زندگی
هنگامی که ۱۵ ساله بود خواهر ۲۵ سالهاش به علت مخالفتش با ازدواج با مردی که به او تحمیل شده بود، خودکشی کرد. در حین مراسم خاکسپاری خواهرش تصمیم گرفت که با شرایط اجتماعی که او آن را مسبب قتل خواهرش میدانست بجنگد. این شاعر در پاسخ به این سؤال که آیا شما یک انقلابی هستید یا خیر، پاسخ داد: «عشق در جهان عرب مانند یک زندانی است و من میخواهم آن را آزاد کنم. من میخواهم با شعرم روح، حس و جسم عرب را آزاد کنم. روابط زن و مرد در جامعه ما سالم نیست.» او به عنوان یکی از فمینیستترین و مترقیترین روشنفکران زمان خود شناخته میشود.
نزار قبانی دانشآموخته دانشگاه دمشق بود. وی به زبانهای فرانسه، انگلیسی و اسپانیولی نیز مسلط بود و مدت بیست سال در دستگاه دیپلماسی سوریه خدمت کرد.
نزار در کتاب داستان من و شعر مینویسد: «بیشتر اشعارم را به سفر مدیونم اگر مانند میخ خیمه در خاک وطنم فرو مانده بودم چهرهٔ شعرم به چه حالتی درمیآمد.» و «از دمشق دور افتادم. زبانهای دیگری آموختم. اما الفبای دمشقیام چسبیده به انگشتان، گلو و جامههایم. همان کودکی ماندم که آنچه در باغچههای دمشق از نعناع، نیلوفر و نسترن بود، هنوز در کیف دستی خود دارد. در هر مهمانخانهٔ جهان که رفتم دمشق را با خود بردم و با او روی یک تخت خوابیدم.»
بخشی از شعرهای نزارقبانی برای همسرش بلقیس الراوی سروده شدهاست.
بلقیسالراوی/ بلقیسالراوی/ بلقیسالراوی / ضرباهنگ نامش را دوست داشتم/ پناه میجستم به نواختنش
و میهراسیدم از چسبانیدن نام او به نام خودم/ چون وحشت از گلآلود کردن آب دریاچه
و ناساز کردن سمفونیای زیبا
همسر او سرانجام در جلوی سفارت عراق دربیروت به دلیل بمبی که در ماشینش گذاشته شده بود، کشته شد. نزار در قصیده بلقیس برای او میسراید:/
و عربها روزی خواهند دانست / که پیامبری را کشتند پیامبری را کشتند/ پیامبری را کشتند پیامبری را کشتند
بخشهایی از اشعار نزار قبانی تاکنون به فارسی ترجمه و منتشر شدهاست. حمید رحمانی، مهدی سرحدی، موسی بیدج، یغما گلرویی، اصغر علی کرمی ،رضا طاهری، موسی اسوار ،رضا عامری و احمد پوری،اسدالله مظفری ، محمد فرزبود، ایاد فیلی، دکتر یدالله گودرزی و سهند آقایی مترجمانی هستند که تاکنون بخشهایی از آثار نزار را به فارسی ترجمه کردهاند.
دفترهای نثر
الشعر قندیل اخضر (شعر یک قندیل سبز است) ۱۹۶۳
قصتی مع الشعر (داستان من و شعر) ۱۹۷۰
عن الشعر و الجنس و الثورة (از شعر و جنس و انقلاب) ۱۹۷۱
المرأة فی شعری و فی حیاتی (زن در شعر و زندگی من) ۱۹۷۵
الکتابة عمل انقلابی (نوشتن کاری انقلابی است) ۱۹۷۵
ما هو الشعر (شعر چیست) ۱۹۸۱
والکلمات تعرف الغضب (کلمات خشم را میشناسند) ۱۹۸۲
شیء من النثر (چیزی از نثر) ۱۹۸۳
العصافیر لاتطلب تأشیرة دخول (گنجشکان اجازه ورود نمیگیرند)۱۹۸۳
لعبت بإتقان وها هی مفاتیحی (با مهارت بازی کردم و این است کلیدهای من)۱۹۹۰
بیروت.. حریة لا تشیخ (بیروت… آزادیای است که پیر نمیشود) ۱۹۹۲
دفترهای نمایش نامه
جمهوریة جنونستان (جمهوری جنونستان) ۱۹۷۷
کتابهای چاپ شده نزار قبانی به زبان فارسی
۱۳۸۴ - باران یعنی تو برمیگردی یغما گلرویی، نشر دارینوش.
۱۳۸۴ - بیروت، عشق و باران، ترجمهٔ رضا عامری، تهران، نشر نگیما.
۱۳۸۶ - عشق پشت چراغ قرمز نمیماند!، مهدی سرحدی، نشر کلیدر.
۱۳۹۳ - نزار قبانی، عاشقانه سرای بی همتا، مترجم رضا طاهری، نشر نخستین
۱۳۵۶ - داستان من و شعر، مترجم غلامحسین یوسفی و یوسف بکار، نشر توس.
۱۳۸۰ - بلقیس و عاشقانههای دیگر، مترجم موسی بیدج، نشر ثالث.
۱۳۸۳ - در بندر آبی چشمانت، مترجم احمد پوری، نشر چشمه.
۱۳۸۴ - تا سبز شوم از عشق، مترجم موسی اسوار، نشر سخن.
۱۳۸۸ - صد نامهٔ عاشقانه، مترجم رضا عامری، نشر چشمه.
۱۳۹۲- جهان ساعتش را با چشمهای تو تنظیم میکند، مترجم: سهند آقایی، نشر جوانه توس
۱۳۹۲ - گنجشکها ویزا نمیخواهند، مترجم انسیه سادات هاشمی، نشر حماسه قلم.
۱۳۹۳ - ماهرانه بازی کردم؛ این هم کلیدهایم، مترجم انسیه سادات هاشمی، نشر حماسه قلم.
۱۳۹۴ - عشق ما روی آب راه میرود، مترجم: مجتبی پورمحسن و مهرناز زاوه، انتشارات مروارید
۱۳۹۷ - کوچ پنجرهها، حمید رحمانی، ترجمه آخرین دست نوشتههای نزار قبانی به نام ابجدیة الیاسمین، انتشارات آوای خاور
۱۳۹۷ - به بیروت با عشق؛ مترجم قاسم ساجدی، نشر کوله پشتی
۱۳۸۴ - قصاید خشم برانگیز و دمشق؛ مترجم علی زمانی علویجه، ناشر مؤلف، اصفهان
۱۳۹۸ - دوستت دارم امضای من است - انتشارات ایهام بایگانیشده در ۱۴ اوت ۲۰۱۹ توسط Wayback Machine- شورانگیزترین ترانههای نزار قبانی - مترجم: اصغر علیکرمی - انتشارات ایهام
۱۴۰۰- نزار قبانی عاشق است، مترجم: میم پایمزد و حانیه صابری، نشر سه سهتار
نمونهای از اشعار
برگههای من و دستان تو
بین برگههای من
و دستهای تو
تاریخ تمدنی است طولانی..
هر گاه انگشتانم را دقیقه ای
در کف دستان تو رها کردم
درخت خرما رویید..
(برگرفته از کتاب کوچ پنجرهها، حمید رحمانی، ترجمه آخرین دست نوشتههای نزار قبانی ص ۷۸، انتشارات آوای خاور)
زنانه می خواهمت
زنانه می خواهمت
تا امکان زندگی در سرزمین مان ادامه یابد
تا امکان حضور شعر در قرنمان ادامه یابد
برای این که ستارگان و زمان ادامه یابند
و کشتیها و دریا و حروف الفبا ادامه یابند
تا تو زن هستی، ما خوبیم
زنانه می خواهمت برای این که تمدن زنانه است
برای این که شعر زنانه است
خوشهٔ گندم زنانه است
شیشهٔ عطر زنانه است
پاریس در بین شهرها زنانه است
و بیروت با زخمهایش زنانه باقی میماند
به نام آنها که میخواهند شعر بنویسند / زن باش
به نام آنها که میخواهند به عشق بپردازند / زن باش
عشق پشت چراغ قرمز نمیماند!
اندیشیدن ممنوع!
چراغ، قرمز است..
سخن گفتن ممنوع!
چراغ، قرمز است..
بحث پیرامون علم دین و
صرف و نحو و
شعر و نثر، ممنوع!
اندیشه منفور است و زشت و ناپسند!