتشر شد.
فراتر از شعر
اخوان منتقد شعر نیما، مقالهنویس و داستاننویس نیز بود. «بدایع و بدعتهای نیما یوشیج»، «عطا و لقای نیما یوشیج» و «نقیضه و نقیضهسازان» بخش مهمی از نثر انتقادی او را تشکیل میدهند. مجموعه داستان «مرد جنزده»، داستان نوجوانان «درخت پیر و جنگل» و کتاب «آوردهاند که فردوسی» نشان میدهند که کارنامهاش به دفترهای شعر محدود نیست.
عکسها و مرز سند
پرترهٔ اصلی این صفحه تصویری تاریخگذاریشده در سال ۱۹۷۶ با مجوز بازنشر روشن است. گالری همچنین عکس سال ۱۹۶۳ او در کنار محمد قهرمان و علی باقرزاده و تصویر آرامگاهش را با منبع و مجوز دقیق نشان میدهد. عکس کودکیِ هویتسنجیشده با مجوز روشن برای بازنشر تجاری پیدا نشد؛ بهجای نمایش تصویری نامطمئن، این محدودیت صریح ثبت میشود.