کودکی؛ خانوادهای بزرگ و سقوط ناگهانی
چارلز جان هافم دیکنز ۷ فوریهٔ ۱۸۱۲ در لندپورت نزدیک پورتسموث به دنیا آمد. پدرش جان دیکنز کارمند ادارهٔ پرداخت نیروی دریایی و مادرش الیزابت بارو بود. او دومین فرزند از هشت فرزند خانواده بود. جابهجاییهای شغلی پدر و خرجکردن فراتر از درآمد، خانواده را از آسایش نسبی به بحران مالی رساند.
کارخانهای که از حافظه پاک نشد
در ۱۸۲۴ جان دیکنز بهسبب بدهی به زندان مارشالسی افتاد. چارلز دوازدهساله در کارخانهٔ واکس کفش کارن و برچسبزنی کرد. او سالها این تجربه را از بسیاری از نزدیکانش پنهان نگه داشت، اما احساس رهاشدگی و تحقیر آن دوره در «دیوید کاپرفیلد» و توجه مکرر آثارش به کودکانِ بیپناه، بدهکاران و زندانها بازگشت. تصویر کودکیِ گالری عکس واقعی نیست؛ بازسازی فرد بارنارد است و چنین معرفی میشود.
خبرنگاری، تندنویسی و تولد «بوز»
دیکنز مدتی منشی دفتر حقوقی بود و سپس با یادگیری تندنویسی به گزارشگر دادگاهها و پارلمان بدل شد. تماس روزانه با وکلا، سیاستمداران، خیابانها و طبقات مختلف، انبار شخصیت و گفتوگوی داستانی او را ساخت. طرحهای شهریاش با امضای «بوز» منتشر شدند؛ لقبی خانوادگی که پیش از شهرت نام اصلی، هویت ادبی او شد.
پیک ویک؛ نخستین جهش بزرگ
«یادداشتهای پیک ویک» از ۱۸۳۶ تا ۱۸۳۷ در قسمتهای ماهانه منتشر شد. آغاز پروژه بر مجموعهای از تصاویر ورزشی تکیه داشت، اما دیکنز خیلی زود روایت را گسترش داد و باشگاه پیک ویک، سم ولر، دادگاه، زندان بدهکاران و سفرهای کمیک را به یک جهان اجتماعی تبدیل کرد. قالب دنبالهدار به او امکان میداد واکنش خوانندگان را ببیند و همزمان شیوهٔ روایت اپیزودیک خودش را پیدا کند.
ازدواج با کاترین هوگارت و ده فرزند
چارلز در ۲ آوریل ۱۸۳۶ با کاترین هوگارت ازدواج کرد. میان ۱۸۳۷ تا ۱۸۵۲ ده فرزند آنان به دنیا آمدند: چارلز، مری، کیت، والتر، فرانسیس، آلفرد، سیدنی، هنری، دورا و ادوارد. خانواده سفرهای طولانی و زندگی اجتماعی پررنگی داشت، اما فشار کار، شهرت و اختلافهای زناشویی افزایش یافت. جدایی در ۱۸۵۸ رخ داد؛ پژوهشهای موزه دیکنز تأکید میکنند تصویر منفیای که خود دیکنز پس از جدایی از کاترین ساخت، روایت بیطرفانهای از او نبود.
الن ترنان و مرز میان زندگی خصوصی و اسناد
دیکنز در ۱۸۵۷ هنگام اجرای نمایش The Frozen Deep با بازیگر جوان الن ترنان و خانوادهاش آشنا شد. اسناد مجموعهٔ موزه دیکنز یک رابطهٔ عاشقانه را از همان سال تا مرگ دیکنز ثبت میکنند. این پرونده فقط بر اسناد و پژوهش موزه تکیه دارد و از شایعه یا بازسازی جزئیات خصوصی فراتر از منابع استفاده نمیکند.
رمانها؛ خنده در کنار خشم اجتماعی
پس از پیک ویک، «الیور توئیست» و «نیکلاس نیکلبی» کودکان، نوانخانه و آموزش سودمحور را به مرکز روایت آوردند. «سرود کریسمس» در ۱۸۴۳ قصهٔ دگرگونی اخلاقی را با فقر شهری پیوند زد. «دیوید کاپرفیلد» رنگ زندگینامهای نیرومندی داشت؛ «خانهٔ قانونزده» دستگاه قضایی را نقد کرد؛ «دوریت کوچک» دوباره به زندان بدهکاران بازگشت؛ «داستان دو شهر» انقلاب و خشونت جمعی را کاوید و «آرزوهای بزرگ» جاهطلبی، طبقه و شرم را در زندگی پیپ دنبال کرد.
روزنامهنگار و مدیر یک شبکهٔ ادبی
دیکنز روزنامهٔ Daily News را بنیان گذاشت و از ۱۸۵۰ مجلهٔ Household Words را اداره کرد. پس از اختلاف با ناشران در ۱۸۵۹، All the Year Round را راه انداخت و همزمان ویراستار و ناشر شد. مجلاتش محل انتشار پاورقی، گزارش اجتماعی و آثار نویسندگان دیگر بودند؛ بنابراین نفوذ او فقط از رمانهای خودش نمیآمد، بلکه از شکلدادن به بازار و شبکهٔ نویسندگان عصر نیز بود.
ویلکی کالینز؛ دوستی، همکاری و اختلاف
دیکنز در ۱۸۵۱ با ویلکی کالینز آشنا شد. آنان نزدیک به بیست سال دوست، همبازیِ تئاتر، همسفر و همکار بودند و روی ده داستان مشترک کار کردند. کالینز به تحریریهٔ مجلات دیکنز پیوست و «زن سفیدپوش» در All the Year Round منتشر شد. رابطه برابرِ کامل نبود: دیکنز ویراستار و کارفرما بود و گاه نوشتهٔ کالینز را سنگین ویرایش میکرد. همین آمیختگی صمیمیت و قدرت، همکاریشان را جذابتر از افسانهٔ یک دوستی بیتنش میکند.
هانس کریستین اندرسن؛ مهمانی که طول کشید
دیکنز و هانس کریستین اندرسن یکدیگر را تحسین میکردند و دیکنز در ۱۸۴۷ نسخهای از The Chimes را به او تقدیم کرد. اقامت پنجهفتهای اندرسن در خانهٔ گدز هیل در ۱۸۵۷، که قرار بود بسیار کوتاهتر باشد، خانواده را خسته کرد و رابطه را سرد ساخت. یادداشت شوخطبعانهٔ باقیمانده در خانه، یکی از حکایتهای مشهور دوستیهای ادبی قرن نوزدهم است.
تئاتر و خوانش عمومی
دیکنز فقط نویسندهٔ پشت میز نبود. نمایشهای خانوادگی و خیریه اجرا میکرد و بعدها صحنههای رمانهایش را با کنترل کامل صدا، مکث و حرکت برای جمعیت میخواند. اجراهای «سایکس و نانسی» بهویژه طاقتفرسا بودند. او در تور خداحافظی ۱۸۶۸ فقط ۷۵ اجرای برنامهریزیشده را انجام داد؛ سرگیجه، فلج موقت و سکته در ۱۸۶۹ ادامهٔ تور را متوقف کرد، بااینحال او در اوایل ۱۸۷۰ برای چند اجرای جبرانی بازگشت.
سانحهٔ استیپلهرست
۹ ژوئن ۱۸۶۵ قطاری که دیکنز، الن ترنان و مادر الن در آن بودند روی پل نیمهتعمیرشده از خط خارج شد. واگن آنان تنها واگن مسافری بود که روی پل ماند. دیکنز پس از خروج به مجروحان کمک کرد و در نامهای از کار هولناک بیرونآوردن مردگان و زخمیها نوشت. پسرش هنری گفت پدرش هرگز کاملاً از اثر حادثه رها نشد؛ دیکنز دقیقاً پنج سال بعد، در همان روز ماه، درگذشت.
پایان ناتمام و مرگ
در ۱۸۷۰ دیکنز «راز ادوین درود» را بهصورت پاورقی مینوشت. سالها کار فشرده، سفر و اجرا با ضعف قلب و سکتههای پیاپی همراه شده بود. ۸ ژوئن پس از یک روز کار دچار سکتهٔ نهایی شد، به هوش بازنگشت و ۹ ژوئن ۱۸۷۰ در گدز هیل پلیس، پنجاهوهشتساله، درگذشت. رمان ناتمام ماند.
آرامگاهی ساده در میان شاعران
دیکنز خواسته بود تشییعش خصوصی و نامش روی سنگ به حروف ساده نوشته شود. ۱۴ ژوئن با حضور گروه کوچکی در کلیسای وستمینستر دفن شد، اما پس از اطلاع عمومی هزاران نفر برای ادای احترام آمدند. سنگ سادهٔ او در گوشهٔ شاعران یادآوری میکند که خودش داوری درباره نامش را به آثار منتشرشده سپرده بود.