پاریس، اشغال و زخمی خانوادگی
ژیل دلوز در ۱۸ ژانویه ۱۹۲۵ در پاریس و در خانوادهای محافظهکار از طبقه متوسط به دنیا آمد. جز یک سال تحصیل در نرماندی هنگام اشغال فرانسه، تقریباً تمام زندگیاش را در همان بخش پاریس گذراند. رویداد تعیینکننده دوران نوجوانی او سرنوشت برادر بزرگترش بود: نیروهای نازی او را به سبب فعالیت در مقاومت بازداشت و تبعید کردند و او در قطارِ راه آشویتس جان باخت. این واقعه مستند است، اما صفحه از ساختن توضیح روانشناختی قطعی درباره تأثیر آن بر تمام فلسفه دلوز خودداری میکند.
یک آموزگار در نرماندی و کشف ادبیات
هنگام اقامت اجباری خانواده در نرماندی، پیر هالبواکس، پسر جامعهشناس موریس هالبواکس، دلوز نوجوان را با نویسندگانی چون آندره ژید و شارل بودلر آشنا کرد. پس از آزادی فرانسه، دلوز در دوره آمادگی فشرده دبیرستان هانری چهارم درس خواند و سپس در سوربن تاریخ فلسفه آموخت. ژان ایپولیت، فردینان آلکیه، ژرژ کانگیلم و موریس دو گاندیاک از استادان مهم او بودند و نوشتههای ژانپل سارتر نیز بر نسلش اثر گذاشت.
هیوم، سالهای کمانتشار و بیماری تنفسی
دلوز پس از اخذ صلاحیت تدریس فلسفه در ۱۹۴۸ در دبیرستانها و سپس مراکز دانشگاهی تدریس کرد. نخستین کتابش «تجربهگرایی و سوبژکتیویته» در ۱۹۵۳ درباره دیوید هیوم بود. او سالهای ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۲ را بعدها «حفرهای در زندگیام» نامید؛ دورهای با انتشار کم و جابهجایی میان موقعیتهای تدریس. در همین دوره به بیماری تنفسی عودکنندهای مبتلا شد که تا پایان عمر همراهش ماند.
تاریخ فلسفه بهمثابه ساختن مفهوم
«نیچه و فلسفه» در ۱۹۶۲، «فلسفه انتقادی کانت» در ۱۹۶۳، «پروست و نشانهها» در ۱۹۶۴ و «برگسونگرایی» در ۱۹۶۶ منتشر شدند. دلوز این کتابها را گزارش خنثی تاریخ فلسفه نمیدانست؛ او از هر متفکر دستگاهی از مسائل و مفاهیم تازه بیرون میکشید. در خوانش برگسون، «امر مجازی» و «کثرت» به شرطهای پیدایش واقعیت بدل شدند و تفاوتِ ماهوی جای تقابل ساده واحد و کثیر را گرفت.
«برگسونگرایی» و پیگفتار این نسخهٔ الفبا
کتاب «برگسونگرایی» در احیای توجه به برگسون در نیمه دوم قرن بیستم نقش مهمی داشت. در این نسخهٔ الفبا، دو جستار اصلی «مقدمه بر مابعدالطبیعه» و «فلسفه فرانسوی» نوشته هانری برگسوناند؛ سید اشکان خطیبی مترجم فارسی است و دلوز فقط نویسنده پیگفتار کوتاه «بازگشت به برگسون» است. برای نمایش دقیق کتابهای مرتبط، این نقش باید contributor یا afterword contributor ثبت شود، نه author کتاب.
تفاوت و تکرار؛ نوشتن به نام خود
دلوز در ۱۹۶۸ «تفاوت و تکرار» را بهعنوان رساله اصلی دکترای دولتی و «اسپینوزا و مسئله بیان» را بهعنوان رساله دوم منتشر کرد. «تفاوت و تکرار» میکوشد تفاوت را از تابعبودن به هویت، شباهت، تقابل و قیاس آزاد کند. «منطق معنا» در ۱۹۶۹ نیز رخداد، زبان و سطح را با ادبیات و منطق پیوند داد. دلوز فلسفه را نه کشف پاسخهای آماده، بلکه ساختن مفاهیمی میدانست که مسئلهای واقعی آنها را ضروری کرده است.
ونسن و کلاسهای باز
دلوز در ۱۹۶۹ به پردیس تجربی ونسن دانشگاه پاریس هشت پیوست و تا بازنشستگی در ۱۹۸۷ آنجا درس داد. کلاسهایش شنوندگانی فراتر از دانشجویان رسمی داشت و ضبطهای سالهای بعد اکنون بخشی از آرشیو صوتی کتابخانه ملی فرانسه است. منابع BnF بر شیوه تدریس او تأکید میکنند: اندیشیدن در همان لحظه درس و مقاومت در برابر تبدیل فلسفه به نظامی بسته.
همکاری با فلیکس گتاری
آشنایی دلوز با فلیکس گتاری، روانکاو و کنشگر سیاسی، در ۱۹۶۹ به همکاریای طولانی انجامید. «ضد ادیپ» در ۱۹۷۲ نقدی جنجالی بر صورتهای خانوادگی و نهادی روانکاوی و سیاست میل بود. «کافکا: به سوی ادبیات اقلیت» در ۱۹۷۵، «هزار فلات» در ۱۹۸۰ و سرانجام «فلسفه چیست؟» در ۱۹۹۱ از دیگر آثار مشترک آناناند. مفاهیمی چون آرایش، ریزوم، قلمروزدایی و ماشین میل در این گفتوگوی دو نفره شکل گرفتند و نباید تمام آنها به یکی از دو نویسنده بهتنهایی نسبت داده شوند.
نقاشی، سینما، فوکو و لایبنیتس
دهه ۱۹۸۰ دوره آثار مستقل مهم دلوز بود: «فرانسیس بیکن: منطق احساس» در ۱۹۸۱، «سینما ۱: تصویرـحرکت» در ۱۹۸۳، «سینما ۲: تصویرـزمان» در ۱۹۸۵، «فوکو» در ۱۹۸۶ و «تا: لایبنیتس و باروک» در ۱۹۸۸. او این نوشتهها را نقد هنریِ بیرون از فلسفه نمیدانست؛ نقاشی، فیلم و ادبیات برایش شیوههایی مستقل برای اندیشیدن و ساختن احساس، حرکت و زمان بودند.
فانی گراندژوان و زندگی خصوصی
دلوز در ۳۱سالگی با فانی، با نام کامل دنیز پل گراندژوان، ازدواج کرد. او مترجم فرانسوی آثار دی. اچ. لارنس بود و زوج دو فرزند داشتند. منابع دانشگاهی نام فرزندان را برای فهم کار فلسفی دلوز ضروری نمیدانند و این صفحه نیز جزئیات خصوصی یا نامهای تأییدنشده را بازنشر نمیکند. دلوز سفر و حضور در همایشها را محدود میکرد و نوشتن را جای اصلی رخدادن اندیشه میدانست.
بیماری شدید و مرگ
بیماری تنفسی از دهه ۱۹۵۰ بهطور دورهای بازمیگشت و در سالهای پایانی سلامت دلوز را بهشدت تحلیل برد. با این حال در ۱۹۹۵ جستار کوتاه و مهم «درونماندگاری: یک زندگی» را منتشر کرد. دلوز در ۴ نوامبر ۱۹۹۵ بر اثر خودکشی درگذشت. منابع معتبر علت مرگ را روشن ثبت کردهاند؛ این صفحه برای دقت تاریخی آن را پنهان نمیکند، اما روش خودکشی را به دلیل بیارتباطبودن با شناخت آثار و پرهیز از بیان هیجانانگیز شرح نمیدهد.
میراثی فراتر از رشته فلسفه
اندیشه دلوز در معماری، شهرپژوهی، جغرافیا، سینما، موسیقی، ادبیات، انسانشناسی و نظریه سیاسی به کار گرفته شده است. بااینحال مفاهیم او نسخههای آماده برای هر مسئله نیستند؛ کثرت، رخداد، امر مجازی و درونماندگاری در هر کتاب در شبکه استدلالی معینی ساخته میشوند. پیوند او با برگسون یکی از کلیدهای فهم این شبکه است و حضور «بازگشت به برگسون» در این نسخهٔ الفباباید خواننده را به این مسیر دقیق هدایت کند.