اوایل زندگی
دانته در فلورانس به دنیا آمد. تاریخ دقیق تولد او مشخص نیست، اما گمان میرود در حدود مه ۱۲۶۵ به دنیا آمده باشد. این تاریخ را میتوان از اشارات خودزندگینامهای در کمدی الهی استنباط کرد. بخش نخست آن، دوزخ، با عبارت «Nel mezzo del cammin di nostra vita» («در نیمهٔ راه زندگانی ما») آغاز میشود که نشان میدهد دانته حدود ۳۵ سال داشته است، زیرا بر پایهٔ کتاب مقدس (مزامیر ۸۹:۱۰، وولگاتا) طول متوسط زندگی ۷۰ سال دانسته شده است؛ و از آنجا که سفر خیالی او به جهان زیرین در سال ۱۳۰۰ رخ میدهد، به احتمال زیاد در حدود سال ۱۲۶۵ زاده شده است. برخی ابیات بخش بهشت از کمدی الهی نیز سرنخی احتمالی به دست میدهند که نشان میدهد او در زمان قرار داشتن خورشید در برج جوزا متولد شده است: «ذره ناچیزی که ما را چنین درنده خو میکند، در آن حال که همراه با توأمان جاوید در گردش بودم از کوهها تا مصب های خویش را نشانم داد». در سال ۱۲۶۵، خورشید تقریباً از ۱۱ مه تا ۱۱ ژوئن، بر پایهٔ گاهشماری ژولینی، در برج جوزا قرار داشت.
دانته مدعی بود که خانوادهاش از رومیان باستان تبار دارند (دوزخ، کانتوی پانزدهم، بیت ۷۶)، اما کهنترین خویشاوندی که میتوانست از او نام ببرد، نیای پدریاش کاتچاگوئیدا دلی الیزئی بود (بهشت، کانتوی پانزدهم، بیت ۱۳۵) که زادروزش نمیتوانسته پیش از حدود سال ۱۱۰۰ باشد. پدر دانته، آلیگیرو دی بلینچونه، بازرگان و وامدهنده بود، و مادرش بلا نام داشت که احتمالاً از خاندان آباتی، خانوادهای اشرافی در فلورانس، بود. او زمانی درگذشت که دانته هنوز ده ساله نشده بود. آلیگیرو اندکی بعد دوباره با لاپا دی کیاریسیمو چالوفی ازدواج کرد. مشخص نیست که این دو واقعاً بهطور رسمی ازدواج کرده بودند یا نه، زیرا برای مردان بیوه در چنین مواردی محدودیتهای اجتماعی وجود داشت؛ اما او بیتردید دو فرزند برای آلیگیرو به دنیا آورد: فرانچسکو، برادر ناتنی دانته، و تانا (گائتانا)، خواهر ناتنی او.
در دوران دانته، بیشتر دولتشهرهای شمال ایتالیا میان دو جناح سیاسی تقسیم شده بودند: گوئلفها که از پاپنشین پشتیبانی میکردند و گیبلینها که هوادار امپراتوری مقدس روم بودند. خانوادهٔ دانته به گوئلفها وفادار بود. گیبلینها در سال ۱۲۶۰، در نبرد مونتاپرتی، فلورانس را به تصرف خود درآوردند و بسیاری از گوئلفها را از شهر بیرون راندند. با آنکه خانوادهٔ دانته گوئلف بودند، پس از این نبرد با اقدام تلافیجویانهای روبهرو نشدند که احتمالاً دلیل آن جایگاه عمومی پایین آلیگیرو بود. گوئلفها در سال ۱۲۶۶ بار دیگر در نبرد بنونتو با گیبلینها جنگیدند و فلورانس را از آنان بازپس گرفتند.
دانته گفته است که نخستین بار بئاتریس پورتیناری، دختر فولکو پورتیناری، را زمانی دید که خود نهساله و بئاتریس هشتساله بود، و ادعا کرده است که ظاهراً بیآنکه حتی با او سخن گفته باشد، در همان نگاه نخست عاشقش شد. با این حال، هنگامی که دانته دوازدهساله بود، او را برای ازدواج با جما دی مانتو دوناتی، دختر مانتو دوناتی از خاندان قدرتمند دوناتی، نامزد کردند. ترتیب دادن ازدواج کودکان در چنین سن پایینی در آن زمان امری نسبتاً رایج بود و با مراسمی رسمی همراه میشد که از جمله شامل امضای قراردادهایی در حضور سردفتر بود. دانته گفته است که پس از رسیدن به هجدهسالگی بارها بئاتریس را دید و آن دو در خیابانهای فلورانس به یکدیگر سلام میکردند، هرچند او هیچگاه بئاتریس را از نزدیک بهخوبی نشناخت.
دانته مدعی است که سالها پس از ازدواج با جما، بار دیگر بئاتریس را ملاقات کرد. او چندین غزل برای بئاتریس سرود، اما در هیچیک از اشعارش از جما نام نبرد. با این حال، در کمدی الهی از دیگر اعضای خاندان دوناتی، بهویژه فورزه و پیکاردا، یاد کرده است. تاریخ دقیق ازدواج او مشخص نیست؛ تنها میدانیم که پیش از تبعیدش در سال ۱۳۰۱، از جما صاحب سه فرزند به نامهای پیترو، یاکوپو و آنتونیا شده بود.
دانته در نبرد کامپالدینو در ۱۱ ژوئن ۱۲۸۹ در صف سوارهنظام گوئلف جنگید. این پیروزی به اصلاح ساختار حکومتی فلورانس انجامید. برای مشارکت در زندگی عمومی، افراد میبایست عضو یکی از اصناف تجاری یا پیشهوری متعدد شهر میشدند؛ ازاینرو دانته به صنف پزشکان و داروسازان پیوست. نام او گاه در اسناد شوراهای جمهوری بهعنوان سخنران یا رأیدهنده ثبت شده است. با این حال، بسیاری از صورتجلسات نشستهای سالهای ۱۲۹۸ تا ۱۳۰۰ از میان رفتهاند و ازاینرو میزان دقیق مشارکت او در امور سیاسی روشن نیست.
آموزش و شاعری
اطلاعات چندانی دربارهٔ تحصیلات دانته در دست نیست؛ احتمالاً او در خانه یا در مدرسهای وابسته به یکی از کلیساها یا صومعههای فلورانس آموزش دیده است. میدانیم که شعر توسکانی را مطالعه میکرد و آثار شاعر بولونیایی گویدو گوینیزلی را میستود؛ چنانکه در کانتوی بیستوششم برزخ او را «پدر» خود میخواند. این در دورهای بود که مکتب سیسیلی (Scuola poetica Siciliana)، گروهی فرهنگی برخاسته از سیسیل، در توسکانی شناخته میشد. او همچنین با شعر پرووانسی تروبادورها، از جمله آرنو دانیل، و نیز نویسندگان لاتین اروپای باستان، همچون سیسرون، اووید و بهویژه ویرژیل، آشنا شد.
رابطهٔ دانته با بئاتریس نمونهای از آن چیزی شد که عشق شهسوارانه خوانده میشود؛ پدیدهای که در شعر فرانسوی و پرووانسی سدههای پیشین شکل گرفته بود. تجربهٔ دانته از چنین عشقی در نوع خود معمول بود، اما شیوهٔ بیان آن ویژگی منحصربهفردی داشت. دانته به نام همین عشق اثری ماندگار بر دولچه ستیل نوو («سبک نوین شیرین»، اصطلاحی که خود دانته وضع کرد) گذاشت و همراه با دیگر شاعران و نویسندگان همعصرش به جنبههایی از عشق پرداخت که پیش از آن چنین برجسته نشده بودند. عشق به بئاتریس، همانگونه که فرانچسکو پترارک بعدها به شکلی متفاوت دربارهٔ لائورا بیان کرد، در کنار دلبستگیهای سیاسی، یکی از انگیزههای دانته برای سرودن شعر و حتی زیستن بود. بئاتریس در بسیاری از اشعار او بهصورت موجودی نیمهالهی تصویر میشود که پیوسته مراقب اوست و، گاه با سختگیری، او را از نظر معنوی هدایت میکند. پس از مرگ بئاتریس در سال ۱۲۹۰، دانته به ادبیات لاتین پناه برد. او در مهمانی از مطالعهٔ تسلای فلسفه اثر بوئتیوس و دربارهٔ دوستی اثر سیسرون سخن گفته است.
دانته سپس خود را وقف مطالعات فلسفی در مدارس دینی، از جمله مدرسهٔ دومینیکنها در باسیلیکای سانتا ماریا نوولا، کرد. او در مناقشاتی شرکت میکرد که دو فرقهٔ رهبانی صدقهگیر اصلی، یعنی فرانسیسکنها و دومینیکنها، بهصورت علنی یا غیرمستقیم در فلورانس برگزار میکردند؛ فرانسیسکنها آموزههای عارفان و بوناونتورای قدیس را شرح میدادند و دومینیکنها نظریههای توماس آکویناس قدیس را تبیین میکردند.
دانته در حدود هجدهسالگی با گوئیدو کاوالکانتی، لاپو جانی و چینو دا پیستویا آشنا شد و اندکی بعد نیز با برونتو لاتینی دیدار کرد؛ آنان در کنار یکدیگر به چهرههای اصلی dolce stil nuovo تبدیل شدند. دانته بعدها در کمدی الهی، در کانتوی پانزدهم دوزخ، به سبب آنچه از برونتو آموخته بود از او بهطور ویژه یاد کرد: «و بیآنکه از سخن بازایستم، با سر برونتو پیش میروم و از او میپرسم که نامدارترین و برجستهترین همراهانش چه کسانیاند». حدود پنجاه قطعهٔ شعری از دانته شناخته شده است که در مجموعهٔ اشعار جای میگیرند و برخی دیگر بعدها در زندگانی نو و مهمانی گنجانده شدند. همچنین از زندگانی نو و کمدی میتوان دریافت، یا در منابع گزارش شده است، که دانته در زمینههای نقاشی و موسیقی نیز مطالعاتی داشته است.
فلورانس و سیاست
دانته، همچون بیشتر فلورانسیهای روزگار خود، درگیر کشمکش گوئلفها و گیبلینها بود. او در نبرد کامپالدینو (۱۱ ژوئن ۱۲۸۹) در صف گوئلفهای فلورانس علیه گیبلینهای آرتزو جنگید؛ او در این نبرد بهعنوان یک فدیتوره، یعنی از نیروهای مسئول نخستین یورش، حضور داشت. دانته برای پیشبرد فعالیت سیاسی خود، در حدود سال ۱۲۹۵ به صنف پزشکان و داروسازان پیوست. احتمالاً یکی از دلایل عضویت او پیوندی بود که در آن زمان میان فلسفه و پزشکی وجود داشت، هرچند ممکن است به این دلیل نیز به این صنف پیوسته باشد که داروسازان در آن دوره به فروش کتاب نیز میپرداختند. عضویت در این صنف به او امکان میداد در فلورانس مناصب عمومی بر عهده بگیرد. دانته در مقام سیاستمدار، طی چند سال در شهری که گرفتار ناآرامیهای سیاسی بود، مناصب گوناگونی بر عهده داشت.
پس از شکست گیبلینها، گوئلفها به دو جناح تقسیم شدند: گوئلفهای سفید (Guelfi Bianchi)، جناح دانته به رهبری ویری دئی چرکی، و گوئلفهای سیاه (Guelfi Neri)، به رهبری کورسو دوناتی. اگرچه این شکاف در آغاز بیشتر بر پایهٔ رقابتهای خانوادگی بود، بهتدریج اختلافهای فکری دربارهٔ نقش پاپ در امور فلورانس نیز پدید آمد. سیاهان از پاپ حمایت میکردند، در حالی که سفیدها خواهان استقلال بیشتر از رم بودند. سفیدها نخست قدرت را به دست گرفتند و سیاهان را از شهر تبعید کردند. در واکنش، پاپ بونیفاس هشتم درصدد اشغال نظامی فلورانس برآمد. در سال ۱۳۰۱ انتظار میرفت شارل، کنت والوآ، برادر فیلیپ چهارم، پادشاه فرانسه، به فلورانس بیاید، زیرا پاپ او را بهعنوان میانجی صلح در توسکانی منصوب کرده بود. با این حال، دولت شهر چند هفته پیش از آن با فرستادگان پاپ برخورد نامناسبی کرده بود، زیرا میکوشید خود را از نفوذ پاپ مستقل سازد. از آنجا که تصور میشد شارل دستورهای غیررسمی دیگری نیز دریافت کرده است، شورای شهر هیئتی، شامل دانته، به رم فرستاد تا پاپ را متقاعد کند شارل را به فلورانس نفرستد.
تبعید از فلورانس
پاپ بونیفاس بهسرعت دیگر اعضای هیئت را مرخص کرد و از دانته خواست که بهتنهایی در رم بماند. همزمان، در ۱ نوامبر ۱۳۰۱، شارل والوآ همراه با گوئلفهای سیاه وارد فلورانس شد. آنان طی شش روز بعد بخش بزرگی از شهر را ویران کردند و بسیاری از دشمنان خود را کشتند. دولت جدیدی از گوئلفهای سیاه بر سر کار آمد و کانته د گابریلی دا گوبیو به مقام پودستای شهر منصوب شد. در مارس ۱۳۰۲، دانته که وابسته به گوئلفهای سفید بود، همراه با خاندان گراردینی به دو سال تبعید محکوم شد و به پرداخت جریمهای سنگین ملزم گردید. گوئلفهای سیاه دانته را به فساد و تخلفات مالی در دورهای متهم کردند که او در سال ۱۳۰۰ به مدت دو ماه منصب «پریور» شهر، از عالیترین مناصب فلورانس، را بر عهده داشت. دانته در سال ۱۳۰۲ همچنان در رم بود، زیرا پاپ که از گوئلفهای سیاه حمایت میکرد، به او «پیشنهاد» کرده بود در آنجا بماند. ازاینرو، حکومت فلورانس در دست گوئلفهای سیاه او را متواری تلقی کرد.
دانته جریمه را نپرداخت؛ هم از آن رو که خود را بیگناه میدانست و هم به این سبب که گوئلفهای سیاه تمام داراییهایش را در فلورانس مصادره کرده بودند. در پی آن، به تبعید دائمی محکوم شد و اگر بدون پرداخت جریمه به فلورانس بازمیگشت، ممکن بود در آتش سوزانده شود. در ژوئن ۲۰۰۸، نزدیک به هفت سده پس از مرگ او، شورای شهر فلورانس مصوبهای برای لغو حکم دانته تصویب کرد. دانته در سالهای ۱۳۰۶–۱۳۰۷ مهمان موروئلو مالاسپینا در منطقهٔ لونیجیانا بود.
دانته در چندین تلاش گوئلفهای سفید برای بازپسگیری قدرت شرکت کرد، اما این کوششها بر اثر خیانت ناکام ماندند. او که از رفتار دشمنانش تلخکام شده بود، از اختلافات داخلی و ناکارآمدی متحدان پیشین خود نیز بیزار شد و سوگند خورد که از آن پس خود بهتنهایی یک جناح باشد. سپس به ورونا رفت و مهمان بارتولومئو یکم دلا اسکالا شد و پس از آن به سارتسانا در لیگوریا رفت. گفته میشود بعدها مدتی در لوکا نزد زنی به نام جنتوکا زندگی کرد. ظاهراً جنتوکا اقامت او را در آنجا آسوده ساخت و دانته بعدها با سپاس از او در برزخ، کانتوی بیستوچهارم، بیت ۳۷، یاد کرد.
برخی منابع گمانهزنانه مدعیاند که دانته میان سالهای ۱۳۰۸ تا ۱۳۱۰ به پاریس سفر کرده است و منابعی حتی کماعتبارتر ادعا کردهاند که به آکسفورد نیز رفته است. این ادعاها که نخستین بار چند دهه پس از مرگ دانته در کتاب جووانی بوکاچو دربارهٔ او مطرح شدند، ظاهراً از شگفتی خوانندگان نسبت به گستردگی دانش و فضل شاعر سرچشمه گرفتهاند. دانته پس از تبعید و رهایی از درگیری روزمره با سیاست فلورانس، توجه خود را بیش از پیش به فلسفه و ادبیات معطوف کرد؛ امری که در استحکام فکری و گسترهٔ موضوعی آثار منثور او در این دوره آشکار است. با این همه، هرچند اندیشههای او دامنهای گسترده یافتند، هیچ مدرک قطعیای وجود ندارد که نشان دهد او هرگز ایتالیا را ترک کرده باشد. نامهٔ دانته با عنوان Immensa Dei dilectione testante خطاب به هاینریش هفتم لوکزامبورگ نشان میدهد که او در آوریل ۱۳۱۱ «در زیر سرچشمههای آرنو، در نزدیکی توسکانی» اقامت داشته است.
در سال ۱۳۱۰، هاینریش هفتم، امپراتور مقدس روم از دودمان لوکزامبورگ، در رأس سپاهی ۵٬۰۰۰ نفری وارد ایتالیا شد. دانته در او شارلمانی تازهای میدید که میتوانست مقام امپراتور مقدس روم را به شکوه پیشین خود بازگرداند و فلورانس را نیز از گوئلفهای سیاه بازپس گیرد. او در نامههایی به هاینریش و چند تن از شاهزادگان ایتالیایی خواستار نابودی گوئلفهای سیاه شد. دانته در این نوشتهها مسائل دینی را با دغدغههای شخصی خود درآمیخت، شدیدترین خشم خدا را برای شهر زادگاهش طلب کرد و حتی از اشخاص مشخصی بهعنوان هدف نام برد که برخی از آنان دشمنان شخصی او نیز بودند. در همین دوره بود که مونارشیا را نوشت و در آن از نوعی سلطنت جهانی تحت فرمان هاینریش هفتم دفاع کرد.
دانته در مقطعی از دوران تبعید اندیشهٔ نگارش کمدی را در سر پروراند، هرچند زمان دقیق آن مشخص نیست. این اثر از هر آنچه پیشتر در فلورانس نوشته بود، پختهتر و بلندپروازانهتر است. احتمال دارد تنها پس از آنکه پذیرفت آرزوهای سیاسیاش، که پیش از تبعید نقشی محوری در زندگی او داشتند، ممکن است برای مدتی نامعلوم برآورده نشوند، به چنین طرح بزرگی روی آورده باشد. همچنین بئاتریس در این دوره با نیرویی تازه و معنایی گستردهتر از آنچه در زندگانی نو داشت، به جهان ذهنی او بازگشت؛ حال آنکه دانته در مهمانی، که حدود سالهای ح. 1304 تا ۱۳۰۷ نوشته شد، اعلام کرده بود که یاد آن عشق دوران جوانی به گذشته تعلق دارد.
یکی از نخستین نشانههای آغاز نگارش این منظومه، یادداشتی از فرانچسکو دا باربرینو است که در اثر او با عنوان Documenti d'Amore («درسهای عشق»)، احتمالاً نوشتهشده در سال ۱۳۱۴ یا اوایل ۱۳۱۵، آمده است. فرانچسکو اشاره میکند که دانته در منظومهای با عنوان «کمدی» از انئید پیروی کرده و محل وقوع این منظومه، یا بخشی از آن، جهان زیرین، یعنی دوزخ، است. این یادداشت کوتاه بهطور قطعی نشان نمیدهد که باربرینو دوزخ را خوانده یا حتی دیده بوده، یا اینکه این بخش در آن زمان منتشر شده بود؛ اما نشان میدهد که نگارش منظومه تا آن هنگام بهخوبی پیش رفته و احتمالاً طرحریزی آن چند سال پیشتر آغاز شده بود. همچنین پیشنهاد شده است که برخی از تذهیبهای اثر پیشین فرانچسکو دا باربرینو، اوفیچولوم، که حدود سالهای ۱۳۰۵ تا ۱۳۰۸ پدید آمده و نسخهٔ خطی آن در سال ۲۰۰۳ دوباره شناخته شد، نیز ممکن است نشاندهندهٔ آشنایی با آثار دانته باشند.
میدانیم که دوزخ تا سال ۱۳۱۷ منتشر شده بود؛ زیرا ابیاتی از آن در حاشیهٔ اسناد تاریخدار همان دوره در بولونیا نقل شدهاند. با این حال، مشخص نیست که هر یک از سه بخش منظومه یکباره و بهطور کامل منتشر شدهاند یا کانتوهای آن بهتدریج انتشار یافتهاند. بهشت احتمالاً پیش از مرگ دانته به پایان رسیده بود، اما ممکن است انتشار آن پس از مرگ او صورت گرفته باشد.
در سال ۱۳۱۲، هاینریش به فلورانس حمله کرد و گوئلفهای سیاه را شکست داد، اما مدرکی دال بر مشارکت دانته در این لشکرکشی وجود ندارد. برخی گفتهاند که او حاضر نشد در حملهٔ یک بیگانه به شهر زادگاهش شرکت کند؛ برخی دیگر معتقدند که او در میان گوئلفهای سفید نیز محبوبیت خود را از دست داده بود و هرگونه نشانهای از حضورش در این لشکرکشی عمداً از میان برده شد. هاینریش هفتم در سال ۱۳۱۳ بر اثر تب درگذشت و با مرگ او امید دانته برای بازگشت به فلورانس نیز از میان رفت. دانته به ورونا بازگشت و در آنجا کانگراند یکم دلا اسکالا به او اجازه داد با امنیتی نسبی و، احتمالاً، در رفاه قابلتوجهی زندگی کند. دانته کانگراند را در بهشت خود جای داد (بهشت، کانتوی هفدهم، بیت ۷۶).
دانته در دوران تبعید با نیکولاس بروناچی، الهیدان دومینیکن (۱۲۴۰–۱۳۲۲)، مکاتبه داشت. بروناچی شاگرد توماس آکویناس در مدرسهٔ عالی سانتا سابینا در رم و سپس در پاریس بود و همچنین در مدرسهٔ عالی کلن نزد آلبرتوس ماگنوس تحصیل کرده بود. بروناچی بعدها در مدرسهٔ عالی سانتا سابینا، که پیشدرآمدی بر دانشگاه پاپی سنت توماس آکویناس بود، به مقام مدرس رسید و سپس در کوریای پاپی خدمت کرد.
در سال ۱۳۱۵، فلورانس تحت فشار اوگوچونه دلا فاجوئولا، فرماندهٔ نظامی حاکم بر شهر، ناچار شد تبعیدیان، از جمله دانته، را مشمول عفو کند. با این حال، بازگشت به فلورانس مستلزم پرداخت جریمهای سنگین و انجام توبهای علنی بود. دانته این شرایط را نپذیرفت و ترجیح داد در تبعید بماند. هنگامی که اوگوچونه فلورانس را شکست داد، حکم مرگ دانته به حبس خانگی تخفیف یافت، مشروط بر اینکه به فلورانس برود و سوگند یاد کند که دیگر هرگز وارد شهر نشود. دانته از این کار نیز سر باز زد؛ در نتیجه حکم مرگ او تأیید و دامنهٔ آن به پسرانش نیز گسترش یافت. با وجود این، او تا سالهای پایانی زندگی همچنان امیدوار بود که بتواند با شرایطی آبرومندانه، بهویژه به پاس جایگاه و آوازهٔ شاعریاش، به فلورانس دعوت شود.
مرگ و خاکسپاری
دانته سالهای پایانی زندگی خود را در راونا گذراند؛ جایی که گیدو دوم دا پولنتا، فرمانروای شهر، در سال ۱۳۱۸ از او دعوت کرده بود در آنجا اقامت کند. دانته در ۱۴ سپتامبر ۱۳۲۱، در حدود ۵۶سالگی، در راونا درگذشت. علت مرگ او مالاریای تب ربع بود که هنگام بازگشت از مأموریتی دیپلماتیک به جمهوری ونیز به آن مبتلا شده بود. سه فرزندش و احتمالاً جما دوناتی، همراه با دوستان و ستایشگرانش در شهر، در واپسین روزهای زندگی در کنار او بودند. او در راونا در کلیسای سان پیئر ماجوره، که بعدها باسیلیکای سان فرانچسکو نام گرفت، به خاک سپرده شد. برناردو بمبو، پرایتور ونیز، در سال ۱۴۸۳ آرامگاهی برای او ساخت.
بر روی آرامگاه، بیتی از برناردو کاناچو، یکی از دوستان دانته، خطاب به فلورانس نوشته شده است:
در سال ۱۳۲۹، برتران دو پوژه، کاردینال و برادرزادهٔ پاپ ژان بیستودوم، رسالهٔ مونارشیای دانته را اثری بدعتآمیز اعلام کرد و در پی آن بود که استخوانهای او را بر آتش بسوزانند. اوستاسیو یکم دا پولنتا و پینو دلا توزا، از متحدان پوژه، مداخله کردند و مانع نابودی بقایای دانته شدند.
فلورانس سرانجام از تبعید دانته پشیمان شد و بارها خواستار بازگرداندن بقایای او به شهر شد. متولیان پیکر دانته در راونا این درخواستها را رد کردند و حتی در مقطعی استخوانهای او را در دیواری کاذب در صومعه پنهان کردند. فلورانس در سال ۱۸۲۹ در کلیسای سانتا کروچه آرامگاهی برای دانته ساخت، اما این آرامگاه از همان زمان خالی مانده و پیکر دانته همچنان در راونا است. بر نمای آرامگاه او در فلورانس عبارت Onorate l'altissimo poeta نوشته شده است که تقریباً به معنای «والاترین شاعر را گرامی بدارید» است؛ عبارتی برگرفته از کانتوی چهارم دوزخ.
در سال ۱۹۴۵، دولت فاشیستی جمهوری سوسیال ایتالیا انتقال بقایای دانته به دژ والتلینا را بررسی کرد؛ درهای در رشتهکوه آلپ که رژیم قصد داشت آخرین مقاومت خود در برابر متفقین را در آنجا سازمان دهد. استدلال میشد که «بزرگترین نماد ایتالیاییبودن» باید در پایان «قهرمانانهٔ» فاشیسم حضور داشته باشد، اما در نهایت اقدامی در این زمینه صورت نگرفت.
نسخهای از نقاب مرگ دانته از سال ۱۹۱۱ در کاخ وکیو به نمایش گذاشته شده است. پژوهشگران امروزه معتقدند که این اثر نقاب مرگ واقعی دانته نیست و احتمالاً در سال ۱۴۸۳ تراشیده شده است؛ شاید بهدست پیترو لومباردو و تولیو لومباردو.
میراث
نخستین زندگینامهٔ رسمی دانته، Vita di Dante (که با عنوان Trattatello in laude di Dante نیز شناخته میشود)، پس از سال ۱۳۴۸ بهدست جووانی بوکاچو نوشته شد. هرچند پژوهشهای جدید برخی از گفتهها و روایتهای این اثر را غیرقابل اعتماد دانستهاند، پیش از آن نیز شرحی از زندگی و آثار دانته در نوئووا کرونیکا، اثر وقایعنگار فلورانسی جووانی ویلانی، آمده بود.
برخی پروتستانهای انگلیسی سدهٔ شانزدهم، از جمله جان بیل و جان فاکس، به سبب مخالفت دانته با پاپ، او را شخصیتی پیشاپروتستان میدانستند.
سدهٔ نوزدهم شاهد «احیای دانته» بود؛ جریانی که بخشی از احیای قرون وسطی بهشمار میرفت و خود یکی از جنبههای مهم رمانتیسم بود. توماس کارلایل در «قهرمان بهمثابه شاعر»، سومین سخنرانی کتاب درباره قهرمانان، قهرمانپرستی و قهرمانی در تاریخ (۱۸۴۱)، به دانته پرداخت و نوشت: «او نه از آن رو بزرگِ جهان است که جهانی است، بلکه از آن رو که ژرفای جهان را در خود دارد… دانته سخنگوی قرون وسطی است؛ اندیشهای که آنان با آن میزیستند، اینجا در قالب موسیقی جاودان حضور دارد.» جیمز هنری لی هانت، هنری فرانسیس کری و هنری وادزورث لانگفلو از جمله مترجمان دانته در این دوره بودند.
نخستین نبردناو دریدنوت ایتالیا در سال ۱۹۱۳ تکمیل شد و به افتخار او دانته آلیگیری نام گرفت.
در ۳۰ آوریل ۱۹۲۱، به مناسبت ششصدمین سالگرد درگذشت دانته، پاپ بندیکت پانزدهم بخشنامهای با عنوان In praeclara summorum منتشر کرد و دانته را یکی از «نوابغ نامداری که ایمان کاتولیک میتواند به آنان افتخار کند» و «مایهٔ فخر و شکوه بشریت» خواند؛ او همچنین بر دِین فلسفی و الهیاتی دانته به توماس آکویناس و تومیسم تأکید کرد.
در ۷ دسامبر ۱۹۶۵، پاپ پل ششم فرمان پاپی لاتینی Altissimi cantus را منتشر کرد که به شخصیت و شعر دانته اختصاص داشت. در همان سال، به مناسبت هفتصدمین سالگرد تولد دانته، پاپ یک صلیب یونانی طلایی را به محل دفن او در راونا اهدا کرد. همین صلیب در اکتبر ۲۰۲۰ بهدست پاپ فرانسیس تبرک شد.
در سال ۲۰۰۷، در قالب پروژهای مشترک بازسازی چهرهٔ دانته انجام شد. هنرمندانی از دانشگاه پیزا و مهندسان پزشکی قانونی دانشگاه بولونیا در فورلی مدلی از چهرهٔ او ساختند که ویژگیهای ظاهری دانته را تا اندازهای متفاوت از تصویر رایج پیشین نشان میداد.
در سال ۲۰۰۸، شهرداری فلورانس بهطور رسمی بابت تبعید دانته در حدود هفتصد سال پیش عذرخواهی کرد. در مه ۲۰۲۱ نیز محاکمهای نمادین بهصورت مجازی در فلورانس برگزار شد تا پس از مرگ، نام او از اتهامات پیشین پاک شود.
در سال ۲۰۱۵، به مناسبت هفتصد و پنجاهمین سالگرد تولد دانته، مراسمی در سنای جمهوری ایتالیا برگزار شد. این مراسم شامل بزرگداشتی از سوی پاپ فرانسیس بود که همچنین به مناسبت این سالگرد نامهٔ رسولی Cando lucis aeternae را صادر کرد.
مرور کلی
بخش عمدهٔ آثار ادبی دانته پس از تبعید او در سال ۱۳۰۱ نوشته شد. زندگانی نو تنها اثر مهم اوست که پیش از تبعید نوشته شده است؛ این اثر مجموعهای از اشعار غنایی، شامل غزلها و ترانهها، همراه با شرحی منثور است و برای گردش بهصورت نسخهٔ خطی، چنانکه در مورد چنین اشعاری معمول بود، در نظر گرفته شده بود. این کتاب همچنین داستان عشق او به بئاتریس پورتیناری را دربردارد؛ شخصیتی که بعدها در کمدی الهی به نماد نهایی رستگاری تبدیل شد و در زندگانی نو نیز نقشی مشابه ایفا میکند. این اثر شامل شمار زیادی از اشعار عاشقانهٔ دانته به زبان توسکانی است؛ امری که در آن زمان بیسابقه نبود، زیرا در سراسر سدهٔ سیزدهم زبانهای بومی بهطور معمول برای آثار غنایی به کار میرفتند. با این حال، شرح دانته بر آثار خودش نیز، چه در زندگانی نو و چه در مهمانی، اثر ناتمام او، به زبان بومی نوشته شده است، نه به لاتین که در آن دوره تقریباً بهطور انحصاری برای چنین نوشتههایی به کار میرفت.
کمدی الهی سفر دانته را از دوزخ، برزخ و بهشت روایت میکند؛ در آغاز ویرژیل، شاعر رومی، راهنمای اوست و سپس بئاتریس این نقش را بر عهده میگیرد. از میان سه بخش، برزخ را میتوان غناییترین بخش دانست، زیرا در مقایسه با دوزخ ارجاعات بیشتری به شاعران و هنرمندان معاصر دارد؛ بهشت نیز الهیاتیترین بخش است و بسیاری از پژوهشگران استدلال کردهاند که زیباترین و عرفانیترین بخشهای کمدی الهی در آن آمده است.
دانته کمدی را به زبانی نوشت که خود آن را «ایتالیایی» مینامید؛ زبانی ادبی و آمیخته که عمدتاً بر گویش منطقهای توسکانی استوار بود، اما عناصری از لاتین و دیگر گویشهای محلی نیز در آن دیده میشد. او آگاهانه میکوشید مخاطبانی در سراسر ایتالیا، از جمله مردم عادی، روحانیان و شاعران دیگر، داشته باشد. دانته با نوشتن منظومهای جدی و والا به این زبان نشان داد که زبان بومی نیز برای آثار رسمی و فاخر مناسب است. برخلاف بوکاچو، جان میلتون یا لودوویکو آریوستو، آثار دانته تا دوران رمانتیسم در سراسر اروپا بهطور گسترده خوانده نمیشد. در طول سدهٔ نوزدهم، شهرت او پیوسته افزایش یافت و تثبیت شد و تا سال ۱۸۶۵، همزمان با ششصدمین سالگرد تولدش، بهعنوان یکی از بزرگترین چهرههای ادبی جهان غرب شناخته شده بود.
اگرچه در کاربرد امروزی واژهٔ «کمدی» ممکن است برای این اثر نامتناسب به نظر برسد، در معنای کلاسیک، این واژه به آثاری گفته میشود که بازتابدهندهٔ باور به جهانی منظماند؛ جهانی که در آن رویدادها نهتنها به پایانی خوش یا دلپذیر، بلکه به پایانی میانجامند که تحت تأثیر ارادهای ساماندهنده، همهچیز را به سوی خیر نهایی هدایت میکند. با این تعریف، همانگونه که دانته در نامه به کانگراند توضیح میدهد، حرکت سفر زائر از دوزخ به بهشت نمونهٔ کامل یک «کمدی» است، زیرا اثر با سرگشتگی اخلاقی زائر آغاز میشود و با رؤیت خدا پایان مییابد.
آثار دیگری نیز به دانته نسبت داده میشوند. مهمانی مجموعهای از بلندترین اشعار او همراه با شرحی تمثیلی و ناتمام است. مونارشیا رسالهای مختصر دربارهٔ فلسفهٔ سیاسی به زبان لاتین است که پس از مرگ دانته بهدست نمایندهٔ پاپ، برتران دو پوژه، محکوم و سوزانده شد. دانته در این اثر از ضرورت وجود یک سلطنت جهانی برای برقراری صلح عمومی در زندگی دنیوی سخن میگوید و رابطهٔ این سلطنت با کلیسای کاتولیک، بهعنوان راهنمای انسان به سوی صلح ابدی، را بررسی میکند.
درباره فصاحت در زبان عامیانه رسالهای دربارهٔ ادبیات به زبان بومی است که تا اندازهای از رازوس د تروبار اثر رایمون ویدال د بزاودون الهام گرفته است. مسئلهٔ آب و زمین اثری الهیاتی است که به چگونگی قرارگیری خشکیها و اقیانوسهای زمین میپردازد. اکلوگها شامل دو شعر خطاب به شاعر جووانی دل ویرجیلیو است. گاه نگارش گل نیز به دانته نسبت داده میشود؛ مجموعهای از غزلها که خلاصهای از رمان گل سرخ است. داستان عشق، منظومهای روایی و کوتاه که آن نیز بر پایهٔ رمان گل سرخ نوشته شده، از دیگر آثاری است که به او نسبت داده شده است. در صورت انتساب درست، این دو از نخستین و ابتداییترین آثار شناختهشدهٔ دانته خواهند بود. اشعار نیز مجموعهای پس از مرگ از اشعار پراکندهٔ اوست.
فهرست آثار
آثار مهم دانته شامل موارد زیر است:
گل و داستان عشق (۱۲۸۳–۱۲۸۷)
زندگانی نو (۱۲۹۴)
دربارهٔ فصاحت در زبان عامیانه (۱۳۰۲–۱۳۰۵)
مهمانی (۱۳۰۷)
مونارشیا (۱۳۱۳)
کمدی الهی (۱۳۲۰)
اکلوگها (۱۳۲۰)
مسئلهٔ آب و زمین (۱۳۲۰)
اشعار
مجموعهها
آثار دانته در مؤسسات فرهنگی گوناگونی در سراسر جهان نگهداری میشوند. بسیاری از این آثار دیجیتالی شدهاند یا برای مراجعهٔ عمومی در دسترساند.
خانهموزهٔ دانته در فلورانس، ایتالیا، در سال ۱۹۶۵ در محل اقامت دانته افتتاح شد و در سال ۲۰۲۰ بازسازی شد.
کتابخانه دانشگاه پرینستون در نیوجرسی، ایالات متحده، ۱۶۰ جلد از آثار دانته و کتابهایی دربارهٔ زندگی او را نگهداری میکند که از جمله شامل دو چاپ سدهٔ پانزدهمی از کمدی الهی است.
بخش مجموعههای ویژهٔ کالج دانشگاهی لندن در لندن، بریتانیا، حدود ح. ۳٬۰۰۰ جلد از آثار دانته و نوشتههای مربوط به او را در اختیار دارد که شامل ۳۶ چاپ از کمدی الهی است. این مجموعه در سال ۱۸۷۶ از سوی پژوهشگر هنری کلارک بارلو به دانشگاه اهدا شد.
کتابخانه اسناد و کتابهای نادر باینیکی در کتابخانه دانشگاه ییل، کنتیکت، ایالات متحده، نسخهای خطی از کمدی الهی متعلق به حدود سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۴۰۰ را نگهداری میکند.