از آندرناخ تا لسآنجلس
او ۱۶ اوت ۱۹۲۰ در آندرناخ آلمان با نام هاینریش کارل بوکوفسکی به دنیا آمد. تنها فرزند هنری چارلز بوکوفسکیِ پدر، سرباز آمریکایی، و کاتارینا فِت، زن آلمانی، بود. خانواده در ۱۹۲۳ به آمریکا رفت، مدتی در بالتیمور ماند و در میانه دهه ۱۹۲۰ در لسآنجلس ساکن شد. زبان، نام و هویت مهاجرانه او خیلی زود آمریکایی شد، اما تجربه بیگانگی هرگز از نوشتههایش بیرون نرفت.
منابع آرشیوی در تاریخ دقیق استقرار خانواده در لسآنجلس یکسان نیستند: راهنمای دانشگاه کالیفرنیا سانتاباربارا ۱۹۲۴ را ثبت میکند و بعضی زندگینامهها از جابهجاییهای بعدی در شهر سخن میگویند. آنچه قطعی است این است که بوکوفسکی بخش اصلی کودکی و تقریباً تمام دوره نویسندگیاش را در لسآنجلس گذراند و شهر را به یکی از شخصیتهای ثابت آثارش تبدیل کرد.
پدر خشن، آکنه و پناهبردن به کتاب
به روایت خود بوکوفسکی و زندگینامههای ادبی، پدرش او را کتک میزد و خانه فضایی سخت و تحقیرآمیز داشت. در نوجوانی آکنه شدید صورت و بدنش را زخمی کرد؛ بستری و درمانهای دردناک، انزوا و تمسخر همسالان را به تجربهای ماندگار بدل کرد. او در کتابخانه عمومی لسآنجلس با دی. اچ. لارنس، همینگوی، سلین و نویسندگان دیگر آشنا شد و فهمید زبان میتواند کوتاه، بیپیرایه و در عین حال موسیقایی باشد.
نخستین تجربه جدی الکل را حدود سیزدهسالگی توصیف کرده است. این واقعیت توضیحی برای مسیر بعدی زندگی اوست، نه افسانهای برای تقلید: مصرف سنگین الکل به بیماری، روابط آشفته و دورههای کاری و مالی بیثبات انجامید. آثارش گاه این وضعیت را به طنز سیاه تبدیل میکنند، اما پیامد انسانی آن واقعی بود.
کالج، جنگ و بازداشت افبیآی
در ۱۹۳۹ با بورس وارد لسآنجلس سیتی کالج شد و روزنامهنگاری، انگلیسی، اقتصاد و امور عمومی خواند، اما در ۱۹۴۱ بدون مدرک رها کرد. پس از ترک خانه، کارهای یدی و اقامتگاههای ارزان را تجربه کرد و برای نویسندهشدن به شرق آمریکا رفت.
در ۱۹۴۴ مأموران افبیآی در فیلادلفیا او را به ظن طفرهرفتن از ثبتنام نظاموظیفه بازداشت کردند. هفده روز در زندان فدرال ماند؛ سپس معاینه روانپزشکی ارتش او را برای خدمت نامناسب تشخیص داد. این ماجرا را نباید به «قهرمان ضدجنگ» ساده کرد: پرونده آرشیوی یک بازداشت اداری و رد صلاحیت پزشکی را ثبت میکند، نه محکومیت سیاسی.
نخستین داستان، سکوت و دهه گمشده
داستان «Aftermath of a Lengthy Rejection Slip» در ۱۹۴۴ در مجله Story منتشر شد و داستان دیگری دو سال بعد آمد. کمبود موفقیت او را سرخورده کرد. خودش میگفت از ۱۹۴۶ نوشتن را کنار گذاشت و ده سال را صرف نوشیدن کرد؛ پژوهشگران این «دهه مستی» را بخشی واقعی و بخشی روایتپردازی خود او میدانند، زیرا نشانههایی از نوشتن پراکنده در همان فاصله باقی است.
در ۱۹۴۶ به لسآنجلس برگشت. ظرفشویی، کار در کارخانه، انبار، پمپبنزین، پارکینگ، راهآهن و دهها شغل کوتاه دیگر، مواد خام داستانهای بعدی شدند. اهمیت این دوره فقط فقر نیست؛ او زبان محیط کار و اضطراب آدمی را شناخت که هر لحظه ممکن است دستمزد، اتاق یا سلامت خود را از دست بدهد.
زخم خونریزیدهنده و بازگشت به شعر
در ۱۹۵۲ نامهرسان اداره پست شد و تا ۱۹۵۵ در آن کار ماند. همان سال با زخم شدید و خونریزیدهنده معده در بخش خیریه بیمارستان شهرستان لسآنجلس بستری شد. راهنمای آرشیو دانشگاه کالیفرنیا سانتاباربارا میگوید انتقال خون پدر جانش را نجات داد. پس از ترخیص با جدیت به شعر برگشت و مسابقههای اسبدوانی نیز بخشی از زندگی روزانهاش شد.
در ۱۹۵۸ این بار بهعنوان مرتبکننده نامه به اداره پست بازگشت و بیش از یک دهه آنجا ماند. نخستین دفترش «Flower, Fist and Bestial Wail» در ۱۹۵۹ منتشر شد؛ چاپهای هنرمندانه Loujon Press، بهویژه «It Catches My Heart in Its Hands» در ۱۹۶۳ و «Crucifix in a Deathhand» در ۱۹۶۵، مخاطبان زیرزمینی او را گسترش دادند.
جان مارتین و جهش بلک اسپارو
جان مارتین، مجموعهدار و بنیانگذار Black Sparrow Press، استعداد و قابلیت انتشار منظم او را دید. در ۱۹۶۹ ماهی صد دلار پیشنهاد کرد تا بوکوفسکی اداره پست را ترک و تماموقت بنویسد. بوکوفسکی پذیرفت و رمان «Post Office» را در چند هفته نوشت؛ کتاب در ۱۹۷۱ منتشر شد و هنری چیناسکی را به مرکز جهان داستانیاش آورد.
این همکاری فقط حمایت مالی نبود. مارتین دستنوشتهها را گرد آورد، کتابها را پیوسته چاپ کرد و با طراحی و توزیع متمایز برای نویسندهای حاشیهای بازار پایدار ساخت. در مقابل، بوکوفسکی تقریباً هر روز نوشت و دهها دفتر شعر، شش رمان، مجموعه داستان، نامه و فیلمنامه بهجا گذاشت.
چیناسکی، لسآنجلس و فن سادهنویسی
«Factotum» در ۱۹۷۵، «Women» در ۱۹۷۸ و «Ham on Rye» در ۱۹۸۲ از زندگی او استفاده میکنند، اما گزارش عینی نیستند. چیناسکی یک نقاب هنری است: نویسنده زمان را فشرده، آدمها را ترکیب و موقعیتها را برای ریتم، شوخی و شوک بازسازی میکند. خواندن هر صحنه بهعنوان اعتراف دقیق، هم ادبیات را کوچک میکند و هم زندگی افراد واقعی را تحریف.
جملههای کوتاه، شکست سطر آزاد، تکرار و پایان ناگهانی در ظاهر آساناند، اما نتیجه ویرایش و گوش دقیق به مکالمهاند. او از کارگران، بازندگان، سالمندان تنها و آدمهای غیرقهرمان مینوشت؛ در بهترین آثارش، خنده و قساوت کنار لحظهای ناگهانی از مهربانی یا زیبایی قرار میگیرند.
همسران، شریکها و مارینا
بوکوفسکی در ۱۹۵۵ با باربارا فرای، سردبیر مجله Harlequin، ازدواج کرد و این ازدواج کوتاه در ۱۹۵۸ پایان یافت. رابطه دیرپای او با جین کونی بیکر و سپس رابطه با شاعر فرانسیس اسمیت، معروف به FrancEyE، در زندگی و شعرش اثر گذاشت. از رابطه با اسمیت، تنها فرزندش مارینا لوئیز بوکوفسکی در ۱۹۶۴ به دنیا آمد؛ نامهها و شعرهای او نشان میدهند پدری، وجهی واقعی اما کمتر مشهور از زندگیاش بود.
در اوایل دهه ۱۹۷۰ رابطه پرآشوبی با شاعر و مجسمهساز لیندا کینگ داشت. در ۱۹۷۶ با لیندا لی بایلی آشنا شد؛ آنان در ۱۹۸۵ ازدواج کردند و تا مرگ بوکوفسکی کنار هم ماندند. لیندا لی بعدها بخش بزرگی از آرشیو او را به کتابخانه هانتینگتون اهدا کرد. نامبردن از این زنان فقط برای رنگآمیزی زندگی مرد نویسنده نیست؛ هر کدام حرفه، صدا و زندگی مستقل داشتند و برخی تصویر بوکوفسکی از روابط را به چالش کشیدهاند.
شهرت، بارفلای و نقد مردسالاری
فیلمنامه «Barfly» بر پایه سالهای جوانی او نوشته شد و فیلم در ۱۹۸۷ با بازی میکی رورک و فی داناوی اکران شد. رمان «Hollywood» در ۱۹۸۹ نسخه طنزآمیز تجربه ساخت همان فیلم است. اجرای شعرخوانی، حضور رسانهای و اقتباسها چهره «پیرمرد کثیف» را جهانی کردند، اما این برند گاهی گستره شعرهای آرامتر او درباره پیری، حیوانات، موسیقی کلاسیک و ترس از مرگ را پنهان میکند.
منتقدان از یک سو صداقت درباره طبقه کارگر و بیپردهبودن زبان را تحسین کردهاند و از سوی دیگر به زنستیزی، خشونت جنسی و تکرار ژست مردانه در بخشی از آثار اعتراض دارند. خوانش مسئولانه نه این نقدها را سانسور میکند و نه همه کتابها را به زندگینامه اخلاقی نویسنده تقلیل میدهد؛ باید دید متن چه کسی را انسانی میکند، چه کسی را به کلیشه فرو میکاهد و طنز چه قدرتی را هدف گرفته است.
سالهای آخر، مرگ و آرشیو
در سالهای آخر در سن پدرو با لیندا لی زندگی میکرد، کامپیوتر را جایگزین ماشینتحریر کرد و با سرعت بیشتری نوشت. «The Last Night of the Earth Poems» در ۱۹۹۲ و رمان «Pulp» در ۱۹۹۴ منتشر شدند. او ۹ مارس ۱۹۹۴ در ۷۳سالگی در سن پدرو درگذشت. منابع نهادی علت را با دو بیان ثبت کردهاند: آکادمی شاعران «سرطان خون» و راهنمای آرشیو UCSB «ذاتالریه» را مینویسد؛ شرح دقیقتر و سازگار این است که او پس از ابتلا و درمان سرطان خون، با عارضه عفونی پایانی درگذشت.
در گرین هیلز مموریال پارک دفن شد و روی سنگش عبارت «Don’t Try» دیده میشود؛ مقصودش دعوت به تنبلی نبود، بلکه نوشتن بدون ژست و زورزدن نمایشی بود. دستنوشتهها در هانتینگتون، دانشگاه کالیفرنیا سانتاباربارا، USC، کتابخانه لیلی و مؤسسات دیگر نگهداری میشوند. عکس کودکی در مجموعههای خانوادگی و آرشیوی وجود دارد، اما نسخهای با مجوز بازنشر روشن برای این پرونده پیدا نشد؛ بنابراین تصویر کودکی ساختگی یا بدون اجازه استفاده نشده است.